تبليغاتX

طراحی سایت

قالب وبلاگ

روشن88

طراحی سایت


روشن88
 
علمی، فرهنگی،سیاسی،اجتماعی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391 توسط  (روشن)

 

نگاهی تحلیلی به انتخابات نهم

اشاره:

انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی با مشارکت مطلوب مردم به پایان رسید ومجلس نهم با بیشاز 160 نفر تازه وارد تشکیل شد.واین روزها رقابت بر سر ریاست مجلس است. در هنگام تبلیغات انتخاباتی و در خلال انتخابات و ظیفه همگان تلاش برای جذب حداکثری و بر گزاری سالم انتخابات است وکمتر جای پرداختن به نقاط ضعف است. اما اکنون که انتخابات با موفقیت پایان یافته نگاهی تحلیلی به آسیب های انتخابات میتواند برای زدودن مشسکلات در دوره های بعد مفید باشد. از این رو در این نوشتار نگاهی نقادانه بر روند انتخابات لیستهای انتخاباتی و و...خواهیم داشت

معمولا ماه ها قبل از انخابات مباحث کلی در باره نحوه انتخابات نحوه حضور مردم و لزوم حضور مردم و...آغاز میشود.در ایندوره ترکیب لیست های انتخاباتی هم بحث درازی بود که سر انجام ره به جایی نبرد.و چندین لیست اصلی فرعی و برخی نو ظهور و یکشبه مطرح شد.سر انجام روز موعود فرارسید وملت سر افراز ایران بار دیگر شگفتی آفرید شگفتی از چند جهت یکی از جهت حضور گسترده و در صد بالای مشارکت به نحوی که مشارکت 51%انتخابات هفتم و هشتم به مشارکت 64% ارتقا یافت که در حکومت های مبتنی بر آراء مردمی شاخص بسیار بالا و مطلوبی است .درواقع بار دیگر مردم ایران به نظام برخاسته از متن ملت «آری» گفتند

اما از لحاظ رفتارانتخاباتی مردم و نامزد های انتخاب شده چند نکته قابل توجه است .

1-نگاه مردم بر لیست های انتخاباتی

با توجه به عدم وجود نظام حزبی انتخاباتی در ایران، جبهه بندی های سیاسی هستند که در آستانه انتخابات  به وجود می آیند ودر این انتخابات نیزروال همان بود. اصولا در یک انتخابات که احزاب رسمی و شناخته شده و پایدار بر اساس اصولی که به احزاب سیاسی حاکم است وجود دارند انتخاب مردم ساده تر و آسان تر خواهد بود . زیرا احزاب با نماد های مشخص و غیر وابسته به اشخاص نمی توانند زیر پوستی حرکت کرده و در کلیات متوقف شوند که در صورت عدم موفقیت یا ناتوانی در انجام وعده های داده شده بتوانند از آن شانه خالی کنند اما در ایران به دلایلی که اکنون و در این یادداشت مجال پرداختن به آن نیست چنین وضعی وجود ندارد.از این رو ساختار های دیگری نظیر «جبهه» « جریان» « طیف» و «جناح» وجود داردکه سایه کمرنگی از احزاب است که معمولا در آستانه هر انتخابات ظاهر میشوند و لیست های انتخاباتی تنظیم میکنند. شورایی به هر نام «در انتخابات مجلس هشتم ترکیب 5+6 و در این انتخابات 8+7 »به وجود می آید تا تنظیم کننده  واتحاد بخش گروهای متعددباشد. این کمیته ها  و این شوراها درپایتخت موفق تر عمل می کند و می توانند لیست ارائه دهند اما هر چه از پایتخت دور میشویم اثر این «چند + چند» ها، کمرنگ می شود به نحوی که گاهی افرادی بدون ضابطه ای شناخته شده(چند + چند) مثلا فلان استان را تشکیل می دهند و در جلسات پشت پرده برای حوزه های انتخابیه نامزد معرفی میکنند ..

در این روند،نامزد ها معرفی شده گاه افرادی هستند که معمولا در جریان امور بوده و شناخته شده می باشند و مواضع آنها تا حدودی روشن و صریح است و مردم آنها و مواضع آنها را می شناسند و آنها را سرباز نظام میدانند. چه شعبه استانی کمیته ها آنها را معرفی کنند یا نکنند،آنها به دلیل سوابق خود ودر خدمت نظام بودنشان  رای مردم را دارند.از این رو این «چند + چندها» بجای اینکه جریان ساز باشند و جامعه را هدایت کرده و راه صحیح نشان دهند،خود دنباله رو میشوند و عملا خودشان را به جریانهای اجتماعی که دیگران ساخته اند میسپارند البته جز این هم چاره ای هم ندارند!!. و البته دلشان خوش است که از کسی حمایت کرده اند! و فکر میکنند که زمام امور را در دست دارند! غافل از اینکه حمایت با عدم حمایت آنها تاثیر چندانی بر انتخاب مردم ندارد !به عنوان مثال در همدان چهار نفر از نامزد های بزرگوار مورد حمایت جبهه متحد قرار گرفتند که پیشاپیش معلوم بود دو نفر از این چهار نفر انتخاب خواهند شد بنا بر این تاثیر این جبهه کجاست؟؟. چه، جبهه متحد همدان، حمایت میکرد چه نمیکرد!!نتیجه  معلوم بود رای منردم به  دو نفر از این چهار نفر است.

تاثیر شوراهای متعدد،یا جبهه های مختلف، مثل« جبهه متحد»« پایداری» و« ایستادگی »یا در جریان اصلاح طلبان مثل جبهه مردم سالاری و... در شهر های کوچک و تک حوزه ای، تقریبا وجود خارجی ندارد !! و مردم با توصیه  این شوراها وجبهه ها اقدام به رای دادن نمی کنند زیرا مردم به ارزشهایی در نظام اسلامی باور دارند که گاهی این جناح بندی ها در این زمینه از مردم عقب ترند و نا چار پشت سر آنها حرکت میکنند. و گاهی نیز ممکن است به دلیل خود رایی برخی از این جبهه ها ، بدون مشورت با شهرستانها- و در صورت مشورت ،با نگرشی صوری و بدون توجه به نظریات دلسوزان نظام و واقعیات اجتماعی-افرادی را معرفی میکنند که عمدتا توصیه رفقای آن نامزد ها در تهران است .!! بنا بر این، این« جبهه» های مختلف در مراکز استانها خواسته یا ناخواسته همراه جریان عمومی ملت عزیز می شوند در شهر های کوچک از مردم هم عقب می مانند و اشخاصی را به عنوان نامزد به جبهه خود معرفی میکنند که نه تنها محبوبیت وآ رای مردم را ندارند بلکه اصولا یا اصولگرا نیستند یا اگر هستند اقبال مردمی ندارند در نتیجه مردم نیز بدون کوچک ترین توجهی به نظر این جبهه ها چند نفره که در پشت در های بسته برای شهرآنها تعیین تکلیف کرده اند، کسی راکه خود اصلح می دانند و اصولگرا می دانند انتخاب می کنند. بنا براین نتیجه می گیریم که مردم ایران مثل همه صحنه های انقلاب در 33 سال اخیر در این دوره نیز هوشیارانه عمل کردند هم در بعد کلی و حضور حد اکثری در انتخابات ،هم در بحث گزینش نامزد های انتخاباتی چرا که...

1-نخست، اینکه مردم توجه چندانی به لیست های انتخاباتی که معمولا حاصل تفکر عده اندکی است نکرده اند و همانگونه که توضیح داده شد اگر هم خوانی بین لیست ها و نفرات برگزیده دیده شود،نه به معنی پذیرش توصیه این جبهه آن جبهه است؛ بلکه به دلیل تخصص نامزد ها و سوابق آنها خلاصه حضوردر دایره و حوزه بزرگ انقلاب اسلامی است حتی در تهران نیز تا حدود زیادی این مساله صادق است.

2- گزینش افراد عمدتا معتدل ،علمی,کارشناس,و غیر جنجالی هم در تهران هم در شهرستان  از بین نامزدهای دارای سوابق نمایندگی اتز یک سو وانتخاب بیش از160 نفراز کسانی که برای نخستین بار وارد مجلس میشوند  دارای پیام خاصی است

3-مردم نشان داده اند حساب افراد از وابستگی خانوادگی آنها جداست و فضیلت کسی الزاما به فرزند یا...او منتقل نمیشود. ممکن است کسانی مدتی با پرستیژسوابق خانوادگی و....هر چه بگویند و بنویسند نادیده گرفته می شود اما در نهایت، میزان، حرکت و حال فعلی افراد است و حرکات برخی ،از دید مردم پنهان نیست

4- در شهرستان ها نیز این وضع حاکم بود . در بسیاری از آنها افراد مشهورمثل خواهر ریس جمهور در زاد گاهش رای نیاوردند . که دو پیام داشت یکی سلامت انتخابات و عدم نفوذ مجریان به نفع کسی، دوم شخصیت بزرگ منشانه این خانم، که بر خلاف جریانات 88هیچ جنجالی بپا نکرد و تسلیم قانون شد .

5-در جبهه موسوم به اصلاح طلبان نیز نکات جالبی وجود دارد

زیرا کسانی مثل آقای کواکبیان ، که خود« جبهه مردم سالاری» را راه انداختند خود، از جبهه خود ساخته ی خود، جا ماندند که تایید عدم تاثیر این جبهه ها در آرای مردم است و از سوی دیگر نشان دهنده این که ،عناوین اصلاح طلب و ...برای مردم اهمیت زیادی تدارد.و کسی را که مردم نپسندندچه اسم اصولگرایا اسم اصلاح طلب داشته باشد فرقی نمی کند (البته مردم قضاوت ظاهری بودن و واقعی بودن استفاده از این عناوین را هم خوب می دانند

 

2-نامزد های انتخاباتی

معمولاچند ماه پیش ازانتخابات رایزنی نامزد ها هم آغاز می شود اما این نامزد ها نیز چند دسته اند.

الف:عده ای هستند که می دانند «که» هستند و« چه» هستند و«چه میخواهند »و«چرا می خواهند» این عده شور بختانه کم تعدادند و اکثریت نیستند.آنها می دانند در جامعه چه جایگاهی دارند و می دانند فرزند انقلاب هستند و هر چه از« نام» و «نان» دارند ، مدیون امام«ره» انقلاب و شهدای انقلاب است.

 میدانند« چه» هستند. میدانند درسپهر سیاسی کشور چه جایگاهی دارند و چقدر توانایی دارند .

آنها می دانند «چه میخواهند». میدانند در انقلاب اسلامی ایران زندگی می کنند؛ میدانند دنبال آرمانهای انقلاب اند که برآیند آن، خدمت به خدا و خلق خداست. میدانند به عنوان نقطه ای از دریای ملت ایران باید باری از این ،بارگرانسنگ بنای تمدن اسلامی را بردارند.

آنها می دانند «چرا میخواهند»و به آن اعتقادقلبی دارند.البته مردم نیز به طور نسبی این گونه افراد را میشناسند و به آنها اقبال دارند.

به طور خلاصه این افراد« می دانند که می دانند»! یعنی، با بصیرت وارد میشوند .

2-افرادی هم هستند که میدانند؛ اما «نمیدانند چرا ؟» آنها میدانند چه کسی هستند جایگاه علمی و اجتماعی خود را میشناسند انتخابات را می شناسند مظاهر آن را می دانند و« مزایای»! آن را میدانند و می خواهند!! به عبارت بهتراز نمایندگی، مزایا و پرستیژ آن را خوب میشناسند و برای همینها، برنامه ریزی می کنند وهر آنچه که این خواسته را به خطر بیاندازد برای آنها وحشتناک است از این رو خیلی زود همراه حزب های مسلط می شوند و رنگ عوض میکنند. مصداق بارز،نان به نرخ روز خور هستند.

اینهاها اهداف آرمانی انقلاب را نفهمیده اند، نمیخواهند بفهمند، جملاتی را در قالب سخنرانی های هیجانی برای سرگرم کردن مردم عامی آموخته اند و برای مردم آنها را تکرار میکنند بدون اینکه خود بفهمند چه میگویند آرمانها و اهداف والای انقلاب اسلامی و شهدای انقلاب رسالت جهانی ملت بزرگ ایران،برای آنها، در حد توصیه های کلی- که با ید فقط در مجالس رسمی شنیده یا گفته شود- بیشتر معنی ندارد. اصولا از تقسیم بندی های سیاسی و اقتصادی داخل کشورنیز- در حد یک اسم و شناختن افراد اطلاعات بیشتری ندارند.

آنها ،میانی حکومت دینی را نمی دانند،مبانی حکومت سکولار- را که برای مقابله با آن به میجلس میروند-نمیشناسند، به عبارتی بهتراگر پرسیده شوند که اصولگرایی چیست؟ چرا باید اصولگرا بود؟ چه شاخصهایی در اصولگرایی وجود دارد ؟اصلاح طلبی چیست؟چرا به آن نقد وارد است؟ جز پاسخ های کلی چیزی ندارند ومعمولا از این پرسش ها فرار میکنند !.امایک چیز را خوب می شناسند،!و آن! شهرت و پرستیژ نمایندگی است! همین و بس !. اغلب اینها، هیچ تحصیلات مرتبط با نمایندگی هم ندارند.-چون الزاما، تحصیلت کلاسیک مطرح نیست، بلکه «آگاهی»مهم است، به هر نحو که حاصل شده باشد.- بهتر است بگوییم آگاهی و دانش نمایندگی را ندارند.

این گونه افراد سعی میکنند کمبود های خود را در قالب ظاهر سازی های بسیار افراطی بپوشانند .

3-افراد سومی هستند که مثل دسته اول میدانند «چه هستند» «که هستند» « چه میخواهند»و« چرا می خواهند».

این افراد نقطه مقابل دسته اول میباشند و در قالب مخالفان نظام دسته بندی می شوند که همه اهداف و اصول انقلاب آرمانهای آن را میشناسند . مبانی حکومت دینی را می شناسند، اما قبول ندارند. مبانی حکومت سکولار را می شناسند و قبول دارند و برای آن تلاش میکنند. دلایل آنها برای ورود به نهاد های نظام -علی رغم عدم قبول آن- همانا نفوذ درلایه های نظام، برای استحاله آن و تاثیر گذاری در کند کردن پیشرفت مملکت وایجاد جریانهای اجتماعی طرفدار خود در قالب سر مایه گذاری برای آینده میباشد.نمونه های آن در دهه های اخیر فراوان بوده است.

از این رو،هر یک از این طیف ها بنا به دلایل خود، وارد عرصه می شوند و بدیهی است گروه دوم و سوم در تبلیغات نیات واقعی خود را اشکار نمی کنند تا بتوانند رای ملت را بگیرند. در بر خی مواقع موفقیت کلی کسب میکنند-اما هرچه هست یک واقعیت را نمی توان انکار کرد که که  بقول امام(ره)ملت ایران بارها نشان داده است که جلوتر از مسئولین حرکت میکند

پیشنهادات

1-از آنجا که وقت بسیاری از نمایندگان صرف امورات غیر مرتبط با وظیفه نمایندگی میشود به نظر میرسد اصلاح قانون انتخابات و تبدیل حوزه شهرستانی به حوزه های استانی تا حدود زیادی به رفع مشکل کمک کند.

2-تغییر فرهنگ سیاسی-جا افتاده در ذهن مردم که نماینده و ظیفه ایجاد اشتغال و لابی کردن برای استخدام فرزندان آنان در ادارات  جاده سازی و ...را دارد.-هم در سطح عموم هم در سطح داوطلبان نمایندگی ونزدیک کردن اذهان هردو قشر به و ظایف اصلی نمایندگی که البته کاری زمان بر و دشوار است

3-لازم است رسانه های گروهی بحث مشارکت سیاسی و فرهنگ سیاسی را منحصر به فصول انتخابات نکنند و آگاهی بخشی به جامعه در قالب برنامه های متنوع استمرار داشته باشد

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 توسط  (روشن)
آقایان مجلس  ودولت به عبارت بهتر،آقایان بهارستان نشین و سعد آباد  نشین !بیایید باهم رحماء بینهم باشید.  
می گویند خارپشتها وخامت اوضاع رادریافتند تصمیم گرفتند دورهم جمع شوند و
بدین ترتیب همدیگررا حفظ کنند...
وقتی نزدیکتر به هم بودند گرمتر می شدند ولی خارهایشان یکدیگر را زخمی می کرد.
به خاطر همین تصمیم گرفتند از هم دور شوند ‫ولی اینچنین از سرما یخ زده می مردند...
از اینرو مجبور بودند یا خارهای دوستان را تحمل کنند، یا نسلشان منقرض شود.
پس دریافتند که بهتر است باز گردند و گردهم آیند و آموختند که : با
زخمهای کوچکی که همزیستی با کسان بسیار نزدیک به وجود می آورد زندگی کنند
، چون گرمای وجود دیگری مهمتر است...
و این چنین توانستند زنده بمانند...
بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم می آورد بلکه آن است
كه هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید و خوبیهای آنان را تحسین نماید...
پس مسایل ملی و دینی را فدای لج بازی های سیاسی نکنید. همه میدانند بسیاری از دعواهای شما  نه کارشناسانه است ،نه برای خدا است و نه برای خلق خدا!! زحمت آن، اما، برای خلق خدا است !!و گرنه جای شما در (بهارستان )و( سعد آباد) گرم و نرم است!

آموزه های رهبر انقلاب را اگر ملاک قرار دهید  و اگر حب نفس و رقابت انتخاباتی را فراموش کنید هم خدا راضی است هم  خلق خدا . باور کنید  و باور کنیم که هیچکدام  انسان کامل نیستیم. پس  بر نقاط قوت هم تاکید وبر خلق خدا خدمت کنید.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 توسط  (روشن)

خواننده محترمی چند کامنت اعتراضی و احساسی درج کرده بود که در قسمت کامنتها ظرفیت نوشتاری اجازه توضیح نداد از این رو اصل سوال و پاسخ را در صفحه اصلی درج میکنم

این شعر را در پاسخ شعری که در و صف ایران است نوشته  است

 

تو ایران را به نانش دوست داری

تو ایران نه که نامش دوست داری
چو ایران نام و نانش پس بگیرد
نه ایران ونه نامش دوست داری


پاسخ به آقای جاوید.
 
برادر عزیز اول وزن و قافیه رو یاد بگیر بعد شعر بگو!!مصرع دوم شعرت نه وزن دارد نه قافیه!!!
1-شما که بنده رو وزندگی این جانب را نمشناسی پس منظور شما احتمالا یک جریان است. که باید به عرض برسانم جریان همفکر شما که دم از ملی گرایی میزند در 150سال گذشته برای ملت ایران و ملیت ایران جز خیانت کاری نکرده است اکنون هم همفکران شما سر در آخور بیگانه به جاسوسی علیه ایران عزیز مشغولند . پس تاریخ قضا وت خواهد کرد که چه کسی نمک ایران را میخورد ونمکدانش را میشکند.
این در حالی است که فرزندان ایران اسلامی در (فکه )از تشنگی جان دادند تا ایران بماند در (کوههای غرب کشور ) یخ زدند تا ایران بماند 300 هزار نفر قر بانی شدند تا ایران بماند اما ملی گرا یان دروغین در همان حال آمار آنهارا به بعثی ها میدادند تا... و اکنون هم در دامن ارباب خوش میگذرانند!!

نویسنده: محمد جاوید

دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ساعت: 11:53

جناب دکتر سلام من شخص شما را نمی شناسم ولی جریانات فکری شما را خوب میشناسم در این چند سال چه خیانت هایی که به نام دین ومیهن واسلام به این کشور نکردید دین را فقط برای چپاول وجنایت انتخاب کردید و هرکس که مخالف شما وروش فکری شما بود وطن فروش خائن ومرتد خواندید و یا در گوشه زندان جاگرفت ویا به قتل گاه روانه شد جناب دکتر خود شما هم میدانید که دیکتاتوری دینی بد تری نوع دیکتاتوری در جهان میباشد ایا کشور ما بجز به روش دیکتاری دینی اداره میشه ومواردبسیار است که مجال گفتار نیست
در ثانی جناب دکتر من شاعر نیستم مگه خود جنابعالی در بیت آخر وزن شعری را رعایت کردید که برای من که نه شاعر هستم ونه در رشته ی ادبیات تحصیل کردم خورده میگیرید من تحصیلاتم در سطح عالی فنی مهندسی هست این دو بیت را هم همینطوری در جواب رجز خانی دروغین شما نوشتم و میدانستم که خالی از ایراد نیست
ثالثا" از تشنگی فکه و یخ زدنهای کوههای غرب سخن گفتید شما چقدر در این را هزینه کردید که امروز طلب کار شدید من طرفدار گروه ملی مذهبی ها نیستم ولی آنها شرافت دارند بر هزار چهرگانی که در لباس میش گرگهایی هستند و به جان ومال مردم این کشور دست دراز کرده اند نمونه ها را که من نمیگویم چون بوی گندش دیگر دنیا را گرفته .



سلام بر دوست نا دیده و عصبانی !آقای مهندس جاوید.
1-وطن فروش یا خائن خواندن کسی البته اگر بدون دلیل ومصداق باشد راه بجایی نمیبرد
اشتباه میکنید،!
2-اگر کسی و اقعا وطن فروش نباشد با وطن فروش خواندنش وطن فروش نمیشود.نظام اسلامی مخالفان زیادی هم دارد که وطن فروش و خائن نیستند کسی هم آنهارا به اوصاف متصف نکرده است.اما چه میگویید در باره کسانی که در دفاع مقدس با شعار ملی گرایی بلند گوی بی جیره و مواجب صدام پلید شدند و در خون پاک جوانان و طن با صدام عفلقی شریک شدند؟
چه میگویید در مورد کسانی که از مال ملکت اندوختند اعتبار کسب کردند وزیر و وکیل شدند و اکنون مهمان دشمنان قسم خورده ملت ایران هستند؟و.....
3-شما فرموده اید مرا نمیشناسید پس از کجا دانستید من رجز خوانی درو غین کرده ام؟!!!تازه آن شعر از خودم نیست اگر اشکال فنی دارد ....

 

4-دیکتا توری دینی اصطلاحی استکه، کسانی آنرا بکار میبرند  و روی زبان  شما ها انداختند که حکومت نیم بند مردمی ایران  در زمان ملی کردن صنعت نفت را بر نتافتند  و آن را سرنگون کردند و دیکتاتوری 25 ساله را بر این ملت حاکم کردند.وگرنه دیکتاتوری در ایران وجود خارجی ندارد.

-5آزادی در ایران هست ودر تاریخ ایران   بی نظیر است. نمونه آن همین مباحث بنده و شما است  که در هر حالی( نوشتاری گفتاری و... ) مشابه آن در روزنامه ها هر روز ....درج میشودو...5-من مدافع کاستی ها و هزار چهره ها نیستم . اما این خواسته را که در کره خاکی به مدینه فاضله برسیم را هم ناشدنی میدانم  من دنبال «کمال ممکن»م نه«کمال مطلوب »،که دست نیافتنی است. اکنون کاستی ها فراوانند و شکی در آن نیست اماقضاوت احساسی  و عجولانه و به زمین زمان ناسزا گفتن چاره کار نیست .
-6
آقای مهندس مسایل سیاسی و اجتماعی مثل مسایل  فنی نیست که  مثلا ( این دستگاه یا کار میکند یا کار نمیکند) نباید سیاه و سفید مطلق نگاه کرد. برای هر کاستی  وهر مشکل عوامل متعدد و علل تامه ای  وجود دارد که لازم است همه رابشناسیم و سپس قضا وت کنی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391 توسط  (روشن)
اگر ايران به جز ويران ‌سرا نيست من اين ويران ‌سرا را دوست دارم

اگر تاريخ ما افسانه ‌رنگ است من اين افسانه‌ها را دوست دارم

نوای نای ما گر جان ‌گداز است من اين نای و نوا را دوست دارم

اگر آب و هوا يش دلنشين نيست من اين آب و هوا را دوست دارم

به شوق خار صحراهاي خشک‌َش من اين فرسوده ‌پا را دوست دارم

من اين دلکش زمين را خواهم از جان من اين روشن‌ سما را دوست دارم

اگر بر من ز ايراني رود زور من اين زورآزما را دوست دارم

اگر آلوده‌ دامانيد، اگر پاک! من اي مردم، شما را دوست دارم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 توسط  (روشن)
بازخوانی تاریخی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه
ادعای پوچ و واهی سران ابوظبی در شرایطی مطرح می‌شود که اسناد متعددی بر حاکمیت تاریخی ایرانیان بر جزیره ابوموسی و همچنین دو جزیره تنب کوچک و بزرگ وجود دارد که بعید است سران امارات چیزی از این اسناد ندانند.

به گزارش فارس، وزیر امور خارجه شیخ‌نشین امارات عربی متحده که در دهه ۱۹۷۰ میلادی و با وساطت دولت بریتانیا در آن هنگام که قصد خروج نیروهای خود از خلیج فارس را داشت، تاسیس گردید، در سخنانی گستاخانه، سفر رئیس‌جمهوری اسلامی ایران به جزیره ابوموسی را ناقض "حق حاکمیت امارات" دانسته است.

این ادعای پوچ و واهی در شرایطی مطرح می‌شود که اسناد متعددی بر حاکمیت تاریخی ایرانیان بر جزیره ابوموسی و همچنین دو جزیره تنب کوچک و بزرگ وجود دارد که بعید است سران شیخ‌نشین محقر مزبور چیزی از این اسناد ندانند.

* ادعای شیوخ امارات از کجا آب می‌خورد؟

ادعای مالکیت شیوخ عرب بر جزایر سه‌گانه ایرانی از سال ۱۹۰۴ به بعد مطرح شده است. در آوریل ۱۹۰۴ میلادی، "موسیو دامبرین" بلژیکی، رئیس گمرکات جنوب ایران در فرازی از دوران حکومت قاجاریه، برای ایجاد ادارات گمرک وارد جزایر ایرانی تنب و ابوموسی شد اما با کمال تعجب مشاهده کرد که پرچم شیخ‌نشین شارجه (بخشی از امارات متحده عربی امروز) در آن برافراشته شده است. وی که این جزایر را بخشی از سرزمین ایران می‌دانست، پرچم شارجه را پایین آورد و پرچم ایران را به‌جای آن برافراشت، سپس یک اداره گمرکی در جزایر تنب و ابوموسی ایجاد کرد و به ساحل مراجعت نمود.

اینجا بود که پای استعمار پیر انگلیس رسما به ماجرا باز شد. دولت بریتانیا رسما به این اقدام ایران اعتراض کرد و خواستار پایین آمدن پرچم ایران از جزایر خود و تعطیلی ادارات گمرک شد! ضعف دولت قاجاریه باعث شد که ایران موقتا پرچم خود را از این جزایر پایین آورد و با توافق با طرف انگلیسی، وضع موجود قبل از ۱۹۰۳ را حفظ کند، وضع موجودی که چندی بعد بار دیگر از سوی شیوخ شارجه و با حمایت سران انگلیس نقض گردید و بار دیگر تکه پارچه‌ای به‌عنوان پرچم شارجه در آن برافراشته شد.

پاسخ انگلیس به اعتراض مقامات ایرانی به این اقدام پیمان‌شکنانه نیز در نوع خود جالب بود! پس از اعتراض عین‌الدوله، صدراعظم ایران نسبت به برافراشته شدن پرچم شارجه، "هاردینگ"، وزیر مختار بریتانیا مدعی شد که این اقدام هیچ تعارضی با حفظ وضع موجود ندارد چرا که پرچم‌ها دقیقا همان جایی نصب شده که قبل از ماجراهای اخیر نصب بوده است!

اعتراض ایران به‌جایی نرسید و ایران که در آستانه انقلاب مشروطیت قرار داشت به حدی از درون دچار ضعف بود که نتوانست حقوق حقه خود را در خصوص این جزایر پیگیری کند. اما یک واقعیت وجود داشت و آن اینکه ایران هرگز حاضر نشد حتی در بدترین شرایط رسما اعلام کند که از حقوق خود نسبت به این جزایر صرفنظر کرده است.

* تکرار ادعای ایران در دهه ۱۹۲۰ میلادی

در این دهه نیز ایران مدعای خود در خصوص سرزمین خویش را تکرار کرد اما انگلیسی‌ها سعی کردند با ارائه پیشنهادهایی به ایران بقبولانند که دست از ادعای خود نسبت به بخشی از سرزمین خویش برکشد. در جریان مذاکراتی که در این خصوص انجام شد، مقامات ایرانی اسنادی را ارائه کردند که بلاشک بر حاکمیت ایران بر جزایر تاکید داشت. از جمله این اسناد، نقشه ایران در سال ۱۸۸۶ بود که توسط انگلیسی‌ها تهیه شده و جزایر را به رنگ خاک ایران درآورده بود و همچنین نامه مورخ ۱۲ ژوئن سال ۱۸۸۸ میلادی صادره از سوی "لرد سیلاسبوری" از دیگر اسناد بود. مقامات ایرانی تاکید داشتند که انگلیسی‌ها قبلا نیز حاکمیت ایران را بر جزایر تنب و ابوموسی به رسمیت شناخته‌اند اما انگلیسی‌ها به بهانه‌های واهی این واقعیت را رد می‌کردند از جمله اینکه سندیت نقشه‌ای را که خود به تقاضای ناصرالدین شاه تهیه کرده بودند، زیر سوال برده و آن را مختص مقاصد دریانوردی دانستند.

ایران در اعتراض به موضع‌گیری بریتانیا اعلام کرد که موضوع جزایر را به جامعه ملل ارجاع خواهد داد اما انگلیس بار دیگر با توجه به موضع برتر حقوقی ایران با این کار مخالفت کرد. برای انگلیسی‌ها روشن بود که ایران در یک دعوای حقوقی برنده است لذا می‌خواستند موضوع در سطح مسائل سیاسی باقی بماند و نه حقوقی. بریتانیا که در این زمان نقش قیم شیوخ عرب سواحل جنوبی خلیج فارس را بر عهده داشت در سال ۱۹۴۸ نیز با ارجاع مساله جزایر به دیوان بین‌المللی دادگستری مخالفت نمود چرا که می‌دانست از نظر حقوقی در مقایسه با ایران در موضع ضعف قرار دارد.

* برخی اسناد حاکمیت بلامنازع ایران بر جزایر سه‌گانه

جای این سوال وجود دارد که چرا انگلیسی‌ها تا این حد از نظر حقوقی در موضع ضعف قرار داشتند؟ این موضوع به اسنادی بازمی‌گردد که حاکمیت ایران بر جزایر را قطعی می‌کردند. در اینجا تنها به برخی اسناد اشاره می‌شود و مخاطبین محترم در منابع علمی می‌توانند باقی آنها را نیز مشاهده کنند.

اول، گزارش هیات نمایندگی "سر جان ملکم" به دربار فتحعلیشاه در خصوص "حدود و ثغور امپراطوری ایران"؛

دوم، گزارش "کاپیتان هین"، هیدروگرافر مشهور کمپانی انگلیسی هند شرقی مورخ ۱۸۲۹؛

سوم، گزارش "کاپیتان جرج بارنس بروکس"، نماینده وپژه کمپانی هند شرقی در سال ۱۸۲۵؛

چهارم، گزارش "کلنل رابرت تیلور"، نماینده سیاسی بریتانیا در منطقه عربستان عثمانی در تاریخ ۲۵ فوریه ۱۸۳۶؛

پنجم، مجموعه گزارش‌های اداری کارگزاری سیاسی بریتانیا در خلیج فارس مربوط به سال‌های ۱۸۷۶ تا ۱۸۷۷؛

ششم، کتاب "ایران و مساله ایران"، نوشته "لرد کرزن"، نایب‌السلطنه حکومت انگلیسی هند که در سال ۱۹۰۳ سفری تشریفاتی و رسمی به خلیج فارس به عمل آورده بود؛

هفتم، بروشوری که در سال ۱۹۰۲ از سوی وزارت دریاداری بریتانیا جهت استفاده اعضای وزارت خارجه تهیه شده بود؛

هشتم، نقشه رنگی رسمی ایران که اولین بار در سال ۱۸۸۶ با عنوان "نقشه ایران" در بخش اطلاعات وزارت جنگ بریتانیا تهیه شد؛

نهم، نقشه‌ای که به‌وسیله نیروی دریایی بریتانیا در سال ۱۸۸۱ ترسیم گردید؛

دهم، نقشه ۱۸۶۱ که تحت نظارت لرد کرزن تهیه شد و در سال ۱۸۹۲ به زیور طبع آراسته شد.

این تنها بخشی از اسناد است و این گزارش کوتاه را مجال تذکار تمامی اسناد مزبور نیست. تنها گفتنی‌ست که در انگلستان، ۸ نقشه غیررسمی دیگر نیز تهیه شدند که همگی بر مالکیت ایران بر جزایر سه‌گانه تاکید داشتند. همچنین ۲۱ سند نیز از سایر کشورها یعنی کشورهایی غیر از انگلیس در دست است که بر مالکیت ایران تصریح دارند. با این وصف تعجبی نداشت که چرا انگلیسی‌ها از طرح حقوقی مساله ابا داشتند.

* یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ و بازگشت جزایر به سرزمین مادری

سرانجام با تفاهم‌نامه ۲۹ نوامبر ۱۹۷۱، ایران توانست حاکمیت خود را بر جزایر اعاده کند و تنها حقوقی اندک برای اداره محلی به شارجه در جزیره ابوموسی داده شد.

از نکات بسیار مهم در خصوص جزیره ابوموسی این است که در تفاهم‌نامه مزبور تصریح شده که ارتش ایران حق دارد وارد این جزیره شود. ارتش در حقوق بین‌الملل نماد حاکمیت یک کشور از مرزهای خود است در حالی که به شارجه تنها اجازه داده شده تا یک پاسگاه محلی را در جزیره دایر نماید. بدیهی‌ست که پاسگاه به امور داخلی می‌پردازد و ارتش به امور حفاظت از کشور در برابر تجاوز خارجی. با این وصف مشخص است که حاکمیت جزیره از آن ایران شناخته شده است.

از دیگر سو ایران حق دارد در تمام نقاط ابوموسی پرچم خود را برافراشته نگاه دارد حال آنکه شارجه تنها اجازه یافت بر فراز پاسگاه مزبور پرچمی را برافرازد.

بدیهی‌ست که چون هر سند حقوقی دیگری، این تفاهم‌نامه، لازم‌الجرا و دائمی‌ست و کسی حق ندارد یک تفاهم‌نامه حقوقی را یک‌جانبه لغو کند.

* موضع‌گیری مقامات وقت شارجه در خصوص یادداشت تفاهم مزبور

"شیخ خالد محمد بن القاسمی"، حاکم وقت شارجه در اعلامیه‌ای که در تاریخ ۲۹ نوامبر ۱۹۷۱ از رادیو شارجه پخش گردید، اعلام کرد که "این توافقنامه را در جهت منافع مردم شارجه، تداوم روابط برادرانه و دوستانه با ایران و در راستای حفظ صلح و امنیت منطقه منعقد کرده است." وی در پایان اعلامیه خود افزود: "بالاخره فقط باید بگویم که این موافقتنامه منطبق با امیدها و آرزوهای مردم ما است."

"شیخ صقر"، برادر برادر شیخ خالد محمد بن القاسمی نیز در هنگام ورود نیروهای ایرانی به جزیره ابوموسی اظهار داشت: "من از جانب خود و شیخ خالد و تمامی ساکنان جزیره ابوموسی بیان می‌کنم که ما ۸۰ سال امانت‌داری کردیم و اکنون آن را به شما می‌سپاریم و دوباره پیوند همیشگی خود را با میهن بزرگ اعلام می‌داریم."

این سخنان با استدلال‌های مقامات کنونی امارات که مدعی‌اند تفاهم‌نامه مزبور تحت فشار به امضا رسیده، بسی متفاوت است. در ضمن این بریتانیا بود که از جانب شارجه مذاکره می‌کرد و ابرقدرت زمان خود محسوب می‌شد، ایران چگونه توانسته بود انگلیس را تحت فشار بگذارد؟ سوالی که مقامات اماراتی هرگز پاسخی برای آن ندارند.

* تایید یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ از سوی مراجع بین‌المللی

مراجع قضایی بین‌المللی نیز اعتبار یادداشت تفاهم ۱۹۷۱ را تایید کرده‌اند. تاکنون دوبار یادداشت تفاهم مزبور در دادگاه‌های آمریکا و انگلیس مطرح شده که یک‌بار در سال ۱۹۷۲ و یک‌بار هم در سال ۱۹۸۰ بوده است. این مساله از نظر حقوقی تاییدی بر اعتبار یادداشت تفاهم منعقد شده بین ایران و شارجه در خصوص جزیره ابوموسی است.

علاوه بر این، یادداشت مزبور پس از تفاهم به اجرا درآمده که این خود سندی دیگر بر سندیت آن است. به‌طور کلی، اعاده حاکمیت ایران بر جزایر سه‌گانه خاتمه یافته و دیگر هیچ جای بحثی هم ندارد. این مطلبی‌ست که نماینده انگلیس در سازمان ملل متحد نیز در برابر سخنان "طارق شبیب"، نماینده عراق اظهار داشت.

ابوموسی دیگر سرزمینی مورد مناقشه نیست، مناقشه مربوط به سال‌های ۱۹۰۴ تا ۱۹۷۱ بوده که سرانجام با استرداد جزایر به ایران به پایان رسیده است. امارات عربی متحده نیز به‌عنوان جانشین شارجه حق ندارد در اصل تفاهم‌نامه خللی وارد کند و اگر اختلافی نیز با ایران دارد می‌تواند آن را از طریق گفتگو حل نماید هرچند که اصل حاکمیت ایران بر جزایر دیگر قابل مذاکره نیست.

* ادعای حاکمیت جزایر یا فرار به جلوی مسوولین اماراتی؟!

امارات عربی متحده از هفت شیخ‌نشین تشکیل شده که نه‌تنها یک دولت – ملت (Nation – State) نیست بلکه از درون به‌قدری نامتوازن است که باید با ایجاد اختلافات با طرف‌های خارجی، خاکستری بر روی آتش اختلافات دائمی درونی خود بپاشد.

این هفت شیخ‌نشین اصولا دارای ساختارهای نامتوازن هستند، چه از نظر وسعت نابرابر و جمعیت و چه از نظر منابع! شیخ‌نشین ابوظبی به‌تنهایی ۸ برابر ۶ شیخ‌نشین دیگر وسعت دارد. بیش از ۹۰ درصد ذخایر نفت نیز در این شیخ‌نشین واقع شده است.

به اعتقاد بسیاری از تحلیلگران، مساله جزایر برای امارات عربی متحده ابزاری برای فرافکنی مشکلات درونی‌ست. هنوز بر سر حاکمیت و ولیعهدی در امارات بین شیوخ اختلافاتی وجود دارد.

همچنین جالب است به این نکته اشاره شود که امارات از معدود کشورهای عربی است که حتی یک مرز مشخص با دیگر کشورها ندارد و از نظر مرزی بسیار شکننده است. حکام ابوظبی بر سرزمینی حکومت می‌کنند که اصولا به‌درستی نمی‌دانند کجا قرار دارد؟

بر اساس برخی نظریات نظیر نظریه راسل، کشورها بر اساس نوع مرزهایشان به "بالنده و میرنده" تقسیم‌بندی می‌شوند که تحلیلگران معتقدند امارات در زمره کشورهای میرنده است. کشوری که هیچ مرزی بر روی زمین ندارد، چگونه استدلال می‌کند جزیره‌ای در میان دریا تحت حاکمیت اوست؟

* یادآوری نکاتی چند به سران ابوظبی

جمهوری اسلامی ایران همسایگان مسلمان خود را برادران دینی می‌داند و چشم طمع نیز به خاک هیچ‌یک ندوخته است اما بدیهی‌ست که هر دست طمعی را نیز که به سوی این خاک مقدس دراز شود، قطع خواهد کرد.

حکام عرب امارات، بهتر است سرنوشت هم‌نژاد معدوم خود و سردار مجعول قادسیه دوم یعنی صدام حسین را به‌خاطر آورند که او نیز نسبت به سرزمین ایرانیان ادعاهایی داشت. اگر صدام نتوانست، امارات کوچک‌تر از آن است که بتواند. ادعاهای گستاخانه نسبت به جزایر تاکنون نتوانسته است هیچ خللی را بر حاکمیت ایران بر این جزایر وارد کند.

حکام ابوظبی بهتر است واقع‌بین باشند و چشم طمع به خاک تنها کشوری باستانی منطقه ندوزند، حد و حدود نگهدارند و در گفتار ادب به میان آورند تا از شراره‌های خشم ملت ایران، محفظ بمانند.

......................
به روایت الف

** منبع اسناد حقوقی و تاریخی: جعفری ولدانی، اصغر، ایران و حقوق بین‌الملل، نشر پازینه، تهران،

نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط  (روشن)

 
 
 تفاوت كشورهاي ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست.
 
براي مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است!
                                                                                                           
اما كشورهاي جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش وضعيت قابل توجهي نداشتند، اكنون كشورهايي توسعه‌يافته و ثروتمند هستند.
                                                                                               
 
تفاوت كشورهاي فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعي قابل استحصال آنها هم نيست.
 
ژاپن كشوري است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوه‌هايي است كه مناسب كشاورزي و دامداري نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوري مي‌باشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر مي‌كند.
 
 
مثال بعدي سوئيس است.
 
كشوري كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نمي‌آيد اما بهترين شكلات‌هاي جهان را توليد و صادر مي‌كند. در سرزمين كوچك و سرد سوئيس كه تنها در چهار ماه سال مي‌توان كشاورزي و دامداري انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد مي‌شود.
سوئيس كشوري است كه به امنيت، نظم و سختكوشي مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده‌است (بانك‌هاي سوئيس).
 
 
افراد تحصيلکرده‌اي كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهاي فقير برخورد دارند براي ما مشخص مي‌كنند كه سطح هوش  و فهم نيز تفاوت قابل توجهي در اين ميان ندارد.
 
 
نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند. زيرا مهاجراني كه در كشور خود برچسب تنبلي مي‌گيرند، در كشورهاي اروپايي به نيروهاي مولد و فعال تبديل مي‌شوند.
 

پس تفاوت در چيست؟
 
 
تفاوت در رفتارهاي است كه در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
 
وقتي كه رفتارهاي مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل مي‌كنيم، متوجه مي‌شويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروي مي‌كنند:
 
 
.1اخلاق به عنوان اصل پايه
.2وحدت
.3مسئوليت پذيري
.4احترام به قانون و مقررات
.5احترام به حقوق شهروندان ديگر
.6عشق به كار
.7تحمل سختي‌ها به منظور سرمايه‌گذاري روي آينده
.8ميل به ارائه كارهاي برتر و فوق‌العاده
.9نظم‌پذيري
اما در كشورهاي فقير تنها عده قليلي از مردم از اين اصول پيروي مي‌كنند.
 
 
در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود 
 
کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است
 
کسی که  اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت
 
 کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند
 
انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند
 
همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله
و.........
 
 
بیایید از خودمان شروع کنیم
 و از همین لحظه
 
ما ايرانيان اگرفقير هستيم(بودیم) نه به اين خاطر كه منابع طبيعي نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده‌است.
 
ما فقير هستيم براي اينكه رفتارمان چنين سبب شده‌است.
 
ما براي آموختن و رعايت اصول فوق كه (که 1400 قبل توسط اسلا م عزیر ارائه شده اما بیشترتوسط كشورهاي غیر اسلا می بکار رفته است) فاقد اهتمام لازم هستيم.
 
 
 
 
 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 توسط  (روشن)

علل شهادت حضرت زهرا (س) به روایت اسناد

سؤالات اساسی در ماجرای آتش زدن خانه حضرت علی(ع) و اهانت به آن بزرگوار این است که: آیا (چنان که شیعیان می‏گویند) به ساحت حضرت فاطمه زهراعلیهاالسلام نیز جسارت کردند؟ و بر آن حضرت صدماتی وارد شد که منجر به شهادت او وفرزندش گردید یا خیر؟

به گزارش باشگاه خبرنگاران، برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا از بازگو کردن این قطعه ازتاریخ خودداری نموده‏اند؛ از جمله ابن ابی الحدید در شرح خود می‏گوید: «جساراتی راکه مربوط به فاطمه زهرا علیهاالسلام نقل شده، در میان مسلمانان تنها شیعه آن را نقلکرده است.[۱]

البته برخی از دانشمندان و مورخان اهل سنت، در این بخش، از بیان واقعیات تاریخی شانه خالی کرده‏اند؛ چنان که سید مرتضی رحمة ‏الله علیه در این زمینه می‏گوید:

«در آغاز کار، محدثان و تاریخ نویسان از نقل جسارت هایی که به ساحت دختر پیامبرگرامی اسلام(ص) وارد شده امتناع نمی‏کردند.

این مطلب در میان آنان مشهور بود که مأمور خلیفهبا فشار، درب را بر فاطمه علیهاالسلام زد و او فرزندی را که در رحم داشت سقط نمود وقنفذ به امر عمر، فاطمه زهرا علیهاالسلام را زیر تازیانه گرفت تا او دست از علی بردارد؛ولی بعدها دیدند که نقل این مطالب با مقام و موقعیت خلفاء سازگاری ندارد؛ لذا از نقلآنها خودداری نمودند.»[۲]

مسعودی در قسمتی از کتاب خود آورده است:«فَوَجهُوا اِلی مَنْزلِهِ فَهَجَمُوا عَلَیْهِ وَ اَحْرَقُوابابَهُ... وَ ضَغَطُوا سَیدَةَ النساءِ بِالْبابِ حَتی اَسْقَطَتْمُحْسِنا؛پس (عمر و همراهان) به خانه علی علیه السلام رو کرده وهجوم بردند، خانه آن حضرت را به آتش کشیدند؛ با در به پهلوی سیده زنان عالم زدند؛چنان که محسن را سقط نمود.»[۳]

اما منابع اهل سنت:

۱- عبدالکریم بن احمد شافعی شهرستانی (۵۴۸ - ۴۷۹ ق.) نقل کرده: «اِنعُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَ فاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْاَلْجَنینَ مِنْ بَطْنِها ،به راستی عمر در روز بیعت، ضربتی به فاطمه علیهاالسلام وارد کرد که بر اثر آن، جنین خویش را سِقط نمود.»[۴]

همین قول را اسفرائینی (متوفای ۴۲۹ ق)، به نظام نسبت داده و گفته است که او قائل بود: «اَن عُمَرَ ضَرَبَ فاطِمَةَ وَ مَنَعَ میراثَالْعِتْرَةِ ،عمر فاطمه علیهاالسلام را زد و از ارث اهل بیتعلیهم السلام جلوگیری کرد.»[۵]

۲- صفدی یکی دیگر از علمای اهل سنت می‏گوید: اِن عُمَرَ ضَرَبَ بَطْنَفاطِمَةَ یَوْمَ الْبَیْعَةِ حَتی اَلْقَتْ اَلْمُحْسِنَ مِنْبَطْنِها، به راستی عمر آن چنان فاطمه علیهاالسلام را در روز بیعت زد که محسن را سقط نمود.»[۶]

۳- مقاتل بن عطیه می‏گوید: ابابکر بعد از آن که با تهدید و ترس و شمشیر از مردمبیعت گرفت، عمر و قنفذ و جماعتی را به درب خانه علی و زهراعلیهماالسلام فرستاد. عمر هیزم را درِ خانه فاطمه جمع نمود و درب خانه را به آتشکشید، هنگامی که فاطمه زهرا علیهاالسلام پشت در آمد، عمر و اصحاب او جمع شدند و عمرآن چنان حضرت فاطمه علیهاالسلام را پشت در فشار داد که فرزندش را سقط نمود و میخ دربه سینه حضرت فرو رفت (و بر اثر آن صدمات) حضرت به (بستر) بیماری افتاد تا آن که ازدنیا رفت.»[۷]

۴- ابن ابی الحدید نقل نموده است: «ابو العاص، شوهر زینب، دختر پیامبر اکرمصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم در جنگ از طرف مسلمانان به اسارت گرفته شد؛ ولی بعدا ماننداسیران دیگر آزاد شد.

ابو العاص به پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم وعده داد که پس از مراجعت به مکه،وسائل مسافرت دختر پیامبر(ص) را به مدینه فراهم سازد. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم بهزید حارثه و گروهی از انصار، مأموریت داد که در هشت مایلی مکه توقف کنند و هر موقعکجاوه زینب به آن جا رسید، او را به مدینه بیاورند. قریش از خروج دختر پیامبر(ص) ازمکه آگاه شدند. گروهی تصمیم گرفتند که او را از نیمه راه باز گردانند. جبار بنالاسود (یا هبار ابن الاسود) با گروهی خود را به کجاوه زینب رساند و نیزه خود رابر کجاوه دختر پیامبر(ص) کوبید. از ترس آن، زینب، کودکی را که در رحم داشت، سقط کرد وبه مکه بازگشت. پپامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم از شنیدن این خبر سخت ناراحت شد و درفتح مکه (با این که همه را بخشید و آزاد نمود) خون قاتل فرزند زینب را مباحشمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید:

«من این جریان را برای استادم ابو جعفر نقیب خواندم، او گفت: وقتی که پیامبرصلی‏الله‏علیه‏و‏آله وسلم خون کسی که دخترش زینب را ترسانید و او سقط جنین کرد را مباحشمرد، قطعا اگر زنده بود خون کسانی را که دخترش فاطمه علیهاالسلام را ترسانیدند کهباعث شد فرزندش (محسن) را سقط کند، حتما مباح می‏شمرد.»

ابن ابی الحدید می‏گوید، به استادم گفتم:

«آیا از شما نقل کنم آن چه را مردم می‏گویند که فاطمه بر اثر ترس (و ضرباتی که براو وارد شد) فرزندش را از دست داد؟

پس گفت: نه! از طرف من نقل نکن! و همین طور رد و بطلان آن را نیز از طرف من نقلنکن! چون اخبار در این زمینه متعارض است.»[۸]

این قصه، به خوبی نشانمی‏دهد که اخبار موافق با نظریات شیعه در بین روایات اهل سنت نیز وجود داشته و خودابن ابی الحدید نیز در قسمتی از کلامش اعتراف می‏کند؛ آن جا که می‏گوید: «عَلی اَنجَماعَةً مِنْ اَهْلِ الحَدیثِ قَدْ رَوَوْا نَحوَهُ، گروهی از اهل حدیث (از اهل سنت نیز) مانند آن چه را شیعیان می‏گویند نقل کرده‏اند.[۹]

۵- سکونی یکی از راویان اهل سنت است[۱۰]او می‏گوید: «نزد امام صادقعلیه‏السلام رفتم؛ در حالی که غمگین و ناراحت بودم. امام صادق علیه‏السلام فرمود:ای سکونی! چرا ناراحتی؟! گفتم: خداوند فرزند دختری به من داده (از این که فرزندم پسرنبوده و دختر است ناراحتم) پس حضرت فرمود: ای سکونی، سنگینی دخترت را زمینبر می‏دارد و روزی او بر خداوند است و بر غیر اجل شما زندگی می‏کند و از رزق شمانمی‏خورد (پس چرا ناراحتی؟).»

سکونی می‏گوید: (با کلمات امام صادق علیه‏السلام ) غمم رفت. آن گاه فرمود:

«ما سَمیْتَها؟ قُلْتُ: فاطِمَةَ. قالَ: آهْ آهْ ثُم وَضَعَ یَدَهُ عَلی جَبْهَتِهِ وَ کَانی بِهِ قَدْ بَکی وَ قالَ: اِذا سَمیْتَها فاطِمَةَ فَلاتَسُبها وَلا تَضْرِبْها وَلاتَلْعَنْها. هذَا الاِْسْمُ مُحْتَرَمٌعِنْدَالله‏ِ عَزوَجَل وَ هُوَ اِسْمٌ اِشْتَق مِنْ اِسْمِهِ لِحَبیبَتِهِالصدیقة» وَ کانَ الاِمامُ لَما سَمِعَ بِاسْمِ فاطِمَةَ ذکر جَدتَهُ وَمَصائبَها وَلَمْ یَزَلْ یَذْکُرُ وَ یَقُولُ: وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَنقُنْفُذَ مَوْلی فُلان[۱۱]چه نامی بر او گذاردی؟ گفتم: فاطمه: فرمود:آه آه. سپس دست خود را بر پیشانی‏اش گذاشت و گویا گریه می‏کرد و فرمود: حال که اورا فاطمه نامیدی به او ناسزا نگو؛ او را (کتک) نزن و نفرینش نکن (چرا که) این نامدر نزد خداوند با عظمت محترم است؛ و آن نامی است که خداوند از اسم خود برای حبیبهخود صدیقه گرفته است. (آن گاه سکونی می‏گوید:) همیشه امام صادق علیه‏السلام اینگونه بود که وقتی نام فاطمه علیهاالسلام را می‏شنید به یاد جده‏اش (فاطمه) ومصیبت های او می‏افتاد و همیشه تذکر می‏داد و می‏گفت: سبب وفات (و شهادت) فاطمهعلیهاالسلام ضربتی بود که قنفذ، غلام فلانی (یعنی عمر) بر او وارد ساخت.

توجه دارید که سکونی با همه وثاقتی که دارد، اینجا تعصب سنی‏گری خویش را نشانداده و ذیل کلام امام صادق علیه‏السلام را حذف و تحریف نموده است. با این حال، مطلبروشن است که سبب شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام همان ضرباتی بود که به دست قنفذ وعمر بر آن حضرت وارد شد.

چنان که ابابصیر از امام صادق علیه‏السلام متن کامل کلام حضرت را به این صورتنقل نموده است:« وَ کانَ سَبَبُ وَفاتِها اَن قُنْفُذَ مَوْلی عُمَرَ لَکَزَها بِنَعْلِ السیْفِ بِاَمْرِهِ فَاَسْقَطَتْ مُحْسِنا وَ مَرِضَتْ مَرَضا شَدیدا وَلَمْتَدَعْ اَحَدا مِمنْ آذاها یَدْخُلُ عَلَیْها، سبب فوت فاطمه علیهاالسلام ضرباتی بود که قنفذ، غلام عمر با غلاف شمشیر بر آن حضرت به فرمان عمرزد؛ پس (فرزندش) محسن را از دست داد و به شدتبیمار شد و هیچ یک از آزار دهندگانخویش را راه نداد (که به دیدن او بیایند)[۱۲]

ب. منابع شیعه:

نظر دانشمندان شیعه و روایات نقل شده از سوی آنان چنین است:

هنگامی که خواستند علی علیه‏السلام را به مسجد ببرند با مقاومت فاطمه علیهاالسلام روبرو شدند و فاطمه علیهاالسلام برای جلوگیری از بردن همسر گرامی‏اشصدمه‏های روحی و جسمی فراوانی دید که بیان همه آنها از توان زبان و قلم خارج است؛فقط به گوشه‏ای از آن در یک نقل تاریخی اشاره می‏کنیم؛ وگرنه در این موضوع، نقل هایتاریخی فراوان است.

خلاصه ماجرا همان است که در نامه خود عمر به معاویه آمده است. در بخشی از آنچنین می‏نویسد:

«... وقتی درب خانه را آتش زدم (آن گاه داخل خانه شدم) ولی فاطمه درب خانه راحجاب خود قرار داد و مانع از دخول من و اصحابم شد. با تازیانه آن چنان بر بازوی اوزدم که مانند دملج (بازوبند) اثر آن بر بازوی او ماند؛ آن گاه صدای ناله او بلند شد؛ چنان که نزدیک بود به حال او رقت کنم و دلم نرم شود؛ ولی به یاد کشته‏های بدر واُحد که به دست علی کشته شده بودند... افتادم، آتش غضبم افروخته‏تر شد و چنان لگدیبر درب زدم که از صدمه آن جنین او (به نام محسن) سقط شد." فَعِنْدَ ذلک صَرَخَتْ فاطِمَةُ صَرْخةً... فَقالَتْ یا اَبَتاهُ یا رَسُولَ الله‏ِ هکَذا کانَ یُفْعَلَبِحَبیبَتِکَ وَ اِبْنَتِکَ... ؛ در این هنگام، فاطمه چنان ناله زد، پس فریاد زد: ای پدر بزرگوار! ای رسول خدا! این چنین با عزیز دلت و دخترت رفتار کردند." سپسفریاد کشید: فضه به فریادم برس که فرزندم را کشتند. سپس به دیوار تکیه داد و من اورا به کنار زده، داخل خانه شدم. فاطمه در آن حال می‏خواست مانع (بردن علی) شود، مناز روی روسری چنان سیلی به صورت او زدم که گوشواره از گوشش به زمین افتاد...»[۱۳]

آن چه بیان شد و قلم با صد شرمساری آن را بر صفحه کاغذ آورد،تنها گوشه‏هایی از ستم هایی است که بر آن بانوی دو جهان رفته است.[۱۴]

منابع :

۱- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۶۰.

۲- سید مرتضی، تلخیص شافی، ج۳، ص۷۶، تلخیص شیخ طوسی.

۳- اثبات الوصیة، مسعودی، (چاپ بیروت) ص۱۵۳ و در برخی چاپها ص ۲۳ ـ ۲۴.

۴- الملل و النحل، عبدالکریم شهرستانی، ج۱، ص۵۷.

۵- اَلفرقُ بین الفرق، عبدالقاهر الاسفرائینی، ص۱۰۷.

۶- الوافی بالوفیات، صفدی، ج۵، ص۳۴۷ ر.ک: سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج۲،ص۲۹۲.

۷- الامامة والخلافة، مقاتل بن عطیة، ص۱۶۰ ـ ۱۶۱.

۸- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج۱۴، ص۱۹۳/ ر.ک: زندگی علی علیه‏السلام ،ص۲۵۲.

۹- شرح نهج البلاغه، ج۲، ص۲۱.

۱۰- سه نفر از راویان اهل سنت، از امامان شیعه علیهم‏السلام روایت نقلنموده‏اند که علمای شیعه آنان را ثقه می‏دانند و به سخن آنان اطمینان دارند وروایات آنها را می‏پذیرند: سَکُونی؛ نَوْفِلی؛ خَلُوقی.

۱۱- شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص۴۱۷، (منشورات شریف رضی).

۱۲- بحار الانوار، ج۴۳، ص۱۷۰.

۱۳- بحار الانوار، ج۳۰، ص۲۹۳، (چاپ جدید)؛ ج۸، ص۲۳۰، (چاپ قدیم) و ریاحینالشریعة، ج۱، ص۲۶۷.

-۱۴کتاب "الهجوم علی بیت فاطمه"، حسین غیب غلامی، در این باره روایات مربوطه را خوب بررسی کرده است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم فروردین 1391 توسط  (روشن)

 

 

بحث هاشمی  در باره را بطه با آمریکا. واقعی یا ایجاد خوف رجا در دشمن؟

در روزهای اخیر بحث آقای هاشمی در مورد عدم تفاوت آمریکا بار وسیه و انگلیس ونوعی روا دانستن مذاکره با آمریکا مباحثی را در سطح رسانه های کشور ایجاد کرده است.اینکه شخصیت آقای هاشمی روش و منش و کردار ایشان در دوران مسولیت ها چیست مورد نظر این یاد داشت نیست اما به چند نکته و چند احتمال در خصوص این مواضع اشاره میشود

1-آقای هاشمی در برخی مواردنشان داده است که متفاوت از جریان کلی انقلاب می اندیشد به خصوص در سیاست خارجی حتی مساله پایان جنگ و... به عنوان مثال در زمان جنگ پس از برخی عملیات ها یی که در هور العظیم انجام شد (به احتمال زیاد عملیات بدر)آقای هاشمی در جلسه فرماندهان نظامی چند بار این جمله را تکرار میکند که ....اگر نمیتوانید بجنگید بگویید و.....که بنظر میرسد در فضای آن روز دفاع مقدس که شعار جنگ جنگ تا پیروزی مطرح بود آقای هاشمی که نمیتوانست نظراتش در مورد کوتاه آمدن در جنگ را صریح بگوید در این جلسه و جلسات مشابه سعی میکند این حرف ر ا از زبان نظامیان بشنود و...

2-شکست های انتخاباتی آقای هاشمی بر خلاف انتظار،از ایشان یک چهره قدرت طلب ساخته در حالیکه تصور می شد چنین شخصی مصالح ملی را بر منافع شخصی و خانوادگی ترجیح میدهد و ایشان از عقل «ابزاری»گذشته و دارای عقل «قدسی» است. اما احساس رقابت ایشان با آقای احمدی نژاد در همه عرصه ها مشهود است . مثلا در عرصه بین المللی ایشان سعی می کند از کاری که دولت فعلی دارد انجام می دهد یک قدم جلوتر بردارد.دولت احمدی نژاد در طی این سالها سیگنالهایی به آمریکایی ها برای مذاکره داده است.آقای هاشمی با این موضع گیری ها در رابطه با آمریکا می خواهد بگوید که من در این موضوع از احمدی نژاد با سابقه تر هستم و من خیلی زودتر از احمدی نژاد ضرورت رابطه با آمریکا را حس کردم! و آنچه در این میان قربانی می شود مصالح ملی است. بنا بر این شاید علت اظهار نظر ایشان در باره رابطه با آمریکا این نکته نیز باشد.

3-اگر بخواهیم از زاویه دیپلماتیک مواضع اخیر آقای هاشمی را بررسی کنیم باید گفت هر کسی که از "ضرورت" رابطه با آمریکا صحبت کند یعنی اینکه به آمریکایی ها پیام داده که "شما در موضع برتر هستید و ما هیچ راهی جز ارتباط با شما نداریم" و خود را در موضع ضعیف تر قرار داده است. در ثانی مگر ما ارتباطمان را قطع کریم!؟ آنها خودشان رابطه شان را با ما قطع کردند و می خواستند به ما بفهمانند که ما هستیم که به رابطه با آمریکا نیاز داریم. اما یک سیاستمدار تیزهوش به جای اینکه از ضرورت رابطه سخن بگوید بایدبا شرط حرف بزند. مثلا بگوید اگر آمریکایی ها این کار را انجام دادند ما هم این کار را انجام می دهیم و... در این صورت دستمان باز است و در موضع انفعال نیستیم.
ثالثا بر خلاف ادعای آقای هاشمی  ایشان اصلا جرات نمی کرد که در زمان امام(ره) حرف از رابطه با آمریکا بزند و همین طور که بند نخست گفتیم در باره پایان جنگ  او میخواست این سخن را از زبان نظامیان بیان کند
در حالیکه اگر روزی قرار باشد با آمریکا مذاکره شود باید مقتدرانه باشد نه منفعلانه . آمریکایی ها اگر ضعف ببینند شرایط خود را بالا میبرند

اظهار عجز پیش ستم پیشه گان خطاست

اشک کباب موجب طغیان آتش است

4-ایشان گفته اند که چرا ما که با چین و روسیه مذاکره می کنیم و ارتباط داریم با آمریکا ارتباط نداریم؟ این در حالی است که چین و روسیه برای ما پیش شرط نگذاشته اند که نفی استقلال ملت ایران و تحقیر آنان را در پی داشته باشد.از سوی دیگر  آقای هاشمی قبلا خاطرات خود از زمان امام منتشر کرده اما هیچ ذکری از این نامه که مدعی است به امام نوشته در آنجا نیست

که خیلی عجیب است!
اما اینکه انگیزه آقای هاشمی چیست از این پیش کشیدن و مطرح کردن بحث رابطه با آمریکا چیست اگر با دید بد بینانه نگاه کنیم
به نظرمیرسد منافع حزبی و گروهی اطرافیان ایشان این را اقتضا می کند. رقابت با رقبای انتخاباتی دخیل است. اما اگر دید خوشبینانه داشته باشیم این است که شاید آقای هاشمی در شرایط منطقه  و امروزی جهان با بیان متفاوت از سیاست رسمی کشور میخواهد در دشمن  «خوف و رجا»ایجاد کند  که اگر اعمال غیر عاقلانه ای از غرب قرار است سر بزند آنها با این مواضع از مواضع تند خود عقب نشینی  کنند . بدون اینکه ایران اسلامی هم از مواضع اصولی خود عقب بنشیند . که البته این تاکتیک هم با واقعیت موجود  منطبق نیست .اما اگر این باشد،قضاوت در مورد هاشمی متفاوت خواهد
بود


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 توسط  (روشن)
واقعه آتش زدن در، شکستن پهلو و گرفتن بيعت
 
مسأله هجوم به خانه حضرت علي(عليه‎السلام) و بردن ايشان با وضع نامطلوب، و اجبار آن حضرت به بيعت با خليفه، در مدارك و اسناد شيعه و سني آمده و به راحتى قابل اثبات است.

به گزارش جهان، در اينجا به بيان برخي از منابع و مدارك مى‎پردازيم:

۱ـ معتبرترين مدرك در اين مسأله نهج البلاغه است كه مورد قبول همه دانشمندان شيعه و محققين اهل سنت مى‎باشد.

امام علي(عليه‎السلام) در بخشى از نامه بيست و هشتم نهج البلاغه در پاسخ معاويه آورده است:

«وَ قُلْتَ اِنّى كُنْتُ اُقادُ كما يُقادُ الْجمل المخشوش حَتّى اُبايعَ ...؛ گفته‎اى كه مرا همچون شتر افسار زدند و كشيدند تا بيعت كنم.»

براى توضيح اين قسمت لازم است كه به اصل نامه معاويه به اميرالمؤمنين على(عليه‎السلام) نيز اشاره‎اى داشته باشيم.

ابن عبدربه متوفّاى ۳۲۸، احمدبن على قلقشندى متوفّاى ۸۲۱، همچنين ابن ابى الحديد معتزلى در شرح نامه ۲۸ نهج البلاغه، نامه معاويه به امام علي(عليه‎السلام) را نقل مى‎كنند كه معاويه در بخشى از نامه به منظور تنقيص و پايين آوردن مقام امام مى‎نويسد:

«وَ ما مِنْ هولاءِ الاّ مَنْ بَغَيْتَ عَلَيْهِ وَ تَلَكَّأت فى بيْعَتِهِ حَتى حُمِلْتَ اِلَيْهِ قَهْرَاً تُساقُ بِخَزائِمِ الاِقْتِسارْ كَما يُساقُ الْفَحْلُ الْمَخْشُوشْ (۱)؛ يعنى تو بر هر يك از خلفاى پيشين دشمنى ورزيدى و از بيعت با آنان امتناع كردى تا آن كه تو را همانند شتر افسار زده براى بيعت حاضر كردند.

اين جمله دشمن حكايت از بيعت تحميلى امام علي(عليه‎السلام) و بردن امام با وضع نامطلوب در مورد بيعت با خليفه اول بوده است.

از اين جهت ما نخست به معناى «جمل مخشوش» و سپس به ريختن مأموران خليفه به خانه و بردن امام علي(عليه‎السلام) مى‎پردازيم.

اهل لغت در معناى «خِشاش» گفته‎اند:
الخشاش: عُوَيْد يُجْعَلُ فى اَنْفِ الْبَعير يُشَدُّ بِهِ الزمامُ لِيكونَ اَسْرَعَ لاِنقياده؛ چوب كوچكى كه در بينى شتر قرار مى‎دهند و افسار را به آن محكم مى‎بندند تا رام كردن شتر سريع‎تر صورت گيرد.

ابن ابى الحديد در موارد متعددى از شرح نهج البلاغه تصريح مى‎كند كه فرستادگان خليفه به زور وارد خانه شدند و امام را به گونه زننده‎اى براى بيعت به مسجد بردند.

او اين حادثه ناگوار را از ابوبكر احمدبن عبدالعزيز جوهرى صاحب كتاب سقيفه نقل مى‎كند كه به بعضى از آنها اشاره مى‎شود:

در يك جا ابوبكر احمد بن عبدالعزيز جوهرى به اسنادش از ليث بن سعد نقل مى‎كند كه على (عليه‎السلام) از بيعت با خليفه اول خوددارى ورزيد. پس او را ملبّياً(۲) ـ يعنى در حالى كه پيراهنش را در گردنش جمع كرده بودند و او را مى‎كشاندند ـ از خانه بيرون آوردند و او را به سرعت مى‎بردند .

در نقل ديگري جوهرى از ابوالاسود مى‎گويد: ... كه خليفه دوم با گروهى به خانه فاطمه(عليهاالسلام) هجوم آورد ... سپس آن دو ـ على و زبير ـ را از خانه خارج كرد و آنها را به مسجد مى‎راند تا بيعت كردند.

جوهرى در نقل ديگري از شعبى مى‎گويد: خليفه اول خالد را طلبيد و عمر و خالد را به سوى على فرستاد، و خالد بيرون خانه ايستاد و ديگري داخل شد ... زبير را از خانه بيرون كشيد و به دست خالد داد و خليفه اول جمع كثيرى را براى يارى آن دو فرستاد. وي مجدداً داخل خانه شد و به على گفت برخيز و بيعت كن، على سرش را پايين انداخت و از جايش تكان نخورد. پس دست على را گرفت و گفت برخيز. على امتناع كرد. پس او را از جايش بلند كرد و به جلو راند. زبير را نيز جلو راند... و آنها را با خشونت و درشتى به مسجد بردند...

ابن ابى الحديد در مورد جوهرى مى‎گويد: او از رجال حديث و از ثقات مورد اطمينان است.

در جايي ديگر ابن ابى الحديد مى‎گويد:

على(عليه‎السلام) از بيعت خودداري کرد تا اين كه به خانه‎اش ريختند و او را به زور بيرون آوردند، اين را محدّثين و اهل سيره نقل نموده‎اند و ما هم در اين باب اقوال جوهرى را ذكر نموديم.

۲ـ فضل بن شاذان نيشابورى از اصحاب ائمه متأخر(عليه السلام) متوفّاى ۲۶۰ از اهل سنت نقل مى كند:

آن دو ـ خليفه اول و دوم ـ به سراغ على(عليه‎السلام) فرستادند هنگامى كه او را متلبباً حاضر كردند به او گفتند بيعت كن، گفت اگر بيعت نكنم چه مى‎كنيد؟ گفتند تو را مى‎كشيم ...

۳ـ بلاذرى در روايتى از ابن عباس نقل مى‎كند:

بَعَثَ اَبُوبَكرْ عُمَرَ بن الخَطابْ اِلى عَلى رَضى الله عَنْهُم حيْنَ قَعَدَ عَنْ بِيْعَتِهِ وَ قالَ اِئتِنىْ بِهِ بِاَعْنَفِ الْعُنُفْ ...؛ ابوبكر عمر را در پى على(عليه‎السلام) فرستاد هنگامى كه على(عليه‎السلام) از بيعت با ابوبكر خوددارى كرد، به خليفه دوم گفت: على را با خشن‎ترين وجه و شديدترين حالت نزد من بياور ...

۴ـ يعقوبى متوفّاى ۲۸۴ ه .ق در اين مورد مى‎گويد:

خليفه اول و دوم خبر يافتند كه گروهى از مهاجرين و انصار با على بن ابيطالب در خانه فاطمه دختر رسول خدا جمع شده‎اند، پس با گروهى آمدند و به خانه هجوم آوردند. على (عليه‎السلام) بيرون آمد (ظاهراً بايد زبير باشد و عبارت ابن ابى الحديد از جوهرى آن را در مورد زبير دانسته است) و شمشيرى حمايل داشت. خليفه دوم با او درگير شد و شمشيرش را شكست. و جمعيت به خانه ريختند. پس فاطمه (عليهاالسلام) بيرون آمد و گفت به خدا قسم بايد بيرون رويد وگرنه نزد خدا ناله و زارى(نفرين) مى‎كنم. پس بيرون رفتند .

۵ ـ محمدبن مسعود عياشى معاصر ثقة الاسلام كلينى با ذكر سند نقل مى‎كند:

خليفه دوم به اتفاق گروهى به در خانه فاطمه(عليهاالسلام) آمد و همين كه فاطمه (عليهاالسلام) آنها را ديد در را بر روى آنان بست و تصور نمى‎كرد آنان بدون اجازه وارد خانه شوند، پس با لگد در را شكستند و آن گروه به خانه ريختند و على(عليه‎السلام)را ملبباً از خانه بيرون آوردند .

۶ ـ شيخ صدوق در ابواب دوازده گانه كتاب خصال مى‎نويسد كه خلاصه‎اش چنين است:

دوازده تن از مهاجر و انصار براى احتجاج با خليفه اول در مسأله خلافت به عنوان نظرخواهى به خدمت اميرالمؤمنين(عليه‎السلام) رسيدند. اميرالمؤمنين ضمن نهى آنان از شدت عمل و هشدار نسبت به جنگ داخلى و وضعيتى كه رجال خلافت براى او پيش آورده بودند، فرمودند اگر شما شدت عمل به خرج دهيد، آنان شمشيرهايشان را از غلاف بيرون مى‎كشند و آماده پيكار مى‎شوند همان گونه كه مرا براى بيعت مجبور كردند و پيراهنم را در گردنم جمع كردند و به زور به مسجد بردند و گفتند بيعت كن، وگرنه تو را مى‎كشيم ...

البته علامه تسترى نيز در الاخبار الدخيلة، ج ۱، ص ۲۷ توضيحى در اين باب دارند.

۷ ـ در اختصاص منسوب به شيخ مفيد با ذكر سند از امام صادق(عليه‎السلام) نقل شده است: وقتى كه مردم با خليفه اول بيعت كردند اميرالمؤمنين را ملّبباً حاضر كردند(يعنى در حالى كه پيراهنش را به دور گردنش جمع كرده بودند و مى‎كشاندند) تا بيعت كند. سلمان گفت: آيا با چنين شخصى چنين عمل مى‎كنند؟ به خدا سوگند اگر وى خدا را بخواند آسمان را بر زمين خراب مى‎كند.

همچنين وى در داستان سقيفه بنى ساعده نيز ريختن مهاجمين به خانه و شكستن در خانه را ذكر مى‎كند و مى‎گويد: فدخلوا على علىّ(عليه السلام) و اَخْرجوُهُ ملّببا؛ بر على وارد شدند و او را ملّبباً از خانه بيرون آوردند.

۸ ـ سيد مرتضى با ذكر سند از عدى بن حاتم طائى نقل مى‎كند كه مى‎گفت:

ما رَحِمْتُ اَحَدَاً رَحْمَتى عَليَّاً(عليه‎السلام) حين اُتىَ بِهِ مُلَبَّبَاً (۳)؛ به حال هيچ كسى، چون حال على ترحم

نكردم و دلم نسوخت، هنگامى كه او را ملبباً براى بيعت حاضر كرده بودند.

۹ـ شيخ تقى الدين ابى الصلاح الحلبى، متوفّاى ۴۴۷ مى‎نويسد:

آنان آتش براى سوزاندن خانه امام آورده بودند و بدون اجازه به خانه‎اش ريختند و او را ملبباً براى بيعت به مسجد بردند، و بدين وسيله همسر و دختران و حاميان او از بنى‎هاشم و غير از بى‎هاشم را از خانه‎هايشان خارج كردند و شمشيرشان را برهنه كردند و امام(عليه‎السلام) را در صورت امتناع از بيعت تهديد به قتل كردند با اين كه هيچ يك اين كارها را با سعدبن عباده و خباب منذر و ساير متخلفين از بيعت انجام نداده بودند.

۱۰ـ شيخ الطائفه نيز روايت على بن حاتم در حاضر كردن اميرالمؤمنين به صورت ملبباً را در تلخيص الشافى ذكر مى‎كند.

۱۱- محمدبن جرير طبرى امامى، معاصر شيخ طوسى در «المسترشد » مى‎نويسد:

اهل سنت از كجا مى‎گويند كه امام على(عليه‎السلام) خلافت را از راه مسالمت آميز و تبليغ زبانى درخواست نكرده بود، در صورتى كه همه مردم مى‎دانند كه او شش ماه در خانه نشست (از بيعت با خليفه اول خوددارى كرد) پس گاهى او را ملبباً از خانه بيرون مى‎آوردند و گاهى مدارا مى‎كرد و گاهى به او مى گفتند بيعت كن. او مى‎گفت اگر بيعت نكنم چه مى‎كنيد؟ مى‎گفتند گردنت زده شود.

۱۲ـ محقق حلّى نجم الدين ابوالقاسم جعفربن الحسن بن سعيد، مؤلف شرايع الاسلام، متوفّاى ۶۸۶ مى‎نويسد:

از جمله دليلى كه اهل سنت براى خلافت خليفه اول آورده‎اند اين است كه صحابه و از جمله اميرالمؤمنين على(عليه‎السلام) او را به عنوان خليفه خطاب مى‎‎كردند.

ايشان در پاسخ مى‎گويد : بر فرض صحت اين قضيه، امام(عليه‎السلام) در حال تقيه بود، و چاره‎اى جز آن نداشت چگونه؟! در حالى كه او را به زور از خانه‎اش بيرون آوردند و جبراً براى بيعت بردند، پس از آن كه گفتند اگر بيرون نيايى خانه‎ات را با تو مى‎سوزانيم .

۱۳ـ علامه حلّى در كشف المراد پس از نقل هجوم مهاجمين به خانه اميرالمؤمنين و آتش زدن خانه مى‎نويسد: وَ اَخُرَجُوا عليّاً (عليه‎السلام) كرهاً. على(عليه‎السلام) را به زور از خانه بيرون آوردند.

و همين مطلب را در باب حادي عشر نيز ذكر مى‎كند.

۱۴ـ حكيم الهى ملامحسن فيض كاشانى در اين مورد مى‎گويد: پس آنها بر سر امام ريختند در حالى كه وى روى فرش نشسته بود. بر او هجوم آوردند و او را در حالى كه به زمين مى‎كشاندند از خانه بيرون آوردند و پيراهنش را به گردنش جمع كردند و به سوى مسجد كشاندند...

۱۵ـ عمر رضا كحّاله در اعلام النساء در شرح حال حضرت فاطمه(عليهاالسلام) آنچه را كه ابن قتيبه دينورى در الامامة و السياسة در اين مورد آورده را با تفاوت اندكى نقل كرده، و خطبه آن حضرت در مقام احتجاج با خليفه اول را نيز آورده است.

از جمله اين كه: جمعيت از ناله حضرت زهرا و استغاثه‎اش به رسول الله(صلى الله عليه و آله) از مظالم دستگاه خلافت، در حالى كه سخت مى‎گريستند و نزديك بود دل‎هايشان پاره شود... پراكنده شدند، و فقط خليفه دوم با گروهى باقى ماند. پس على را از خانه خارج كردند و او را نزد خليفه اول بردند و به او گفتند بيعت كن. گفت: من بيعت نمى‎كنم. گفتند قسم به خدايى كه جز او خدايى نيست گردنت را مى‎زنيم. گفت: بنده خدا و برادر رسول خدا را مى‎كشيد؟

خليفه دوم گفت: در مورد بنده خدا درست، اما در مورد برادر رسول خدا خير. ابوبكر ساكت بود و چيزى نمى‎گفت عمر به ابوبكر گفت: آيا فرمانت را در موردش صادر نمى‎كنى؟ گفت: تا هنگامى كه فاطمه (عليهاالسلام) در كنارش است او را به چيزى وادار نمى‎كنم. پس على(عليه‎السلام) به طرف قبر رسول الله (صلى الله عليه و آله) رفت در حالى كه با صدا گريه مى‎كرد و مى‎گفت: اين قوم مرا خوار كردند و در فشار قرار دادند و نزديك بود مرا به قتل برسانند.

۱۶ـ علاّمه امينى در الغدير تحت عنوان بى پايگى گزينش خليفه از آغاز كار مى‎نويسد: چشمان تاريخ مى‎بيند كه پيكره پاكى و بزرگوارى ـ اميرالمؤمنين ـ را دستگير و همچون شترى كه چوب در بينى‎اش كرده‎اند تا مهار شود به سوى خود مى‎كشند و مى‎برند. با درشتى مى‎رانند. مردم گرد آمده‎اند و مى‎نگرند و به او مى‎گويند بيعت كن. مى‎گويد اگر بيعت نكنم چه مى‎شود؟ پاسخ مى‎دهند در آن هنگام به همان خدايى كه جز او خدايى نيست گردنت را مى‎زنيم. مى‎فرمايد در اين صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را خواهيد كشت.

همچنين مى‎بيند برادر پيامبر برگزيده خدا ـ على ـ به قبر رسول خدا پناه برده، فرياد مى‎كند: برادر، اين گروه مرا ناتوان شمرده‎اند و نزديك است خونم را بريزند.

۱۷ـ محمد جواد مغنيه در فلسفة التوحيد و الولاية مى‎نويسد:

از دشمنى‎هاى قريش نسبت به على(عليه‎السلام) پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه و آله) غصب فدك بود ... همه اينها و بيشتر از اينها را مرتكب شدند ولى باز هم در مورد على(عليه‎السلام) به سكوت و بى طرفى از سوى او راضى نشدند بلكه بر او هجوم آوردند تا او را بر خضوع و تسليم در برابر ابوبكر وادارند. و بر اثر اين هجوم بر خانه فاطمه پاره تن پيامبر(صلى الله عليه و آله) واقع شد، آنچه واقع شد.

آنچه نقل شدنشانگر اين واقعيت است كه امام هرگز با ميل و اختيار خودش با خليفه بيعت نكرد، و اينگونه نبوده است كه در فرداى سقيفه هنگامى كه خليفه براى بيعت مردم با او بالاى منبر پيامبر (صلى الله عليه و آله) قرار گرفت از تخلّف على و گروهى پرسيد و پيكى به خانه او بفرستد و امام نيز فوراً در مسجد حاضر شود و با معذرت خواهى در تأخير با خليفه بيعت كند. يا با تهديد به سوزاندن خانه، امام(عليه السلام) از خانه بيرون آيد سپس او را براى بيعت به مسجد ببرند و او با گله از مشورت نكردن با او در امر خلافت با آنها بيعت كند.

بلكه چنانچه گفتيم، فرستادگان خليفه پس از اجراى مأموريتشان در مرحله اوّل و دوّم امام را ملبباً از خانه بيرون آوردند، آنگاه در حالي كه عده‎اى امام را از جلو مى‎كشاندند و گروهى هم از پشت سر او را به جلو مى‎راندند به سوى مسجد بردند. ولى امام در برابر تهديدات آنها ايستادگى كرد. و به عقيده محقّقين اهل سنّت تا مدت شش ماه (يعنى پس از رحلت فاطمه زهرا (عليهاالسلام) به نظر اهل سنّت) حاضر به بيعت نشد.

امام(عليه‎السلام) با تكيه بر شايستگى ذاتى خويش براى خلافت و وجود نصّ از پيامبر(صلى الله عليه و آله)، در برابر دستگاه خلافت ايستادگى مى‎كرد. ولى از طرف ديگر نداشتن ياران كافى براى گرفتن خلافت، ارتداد قبايل اطراف مدينه از اسلام و پاسخ ندادن سران انصار به استمداد و كمك خواهى امام (عليه السلام)، عواملى بودند كه حضرت علي(عليه‎السلام) را به بيعت با آنها وادار كرد.
منبع الف

نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 توسط  (روشن)
درباره سیزده بدر
در کتابهای تاریخی و ادبی سده‌های گذشته، که رسم‌ها، آیین جشن‌های نوروزی کهن را یاد و یادداشت کرده اند، چون تجارب الامم، آثار الباقیه، التفهیم، تاریخ بیهقی، مروج الذهب، زین الاخبار و نیز در شعر شاعران به ویژه شاعران دورهً غزنوی که بیشترین توصیف جشن‌ها را در بر دارد اشاره ای به "سیزده بدر" نمی‌یابیم. پرسش اینجاست که اگر در کتاب‌های تاریخی و ادبی گذشته اشاره ای به سیزده بدر و هفت سین نمی‌یابیم آیا این رسم‌ها را باید پدیده ای جدید دانست و یا این که، رسمی‌کهن است، و به علت عام و عامیانه بودن در خور توجه نبوده و با معیارهای مورخان زمان ارزش و اعتبار ثبت و ضبط نداشته است؟  نگارنده حالت دوم را باور دارد. زیرا رسم و آیینی که بدین گونه در همه شهرها و روستاهای ایران همگانی است و در بین همهً قشرهای اجتماعی عمومیت دارد، نمی‌تواند عمری در حد دو نسل و سه نسل داشته باشد. دیگر این که می‌دانیم کتابهای تاریخی و شعرهای شاعران، رویدادها و جشن‌های رسمی ‌را که در حضور شاهان و خاصان دستگاه حکومتی بود، بیان و توصیف می‌کرد. ولی سیزده بدر، رسمی ‌خانوادگی و عام و به بیانی دیگر پیش پا افتاده و همه پسند (و نه شاه پسند) بود. از طرف دیگر، نوشتن رویدادهای روزی که رفتارها و گفتارهای خنده دار و غیر جدی، برای خود جایی باز کرده، تا "نحسی سیزده" آسانتر "در" برود، توجه مورخ و شاعر را به خود جلب نمی‌کرد. و شاید "نحس" بودن هم عاملی برای بیان نکردن بود. نحس و ناخوشایند بودن عدد 13 و دوری جستن از آن، در بسیاری از کشورها و نزد بسیاری از ملت‌ها، باوری کهن است. مسیحیان هیچ گاه سیزده نفر بر سر یک سفره غذا نمی‌خورند. در باور تازیان سیزدهمین روز هر ماه ناخوشایند است. ابوریحان بیرونی در جدول "روزهای مختار و مسعود و مکروه" در ایران کهن، روز سیزدهم ماه تیر را که (تیر نام دارد) منحوس ذکر کرده است. سالهای زیادی فروردین ماه اول تابستان بود. یکی از نویسندگان در خاطره‌های هفتاد ساله اش از باور مردم شهر خود، قزوین، دربارهً سیزده بدر می‌نویسد: روز سیزده بدر جایز نبود برای دید و بازدید، به یک خانه رفت، هم صاحب خانه به فال بد می‌گرفت و می‌گفت نحوست را به خانه من آوردند و هم رونده، نمی‌خواست مبتلا به نحوست آن خانه شود. روز سیزده باید به صحرا رفت. زیرا آنچه بلا در این سال بیاید، امروز مقدر و تقسیم می‌شود. پس خوب است ما در شهر و خانه خود نباشیم، شاید در تقسیم بلا، فراموش شده و از قلم بیفتیم.  شباهتی که بین سیزده بدر و برخی از رسم‌های کاتارها (بازماندگاه مانویان در اروپا، که ترکیبی از اندیشه‌های زردشتی، فلسفهً باستان و مسیحیت دارند) این پرسش را به ذهن می‌رساند که آیا هر دو ریشهً مشترک باستانی ندارند؟  کاتارها در روز عید "پاک" ( که برخی از سال‌ها به روز سیزده فروردین نزدیک است) از خانه بیرون آمده و روز را در دامن صحرا و کنار کشتزار می‌گذرانند، و برای ناهار با خود تخم مرغ می برند. در این روز پنهان کردن تخم مرغ در گوشه و کنار و پیدا کردن آنها سرگرمی ‌کودکان است. سه شباهت، یا سه ویژگی مشترک این دو عبارتند از: 
1- آغاز محاسبهً هر دو از آغاز بهار و اعتدال ربیعی است.
2- در روز سیزده و عید پاک کاتارها به صحرا و دامان طبیعت می‌روند.
3- بازی و سرگرمی ‌کودکان با تخم مرغ فقط در روزهای عید بهاری رسم است، نه فصلهای دیگر سال. 
شباهت دیگر دروغ‌های روز اول آوریل، با شوخی‌های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یکبار مصادف با روز سیزده فروردین است (و سه سال با 12 فروردین). پیشینه و انگیزهً برگزاری سیزده بدر، هر چه باشد، در همهً شهرها و روستاها و عشیره‌های ایران، سیزدهمین روز فروردین، رسمی‌است که باید از خانه بیرون آمد و به باغ و کشتزارها رو آورد و به اصطلاح نحسی روز سیزده را بدر کرد. خانواده‌ها در این روز به صورت گروهی و گاه چند خانواده با هم غذای ظهر را آماده کرده و نیز آجیل‌ها و خوردنی‌های سفرهً هفت سین را با خود برداشته، به دامان صحرا و طبیعت می‌روند و سبزهً هفت سین را با خود برده و به آب روان می‌اندازند. به دامن صحرا رفتن، شوخی و بازی کردن، دویدن، تاب خوردن و در هر حال جدی نبودن، از سرگرمی‌ها و ویژگی‌های روز سیزده است. گره زدن سبزه، به نیت باز شدن گره دشواری‌ها و برآورده شدن آرزوها، از جمله بیرون کردن نحسی است. این باور، معروف است که "سبزه گره زدن" دختران "دم بخت"، شگونی برای ازدواج و همسر یابی، می‌باشد. در فرهنگ اساطیر برای رسم‌های سیزده بدر، معنی‌های تمثیلی آورده:  شادی و خنده در این روز به معنی فروریختن اندیشه‌های تیره و پلیدی، روبوسی نماد آشتی و به منزله تزکیه، خوردن غذا در دشت نشانهً فدیه گوسفند بریان، به آب افکندن سبزه‌های تازه رسته - نشانه دادن هدیه به ایزد آب یا "ناهید" و گره زدن سبزه برای باز شدن بخت و تمثیلی برای پیوند زن و مرد برای تسلسل نسلها، رسم مسابقه‌ها به ویژه اسب دوانی - یادآور کشمکش ایزد باران و دیو خشکسالی است.  
این باور همگانی چنان است که اگر خانواده ای نتواند به علتی تمام روز را به باغ و صحرا برود، به ویژه با دگرگونی‌های جامعه شهر امروز در بعد از ظهر، هر قدر هم مختصر، "برای گره زدن سبزه و بیرون کردن نحسی سیزده" به باغ یا گردشگاه عمومی ‌می‌رود.  با دگرگونی‌های صنعتی، شغلی، بزرگ شدن شهرها، فراوانی وسیله‌های آمد و رفت سریع السیر، وسیله‌های ارتباط جمعی و... به ناگزیر شهرداری‌های شهرهای بزرگ، دشواریهای آمد و رفت را پیش بینی می‌کنند. فراوانی اتومبیل و دیگر وسیله‌های آمد و رفت موتوری و نیز وسعت خانه سازی‌ها و شهرسازی‌ها، باعث شده که خانواده‌ها، سال به سال راه دورتری را برای "سیزده بدر" پشت سر بگذارند، تا سبزه و کشتزاری بیابند. روز سیزدهم فروردین مانند شب آخرین چهارشنبة سال اهمیت ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه‌ سوری به استقبال نوروز می‌رویم، با سیزده به‌در نوروزمان را بدرقه می‌كنیم. 
 نوروز كه مراسمش محفلی خانوادگی دارد، با دو حركت اجتماعی و عمومی‌از خانه‌ها به خارج راه می‌یابد، با دو آیین سنتی كه نشان از همبستگی جمعی دارند.
 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط  (روشن)
پیروزی ملت  مبارک

/رسید از خدای جهان آفرین //به ایرانیان هر زمان آفرین!!

انتخابات دور نهم مجلس شورای اسلامی علی رغم تبلیغات  منفی و دعوت به تحریم  مخالفان خارجی و خارج نشین ،با حضور کم سابقه مردم بر گزار شد

در مورد نتایج این انتخابات نکات عبرت آموزی نیز و جود دارد که در مطلبی مجزا به آن اشاره خواهد شد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 توسط  (روشن)

با سلام، ذیل یادداشت  های اینجانب گاهی نظراتی از خوانندگان درج میشود که برای پاسخ، فضای مجازی ذیل کامنت، محدود است از این رو  اصل سوال و پاسخ را به صفحه نخست منتقل میکنم خوانندگان عزیز برای اینکه بیشتر متوجه شوند کدام سوال در ذیل کدام مطلب بوده است میتوانند به قسمت نظرات هر  مطلب مراجعه کنند

 

 باسلام
آقای رحیمی همانطور که گفتید شما تخصصی در این زمینه ندارید و تحلیل تان با عرض شرمندگی آبکی است.پس بهتر به تحلیل سیاسیاتان بپردازید .درضمن چرا باید آقای فرهادی چیزی را به نمایش بگذارد که واقعیت ندارد ؟چرا به ظن شما فکر میکنید ایران کشور گل وبلبل است و هیچ مشکلی ندارد؟.سوال من این است مگر در ایران ارزش اسلامی دارد .؟تازه نظام به اصطلاح جمهوری اسلامی کاری با مردمش کرده است که اکثر مردم و مخصوصا جوان ها را به اسلام بدبین کرده است و من مقصر را این اقایان به اصطلاح اسلام خواه میدانم .خود شما خوب میدانید که اسلام یک حربه شده است دست اقایان که که راحتر بتوانند حکومت کنند.
متاسفانه کشور ایران در دنیا به جای اینکه با فرهنگ و تمدنش شناخته شود با سیاستش و مردان سیاسیش میشناسند آیا این افتخاره؟مردان سیاسی کاملا بی تدبیر که هیچ سودی برای ملت جز منفور بودن نزد جهانیان وحتی خود ملت ایران سودی نداشته.خواهشا اینقدر از ارزش های انقلاب دم نزنید شما از ارزش های انقلاب چه میدانید؟ارزش های انقلاب را یک بت میدانید که مثل خدا پرستشش میکنید.خبر ندارید در گوشه گوشه ی ایران به ملت فقیر و متوسط جامعه چه بلایی سرشان می آید و این ارزش های انقلاب سرش را مثل کبک داخل برف کرده.البته باید قبول کنید که انقلاب ایران دوره اوج و شکوفایی خود را پشت سر گذاشته و در سراشیبی قرار دارد در این شکی نیست خود شما مستحضر هستید که مردم دیگر آن دلبستگی که باید به نظام داشته باشند را ندارد.دوران پرستش بت به پایان رسیده.مردم ایران آگاهند چون شیعه علی (ع)هستند


پاسخ به آقا یا خانم اسد آبادی

1-برادر یا خواهر عزیز اگر به گفته هایت ایمان داری لازم به اسم مستعار نیست.

3-قطعا خوانندگان فهیم قضاوت خواهند کرد که کدام تحلیل آبکی است
4- در هیچ جای آن یاد داشت گفته نشده ایران کشور گل و بلبل است یکبار دیگر یاد داشت را مرور کنید.
5- اینکه انقلاب ایران در سراشیبی قرار دارد!! ناشی از نگاه یکسویه و غیر عالمانه و تعصبی است . حتی همفکران خارج نشین شما که 3 دهه تمام، وعده چند هفته ای و چند ماهه سقوط نظام را میدادند،الان از این ادعا عقب نشسته اند ظاهراشما از زمان عقب هستید
6-در کل ،کامنت جنابعالی هیچ ربطی به یاد داشت در باره آن فیلم نداشت.این حرفهارا در هر جایی میشود گفت جز اینجا

 

 

 

یاد داشت از آقا یا خانم اسد آبادی

با سلام

آقای رحیمی عزیزمتاسفانه در این سی و اندی انقلاب تا مردم خواستند انتقاد یا اعتراضی از عملکرد این نظام انجام دهند.سریع با شعار اینکه ضد ولایت فقیه است یا وابسته به ایادی استکبار است یا فتنه گر یا وابسته به همفکران خارج نشین است و... این انتقادها را در نتفه خفه کرده اند و روح اعتراض و آزادی بیان را از مردم گرفته اند.آقای رحیمی ملت ایران از بت پرستی خسته شده اند.البته باز برسرگفته خود هستم که ملت ایران دیگر آن دلبستگی که بایدبه نظام داشته باشند را ندارند.چون در جامعه می بینیم و می شنویم حتی کسانی که از مواجب و مستمری این نظام ارتزاق میکنند البته اگر به ضدولایت فقیه متهم نشوند.آقای رحیمی یادمان نرفته دوران مدرسه را که مدیر و ناظم مدرسه به زور بچه های را به راهپیمایی 22بهمن و...می بردند و اگر نمی رفتیم ویا در حین راهپیمایی فرار میکردیم صبح روز بعد باید با چوب و شلنگ و کم شدن نمره انظباط مورد لطف ناظم و مدیر مدرسه قرار میگرفتیم.این یک نمونه از حضور ملت در صحنه است این نمونه را بگیرید و تا تهش برید.بزرگترین حاکمان آمدند و رفتند این نیز خواهد گذشت هرچند بهایش سنگین است.به یاری امام زمان اسلام حقیقی نزدیک است.

 

 پاسخ به اسد آبادی

1- دوست نا دیده من!مشکل شما این است که در نگاهتان خرد و کلان و جزء و کل را باهم می بینید نگاه این چنینی  قطعا  مارا به اشتباه وامیدارد . انتقاد از نظام یک بحث است انتقاد از اشخاص یک بحث .

2- تازه انتقاد از نظام با آگاهی است یا بدون علم وآگاهی؟

3-اگر با آگاهی است به قصد اصلاح است یا تخریب؟

4-اگر اعتراض به افراد است باز همان سوالات فوق در باره آن نیز صدق میکند؟

5- من از عملکرد اشخاص دفاعی نمیکنم ممکن است کسی اشتباه عمد یا غیر عمد داشته باشد این مساله کل یک نظام را نفی نمی کند.

6- این ملتی که به قول شما دلبستگی به نظام ندارند کجا هستند؟؟ملت و دلبستگی آن به نظام را هر چندماه یک بار میبینیم  ودوروز پیش در پای صندوقهای رای، البته شما حق دارید هرجور بخواهید فکر کنید اما الزاما خواست من و شما با واقعیت منطبق نخواهد بود.

7 - مشکل این است که شما افراد را ملاک حق و غیر حق میدانید مثل عمل ناظم مدرسه !! که اشاره کرده اید و بر اساس آن نتیجه میگیرید که ...

8- در پایان نام مبارک امام عصر(عج)را آورده اید که نشانگر  اعتقاد و قلب بی عناد شما است فقط در بر داشت ها دچار اشتباه هستید

.  از این رو میگویم قلب پاک که ... کسانی در قالب مخالف نظام اسلامی ظاهر میشوند معمولا در مباحث اعتقادی هم بنیانی ندارند  اما شما فرق میکنید پس بیشتر بیاندیشید

 

 

  

 توضیحات از خواننده عزیز آقای ضیا فرُذیل مطلب  اصغر فرهادی و جایزه اسکار

 آقای رحیمی به چند نکته در مورد نظارتتان میپردازم :


1- تعبیر بیننده خارجی اولا فقط با یک فیلم شکل نمیگیرد با مجموعه عناصر فرهنگی که دانسته و نادانسته به بیرون عرضه میشود شکل میگیرد مانند رفتار فرهنگی سفیران رسمی و غیر رسمی ( مسافران و مهاجران ) . بنابراین فیلمی که انعکاسی از جامعه ما به بیرون باشد و هنرمندانه این کار را انجام دهد سفیر خوبیها و ارزشهاست و شایسته تقدیر .
2- فیلم از بدبختیها و مشکلات و معضلات ایرانی نمیگوید (اگه میخواست اینارو بگه باید سریال میساخت!!! )فیلم نگرشی انسانی به جامعه ای دارد که در کش و قوس انسانیت و مادیات و معنویات ومذهب و ایمان و ......( بغیر از سیاست که نگفتنش دارای معنای بسیار مهمی است )گیر کرده است . فیلمساز ما را به تفکر فرامیخواند که آیا آنی که میگوییم هستیم ؟آیا مسیر زندگی خود را با پشته پا زدن به حریمهایی که در طول تاریخ برایمان محترم بوده ( واصلا ربطی به دین و حکومت نداشته و ندارد )(رفتار هنرپیشه مرد با پدرش و دوست داشتن او ودل نکندن از او ) طی میکنیم ؟
3- .بنابراین فیلم بیانگر رگه های انسانی فرهنگ ایرانی هم هست و سیاهنمایی ندارد و اصولا پرداختن به مسایل واقعی ایران نیازی به سیاهنمایی ندارد .

پاسخ به آقای ضیافر
1- من هم ادعا نکرده ام که تعبیر بیننده خارجی با یک فیلم شکل میگیرد . بلکه سخن این است که هریک از ما چه مقداردراین شکل گیری ذهنیت دیگران نسبت به ایران چقدر سهم داریم و چه میکنیم.
2- به هیچ وجه هم نظر این نیست که با خارج ارتباط فرهنگی نداشته با شیم بلکه جان کلام آن یاد داشت این است که نگاه غرب به ایران -حتی ایران منهای اسلام- نگاهی کینه توزانه یکسویه و آمیخته با حسادت- به خاطرهمان فرهنگ ریشه دار ایران- است.
3-همانگونه که اشاره کرده اید حرف اصلی فیلم که باعث ذوق زدگی آقای سار کوزی هم شده!در متن فیلم نهفته و مستتر است!!
4- در یادداشت، به نکات مثبت فیلم هم اشاره شده اما متاسفانه آن چیزی را که غربییان میخواسنتد در آن یافتند


نوشته شده در تاريخ سه شنبه نهم اسفند 1390 توسط  (روشن)

جدایی نادر از سیمین" جایزه آکادمی اسکار، و... 
  
 
 
 
 
 
 این روزها هیاهوی زیادی اطراف مساله ی گرفتن جایزه اسکار توسط آقای اصغر فرهادی در داخل و خارج راه افتاده است. که بسیار قابل تامل است .این جانب  ناقد فیلم نیستم  و تخصصی در این زمینه ندارم اما واقعیاتی در اطراف این هیاهو و هورا کشیدن ها  معلوم است که نباید مغفول بماند.اینکه ایرانی در هر گوشه از جهان  بدرخشد و مورد تقدیر قرار گیرد فی نفسه مطلوب است زیرا اصل بر این است که ایرانی  و ارزشهای  کلی ایرانی اسلامی مورد تقدیر قرار گرفته است .  اما اگر گاهی نقض غرض شد  چگونه به آن باید نگاه کرد ؟؟
 
آقای فرهادی زحمت کشید و فیلم را ساخت،اما سوال این است، گرفتن جایزه اسکار اگر برای تحقیرانجام شده از فرهنگ ایرانی باشد باز همان ارزش پیش گفته را دارد؟
برای ایران و ایرانی بردن جایزه فی نفسه مهم است یا اعتلای  فرهنگی و احترام بانیان جلسه به فرهنگ ایرانی؟؟  
 
فیملی در این شرایط باید مایه افتخار و مباهات ایرانی شود که در آن چهره ایرانی و ایران به زیبایی نمایش داده شودمهم است یا گرفتن جایزه به هر قیمتی؟؟
من همانگونه که گفتم تخصصی در نقد فیلم ندارم اما حق دارم بپرسم
 
۱-به نظر شما تعبیر ببینده عام خارجی در سرتاسر دنیا وقتی این فیلم را تماشا می کند در کل نسبت به ایرانی و خانواده ایرانی و ساختار اجتماعی ایران چگونه خواهد بود؟ منفی،خواهد بودیا مثبت .
 
2-آیا این فیلم از بدبختیها و مشکلات اجتماعی و فرهنگی ایران سخن میگوید یا از افتخاراتش؟؟
 
3-فیلم در فضایی سیر میکند که ارزشهای انقلاب ملت بزرگ ایران را  می ستاید  یا به تلویح و تصریح به باد انتقاد میگیرد؟
 
اگر نگاهی کلی به فیلم داشته باشیم میبینیم که..
 
الف-در فیلم مردی دارای محاسن که غیر منطقی است و نماد مرد متعصب بی فرهنگ ایرانی است
 
ب-زنی و دختری که از ظلم و بی منطقی او به ستوه آمده اند،
 
 ج-زن حامله ای که توسط این مرد مورد بی مهری و آزار قرار می گیرید
 
 د-جامعه ای که یک زن حامله باید برای مخارج زندگی کاری سخت را انجام دهد
 ذ-رفتار آنگونه با بزرگترها و مسن های جامعه
 
 ر-خانواده ای پر تنش ز-زن ایرانی که راه نجات خود را در فرار از ایران برای فردای فرزندش میداند.
 
البته میتوان گفت فیلم خالی از نکات مثبت نیست اما...
 
 4-آیا اگر بهترین فیلم ساز و کارگردان و فیلم نامه نویس و فیلم بردار و بهترین تکنولوژی روز دنیا از کشورهای خارجی دعوت میشدند تا فیملی از زیبایی های فرهنگ و تمدن ایران بسازند آیا هرگز به عنوان فیلم برگزیده انتخاب میشد؟
 
 5- شنیدیم آقای سار کوزی نیز به آقای فرهادی تبریک گفته است!!!  خصومت و کینه سارکوزی به ملت ایران نیازی به توضیح ندارد یکی از این کینه های ایشان  تحریم نفتی اخیر بود  بنا براین، آقای سارکوزی از راه دلسوزی  واحترام به ایران وایرانی  تبریک گفته است؟؟؟؟ زهی خیال باطل!!
 
 6-آقای فرهادی در گرفتن جایزه با کراوات روی سن حاضر شد!آیا استفاده از نماد های ایرانی را دون شان خود میدانست؟
 
ممکن برخی بگویند که  شما به چه چیزهای پیش پا افتاده ای گیر داده ای!! اما این گونه نیست اگر آقای فرهادی مثلا با چفیه بسیجی حاضر میشد برخورد آنان همین بود؟؟؟؟« نماد» ها در دنیای امروز حاوی پیام هستندنمادها در جامعه بشری علا ئمی هستند که پیامها را بدون کلام ،انتقال میدهند .بنا بر این ،یکی از راههای انتقال پیام ،نمادها، هستند .به عنوان مثال ،پرچم هر کشور ،با نقشها ورنگهای گوناگون، نشاندهنده یک واحد سیاسی است؛ که دارای جمعیت ،حاکمیت ،وحکومت، وسرزمین ،است. رنگ پرچم ونقشهای آن، هریک معنا ومفهوم خاصی دارند، وبدون (لفظ )و(صوت) پیامی را به بیننده انتقال میدهند . از اینرو ،بیننده به «نمود» آن پیام، در دنیای واقعی آگاه میشود.پس میتوان گفت بین«نماد»به عنوان انتقال دهنده یک پیام و«نمود »آن به معنای مصداق واقعی در بیرون از ذهن انسان، یک هماهنگی منطقی وعقلانی وجود دارد.یعنی «نماد» تمام هویت خود را از «نمود» خود میگیرد وخود فی نفسه هیچ هویتی ندارد. امروز کراوات نماد هویت غربی است.چه اصراری هست 33سال بعد از انقلاب از این نماد استفاده شود در حالیکه حتی در فضای دیپلماتیک- که درروابط خارجی ودر قالب پروتکل هابر آن تاکید میشود - جمهوری اسلامی این فضارا شکسته  و هیچ دیپلمات ایرانی و مقام ایرانی از آن استفاده نمیکند.وجهانیان نیز آن را به رسمیت شناخته اند. امروز در میادین ورزشی جهانی هم ،دختران پاک این  سر زمین، با نماد حجاب ایرانی ظاهر میشوند و مقام هم کسب میکنند اما شما آقای فرهادی....
 
 7- چرا آقای فرهادی  وامثالهم مثل شجریان  و...همه تلاش خود را برای ساختن آن چهره بسیار مثبتی از ایران و چهره منفی سیاستهای غرب نسبت به ایران بکار نمی گیرند که  مردم کشورهای غربی -وبیخبر از واقعیت های ایران  و ظلم دولتهای استکباری آنان-را نسبت به ملت ایران را آگاه کنند.
  
8- چگونه است آمریکا از یکسو «فیلم 300» و«بدون دخترم هرگز» را علیه گذشته و حال ایران میسازد که سراسر  پر ازدروغ است اما در این جا به آقای فرهادی  جایزه میدهد؟ امید وارم جناب فرهادی  و کسانی دیگر که آرزوی جایزه اسکار ! را دارند لختی بیاندیشند. و بدانند  به قول آن ضربالمثل عامیانه «سلام گرگ بیطمع نیست» مواظب باشیم طعمه گرگان به پوست میش رفته نشویم .در این 33سال خیلی ها و با عنا وین، سیاست مدار، هنر مند، خواننده و فیلم ساز  طعمه این گرگ شده اند و پس از انجام خوش خدمتی  و اتمام  ماموریت همانند سرنگ یکبار مصرف به کناری انداخته شده اند.

نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1390 توسط  (روشن)

آقای رحیمی

کامنت قبلی مرا نه درج کردید نه جواب دادید . بهر حال نکاتی دیگر خدمتتان میگویم :

بحث مردمسالاری دینی کرده اید که البته خودتان میدانید شیوع این اصطلاح در دوران اصلاحات و با روی کارامدن خاتمی بود اما بهر حال الان از زبان مخالفان وی هم مطرح میشود (خود خاتمی این را یک پیروزی میداند) اما انصافا خودتان به این واژه در مورد حکومت ایران اعتقاد دارید ؟؟ یکی از سخنگویان رهبری در برنامه ای در شبکه 3 میگفت اصل واژه شهروند برای ما واژه ای جعلی است ما امت واحده هستیم نه شهروند .اتفاقا این آقا نظر اصلی حکومت دین مدار خواهان تکصدایی شدن و فقهی شدن تمام عرصه های اندیشه در این مملکت را بیان میکرد .حالا شما با این نظام و  رهبری و این طرز فکرها چگونه مردمسالاری دینی را بیان میکنید ؟در مورد عنوان دین مدار بودن حکومت البته واضح است که فقط نوع خاصی و قرائت خاصی از دین و حتی فقه مد نظر آقایان است .اولا چرا فقط اسلام فقهی ؟؟ چرا اسلام بعنوان مکتب دینی علی مطرح نمیشود ؟؟

ثانیا اگر بپذیریم که اسلام فقهی بر مسند قدرت باشد کدام فقیهان ؟؟ لطفا نگویید فقیه جامع الشرایط عادل زیرا در اینصورت گزینه های پاسخ شمارگان متعددی دارد که بعضی هاشان الان از منتقدان نظامند .

 

پاسخ به جناب ضیافر

1- واژه مردم سالاری دینی به طبع جدید است اما از لحاظ محتوایی  در متن اسلام و از اصول حکومت امام علی (ع) است که با رجوع به نهج البلاغه قابل  مطالعه  است گرچه تا مدتها فقط به عنوان یک کتاب توصیه اخلاقی مد نظر  بود اما این کم کاری هنوز هم بارز است که اندیشه های آکادمیک سیاست و حکومت هنوز از نهج البلاغه استخراج نشده است.که البته و ظیفه دانشگاهیان است.

2- در اسلام  مباحث اصلی و اولیه و مباحٍٍث ثانویه مطرح است که در جای خود با هم تناقضی ندارند . بحث شهروند  ، دولت-ملت  و مرزهای ملی از این قبیل است . آری اصل در اسلام امت است با مرزهای اعتقادی ، اما دولت های ملی  بر مبنای کنفرانس و ستفالیا جدید اند و در اسلام در قالب مسایل مستحدثه قرار میگیرد وبرای یک مسلمان با اندیشه آرمانگرایی اما واقعنگر، مشکلی نیست . تا انشاالله با ظهور  ناجی بشریت (عج) که در آن صورزت مساله متفاوت خواهد بود

3- در بحث اسلام فقهی  دقت داشته باشید که فقه بیان کننده احکام عملی است که در جامعه اسلامی اجرا میشود جه سیاسی در قالب فقه سیاسی  چه مباحث دیگر، و این نیز نافی اسلام مکتبی نیست . زیرا لزومی ندارد که همه مردم درقالب اسلام مکتبی به درجات علمی آن نایل شوند. که این ،اگر مفید هم باشد، ممکن نیست .مگر ما در سایر علوم و سایر مکاتب چنین چیزی میتوانیم داشته باشیم؟ همه مکاتب بحث نظری و عملی جدایی دارند که در مباحث نظری عده ای متخصص میشوند و احکام عملی آن مکتب را استخراج و تدوین میکنند ودر دسترس جامعه قرار میدهند

 

 و اما گفته اید کدام فقیهان؟ این نیز راهکاری دارد که شما بی اطلاع نیستید. اگر کافه علمای متخصص یک رشته به مساله ای در قالب همان رشته  نظر مثبت داشتند برای عقل سلیم قابل پذیرش است . حال ممکن است اقلیتی نیز در آن رشته نظر دیگری داشته باشند. در کل واژه اجتهاد و مجتهد نیز همین را میرساند که نهایت تلاش و کوشش انجام بگیرد برای هرچه نزدیکتر کردن احکام صادره بر اساس اسلام به اصل اسلام . اما هیج مجتهدی هم مدعی نمیشود که حرف اول و آخر را زده است

. از این رو،ر این مساله نیز نظر اکثریت علمای متخصص لحاظ است  و جای منتقدین نیز محترم

آقای رحیمی روشن
از اینکه نظرات مرا و پاسخهای خودتان را در صفحه اصلی درج کردید ممنونم . البته فضای نوشتاری در اختیار من بعنوان بازدید کننده وبلاگ کمتر از مال شماست اما همینم غنیمت است . پس توجه شما را به نکاتی جلب میکنم :
1 -
در مورد رد ادعای دور و تسلسل در انتخاب رهبری مفصل گفتید . مشکل اینجاست که شما فقط از دریچه تئوری به موضوع نگاه میکنید ( که فی نفسه البته اشکالی ندارد ) اما تجربه سی و اندی سال و مسایل پیش آمده و گذشته را در نظر نمی گیرید:
--
قانون اساسی ما خبرگان را مجاز و مامور به رسیدگی به رهبری دانسته اما آیا تا بحال یکبار و فقط یکبار شده این شورا نظری انتقادی تذکری شفاهی یا کتبی به رهبری بدهد . آیا رهبری این نظام بدون اشتباه است ؟ رهبر شما ابزار قدرتی را ساخته که نظامهای توتالیتر در خواب هم نمیدیدند . هر کس منتقد باشد مطابف فقه من درآوردی سیستم اتوماتیک گناهکار است . پس حرفش ارزش جواب ندارد و اگر زیاده گویی کرد مستحق غذاب است زیرا به جانشین امام زمان در عصر حاضر انتقاد کرده . مشکل اینجاست آقای رحیمی من مثلا می توانم اثبات کنم انتساب فلان کس بر مسند فلان مقام توسط رهبری شما اشتباه بوده . چگونه نظر خود را مطرح کنم ؟ کجا صریح و بی پرده بگویم ؟ زیر لحاف فریاد بزنم ؟
وقتی انتقاد توهین تلقی میگردد و فرد مخاطب مقام مذهبی دارد پس انتقاد گناه محسوب میشود . اتفاق بین دین و سیاست همیشه هم نیکو نیست.آقای رحیمی و قتی چیزی جنبه معنوی پیدا کرد دیگر با ابزار دنیوی قابل کنترل نیست . و قدرت غیر قابل کنترل فساد میاورد .

پاسخ به جناب ضیا فر

1-اگر دقت بفرمایید پاسخ به شبه دور و تسلسل که ارائه شده همه اش نظری نیست و چیزی که اکنون در حال اجرا میباشد  عنوان شده  از سویی دیگر اگر مبنای نظری یک پدیده اجتماعی و سیاسی درست باشد حتما بحث رو بنایی آن نیز میتواند درست اجرا شود. بحث تذکر کتبی و شفاهی خبرگان  در قالب آیین نامه آن مجلس محترم است که در تدوین آن  ویا آشکار بودن  یا نبودن آن عوامل مهمی دخیل است .

2-خود (مقام ولایت امر انقلاب اسلامی ) وحضرت امام (ره)نیز هیچگاه نگفته اند که معصوم اند اما .در کجا ؟در چه شرایطی؟ وبه چه انگیزه ای انتقاد شود؟ جزومباحث عقلی است.آیا انتقاد از رهبر انقلاب  فقط انتقاد از یک شخص است؟ آیا انتقاد با امنیت کشور ارتباطی نخواهد داشت؟آیا صرف انتقاد از سوی هر کسی در یک امر تخصصی مفید است؟ آیا افشای  مثلا تذکر یا انتقاد در یک امر تخصصی برای جمعیت زیادی که نه تخصصی در آن امر دارند نه سوالی. باعث به هم خوردن آرامش فکری و... آنان و جامعه نمیشود؟ ودهها آیا ی  دیگر مطرح است . البته اینها نکاتی است که به ذهن  اینجانب میرسد و چه بسا مسایلی که به ذهن ما نرسیده است .  

 

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390 توسط  (روشن)

 

  

خوننده محترمی ذیل برخی مطالب وبلاگ ،کامنتهایی  درج کرده بود و اینجانب نیز به فراخور موضوع و ظرفیت فضای  وبلاگ ،پاسخهایی درج نمودم . که فکر میکنم انتقال آنها به صفحه اصلی و متن  وبلاگ ، خالی از لطف نباشد  مطالب زیر  عین کامنتهای خواننده محترم و پاسخ مدیر و بلاگ است که به ترتیب تاریج در ج تقدیم میشود

  

آقای رحیمی اصل حرفو بزن . شما که میگی علوم سیاسی خوندی از این دیکتاتوری فکری و مذهبی بگو . فضای بسته و مریض مملکت ما حاصل قضاوتهای سطحیو عجولانه و گاه مغرضانه عامه مردمی است که تحت تاثیر حکمرانان نالایقی هستند که فقط و فقط دنیا رو از عینک تار و تیره خودشون ببینند . چرا تمام ایران هفتاد میلیونی باید مثل خامنه ای فکر می کنند ؟ چرا؟ نقش من کو ؟ جای من کجاست ؟ سهم من کو ؟نماینده دلخواه من کو ؟ رسانه من کو ؟ ادیب و نویسنده من کو ؟ استاد من کو ؟.......... واقع بین باشید آقای رحیمی

پاسخ به دوست نا دیده و البته عصبانی!!
دوست عزیز شما در ضمن کامنت خودتون نا خواسته یا خواسته پاسخ را داده اید(قضاوتهای عجولانه عامه مردم!!!)اعترافی است به مردمی بودن نظام و اینکه با حمایت مردم است که این نظام موجودیت یافته و ماندگار شده است. لایق بودن و نالایق بودن حاکمان را نیز همان مردم تشخیص میدهند نه توصیه بنده و شما! شما ناخواسته اعتراف کرده اید که رو حیه استالینی دارید نه مردمی و کل یا اکثریت مردم را عجول عوام دانسته اید!!فکر کنید اگر کسی با روحیه شما به قدرت برسد تکلیف مردم چیست؟؟؟؟!!!!اما بقیه سوالهای شما هم در واقعبا توجه به عقاید شما روشن است اگر 70 ملیون یا کمتر یا بیشتر یک جور فکر کنند یا هر جور فکر کنند چون خود خواسته اند واجباری نیست اگر هم با شد کارایی ندارد در ضمن کسی نگفته همه یک جور فکر کنند اما اگر ملت بزرگ ایران رهبری را قبول دارند به این دلیل است که 1- اعتقاد دینی آنهاست
2- عزت کشور را در همراهی بارهبری دیده اند
3-در 100 سال گذشته به قول استاد شهید شریعتی در پای سند معاهدات ذلت بار برای ایران امضای امثال حضرت آقا را ندیده اند بلکه امضای مدعیان ملی گرایی بوده است
4-و....
بله جناب بهزاد ضیافر واقع بین باشیم !!سهم بنده شما به اندازه یک هفتاد ملیونیوم ملت بزرگ ایران است نه بیشتر!
و سپاس از طرح نظرتون علت تاخیر پاسخ عدم دسترسی به اینترنت در 3روز گذشته بود پوزش

 

 

دوشنبه 1/12/90

سلام آقای رحیمی .
ممنون که جواب سوالای منو دادی! اما توجه شما رو به این نکات جلب میکنم :
1- اولا من خودم از همون عامه مردمی هستم که اشاره شد . من مثل شما جزو خواص جامعه یا نخبه و ...... نیستم و افتخار میکنم که اینچنینم .
2- هرگز هفتاد میلیون ایرانی خودش نخواسته اینجوری فکر کنه این طرز فکر حکومتی بما تحمیل شده و من از این دیکتاتوری فکری شاکیم.
3- یادتون باشه شما هم عجولانه به قضاوت رفته اید از آوردن لفظ عامه مردم و طرز فکر مردم نتیجه گرفته اید که من استالینی ام !!!
4- شما گفته اید کسی نگفته همه یکجور فکر کنند . اتفاقا نکته تامل برانگیز همینجاست حکومت ما می خواد همه یکجور فکر کنند آزادیشان فقط در سطح اختلاف سلیقه باشد(بقول رهبر شما) .حرف من اینه که در عمل شما آزاد نیستی که به مذهب به تاریخ به هنر به علم و البته به سیاست نگاه خودتو داشته باشا چون نمیتونی اونو منتشر کنی
5- اقای رحیمی عزیز شما هم مثل خیلی از هم اندیشانتون ! هر وقت کارتون گیر میکنه از شریعتی جمله ای به عاریت میگیرید توصیه میکنم یه بار دیگه کویریات شریعتی رو مطالعه بقرمایید .
6- البته اینو هم بگم تفاوت شما با سایر به اصطلاح اصولگرایان !! اینه که کامنتهای انتقادی رو هم نمایش میدید .
بدرود تا بعد
.

پاسخ به آقای ضیافر
1- منظور از عامه مرد همان جمهور مردم است که تصمیم نهایی را میگیرند نه به معنی منفی مساله
2- گفته اید هرگز 70ملیون ایرانی خود نخواسته اند که... این مساله محال عقلی است که بنوان یک جمع 70 ملیونی را وادار کرد کسی را چیزی را دوست داشته باشند و برایش از جان هم سر مایه گذاری کنند!!!!هیج جامعه شناسی هیچ عالمی هیچ تجربه ای این نکته شما را ثابت نمیکند. میماتند مساله اجبار که برای اجبار 70 ملیون نفر بکاری نمی دانم ارتش چند صد ملیونی لازم است!!!!تازه آن نیز نخواهد توانست دوست داشتن و اطاعت قلبی بوجود بیاورد.
3- بحث اعتقاد داشتن به چیزی یک بحث است انتشار آن در یک جامعه بر خلاف نظر و فرهنگ اکثریت ومقدسات چیز دیگر و در هیچ جامعه ای چنین چیزی نیست مثل اینکه شما توقع داشته باشی در آمریکا یک حزب اسلامی به سبک ایران اجازه فعالیت داشته باشد
4 - شریعتی استاد دنشگاهی است که بین همسطو حان و هم ردیفان خودش کم نظیر است البته این به معنی آن نیست که ایشان اشتباه ندارد

 

آقای رحیمی توجه شما را به چند نکته در مورد مطلبتان جلب میکنم :

1- تمامی ملتهای دنیا تمامی حرکتهای انقلابی و تمامی جنبشهای قرون اخیر حرکت خود را نو و بارز و متفاوت با تمامی حرکتها و نظامهای موجود میدانستند بنابراین نو و تازه بودن یک حرکت انقلابی یا حتی متفاوت بودن آن دلیل بر خوب و باارزش بودن آن نیست .

 

2-فرمودید نظام اسلامی ما نوع کاملی از مردمسالاری را در قالب دین اسلام ارائه نمود !!! . اینگونه نیست آقای رحیمی .نظام ما نوع ناقصی از مردمسالاری را ارائه نمود که انهم دائما در حال اضمحلال است .بهنوان مثال حتی در قانون اساسی ما ( به فرض محال اجرای کامل) انتخاب رهبری در یک دور و تسلسل باطل و با هفت دست فاصله از انتخاب و خواست مردم صورت میگیرد.

 

3-فرمودید نظام ما همبستگی بین عقل و دین مادیات و معنویات و ..... را نشان میدهد .اتفاقا تجربه نظام ما نشان داد این حرفهای قشنگ در عمل نتیجه نمیدهد .یادتان باشد معمولا هر نظامی خواسته روی این کره خاکی بهشت بسازد در عمل برای مردم جهنم درست کرده . شما تا اصالت نصفه نیمه اقتصاد را قبول نداشته باشی نظام اقتصادی پایداری ایجاد نمیکنی . تا زمانی که برای آزادی ارزش قائل نباشی سازوکار رسیدن به آن را هموار نمیکنی .بنایراین انسان در نظام ما نمیتواند هم دیندار باشد هم مدرن .زیرا تعاریف انسان مدرن با انسان رعیت فرض شده نظام ما سازگار نیست.

 

4-آقای رحیمی در مرقومه مکرمتان دائما به نظام اسلامی اشاره کرده اید . آیا منظورتان از اسلام فقط شیعه دوازده امامی ایرانی است ؟ آیا حکومت اهالی تسنن را قبول دارید آیا نظام آنها را اسلامی میدانید ؟ یا فقط اگر مصلحت ایجاد کند دست دوستی به آنها دراز میکنید ؟

 

5-در مورد مجلس واقعا حرفهای زیادی هست !! اقای رحیمی مجلس ما همانطور که خودتان از خصوصیات نظام شمرده اید نه حالت غربی دارد نه شرقی . مجلس ما مستقل از نهادهای دیگر نیست . زیر نظر شدید رهبری است بیت دوم رهبری است تصمیمات نمایندگان اگه با مصلحت نظام ( نظر شخص رهبری ) تضاد داشته باشه اون تصمیم بسادگی مالیده میشه ! . چگونه اسم این نهاد را مجلس میگذارید ؟خنده دار نیست ؟؟؟

 

پاسخ

جناب ضیافر عزیز

1-نکته اساسی در این بحث اختلاف مبنایی است که بین معتقدان به نظام اسلامی در عصر غیبت و منتقدان آن وجود دارد. این اختلاف همانا نوع نگاه به هستی است  که در زیر مجموعه آن  تفاوت در مفهوم آزادی مردم سالاری  دموکراسی و.... میشود بنا بر این، اگر تعریف مشترک از مبانی و جود نداشته باشد  بحث همچون دو خط موازی خواهد بود . مثال :نوع بر داشت یک مسلمان اصولی -و نه متحجر- از آزادی صد البته با بر داشت یک سلفی و یک لیرال متفاوت است که در این مقال مجال پرداختن  ندارد.

2-  بله نظام اسلامی ما نوع کاملی از مردمسالاری دینی را در قالب دین اسلام ارائه نموده  که تا کنون مشابه نداشته است از این نظر که حکومت ها یا نگاه متحجرانه داشته اندوبرای تجربه بشری جایگاهی قایل نشده اند یا منکر  اصالت وحی برای سعادت انسان شده اند. اما انقلاب اسلامی  خلاف هردو مسیر،  راه جدیدی را  گشوده است.البته  این به معنی بی عیب و نقص بودن نیست  و کسی چنین ادعایی ندارد .مگر نظامهای به ظاهر مردمسالار بی عیب و نقص اند؟

3.-به نظر میرسد اهل مطالعه باشید از این رو در مورد تسلسل در انتخاب رهبری اگر به کتب مربوطه مراجعه و بدون حب و بغض مطالعه کنید ملا حظه خواهید فرمود  که تسلسلی و جود ندارد زیرا نقش اساسی از آن مردم است  در این جا  در حد امکان به طور خلا صه به دلایل رد این این شبهه اشاره میکنم

    طبق اصل نودونه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران «شوراي نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبري، رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و مراجعه به آراي عمومي و همه پرسي را برعهده دارد. اعضاي ثابت شوراي نگهبان برابر اصل نودويكم قانون اساسي 12 نفرند. از اين تعداد شش نفر فقهاي عادل و آگاه به زمان و مسائل روز هستند كه توسط مقام رهبري منصوب مي شوند و شش نفر ديگر حقوق دان به پيشنهاد رئيس قوه قضائيه و تأييد صلاحيت آنها توسط مجلس شوراي اسلامي به عضويت اين شورا درمي آيند و مدت عضويت همه آنها در اين شورا 6 سال خواهد بود. حال ممكن است براي بعضي اين شبهه پيش آيد كه چون صلاحيت كانديداهاي خبرگان رهبري را شوراي نگهبان احراز مي كند و اعضاي شوراي نگهبان هم منصوب رهبري هستند بنابراين كساني- مجلس خبرگان- رهبر را انتخاب مي كنند كه با يك واسطه خود رهبر تعيين كرده است. پس در اينجا قاعده دور و تسلسل پيش خواهد آمد، كه در پاسخ بايد گفت:
    1- دور و تسلسل زماني اتفاق مي افتد كه حركت، فرآيند و اقدام در يك سيستم به صورت يكطرفه باشد. مثلاً عقربه هاي ساعت هميشه در يك جهت و به سمت راست حركت مي كنند و هر عددي كه براي هر يك از عقربه ها در نظر گرفته شود، دوازده ساعت بعد همان عقربه به آن عدد مي رسد و تا زماني كه اين ساعت به طور طبيعي كار كند اين عمل تكرار خواهد شد و در واقع حالت دور پديد آمده است.
    2- دور موقعي پيش مي آيد كه سيستم، هيچ اختياري از خود نداشته باشد مانند سيستم هاي غير انساني و مثالي كه آورده شد و يا اختيار آن يكسويه و يك جانبه باشد كه اين حالت در مجموعه هاي انساني مي تواند مصداق پيدا كند. به عنوان مثال در جريان آموزش و يادگيري اين معلم است كه از دانش آموزان يك كلاس درس مي پرسد و امتحان مي گيرد و نمره مي دهد و به آنها اجازه ورود به كلاس يا خروج از آن را مي دهد و براي آنان تكاليفي را در كلاس يا خارج از كلاس تعيين مي كند و خلاصه در پايان دوره آنها را مورد ارزيابي قرار مي دهد. ولي هيچگاه برعكس آن اتفاق نمي افتد و استفاده از اين اختيار حق به طور يكجانبه تكرار مي شود. حتي اگر اين فراگيران خودشان آن استاد و معلم را براي آموزش به آنها انتخاب كرده باشند. مثل كلاسهاي خصوصي و آزاد كه دانش آموز معلم را انتخاب مي كند و به كلاس درس او مي رود.
    3- قاعده دور، زماني شكل واقعي به خود مي گيرد كه اعضاي سيستم ثابت باشند. فلذا اگر يقين حاصل شود يا احتمال داده شود كه عناصر تشكيل دهنده سيستم تغيير خواهند كرد حالت دور يا احتمال وقوع آن تقريباً منتفي خواهد بود، زيرا ممكن است افرادي از ميانه راه به جمع بپيوندند كه عناصر آغازكننده آن به پايان خط و به عبارت ديگر به همان نقطه آغازين رسيده باشند، در صورتي كه نيروهاي ميانه و عقبه آنها در زمانهاي مختلف به نقطه پاياني كه در حقيقت ابتداي نقطه اول است برسند. در اين حالت براي عده اي مسيري تكرار مي شود كه گروهي ديگر در همان سيستم تا نقطه تكرار فاصله دارند. بنابراين چنانچه مجلس خبرگان رهبري اولاً تنها اختيار سلبي يا ايجابي داشته باشند، به معناي ديگر اگر فقط يكي از دو اختيار عزل يا انتخاب را داشتند دور و تسلسل پيش مي آمد. اما اكنون كه قانون اساسي هر دو اختيار را برعهده آنان گذارده، نسبت دادن دور به وظايف آنان توهمي بيش نيست. پس وقتي مجلس خبرگان رهبري از يك طرف ناظر بر عملكرد رهبر مي باشد و از طرف ديگر تحت شرايطي اختيار عزل او را دارد چه دوري اتفاق مي افتد؟ براي روشنتر شدن مسئله مثالي مي آوريم. اخيراً مديران آموزشگاههابه مدت چهار سال توسط معلمان هر مدرسه انتخاب مي شوند، اين معلمان افرادي هستند كه از سوي معاون آموزشي يا شوراي معاونين منصوب در همان آموزشگاه از طريق آموزش و پرورش برايشان درخواست ابلاغ شده و طبق رشته تخصصي كه دارند براي مدت تدريس آنها برنامه ريزي مي شود. آيا در اين فرايند دوري ايجاد شده است. تازه اين معلمان چندان نقشي در نظارت بر عملكرد و عزل مدير منتخب خود ندارند. مثال ديگر: صلاحيت كانديداهاي نمايندگي مجلس شوراي اسلامي بايد به تأييد هيئتهاي اجرايي و نهادهايي چون وزارت اطلاعات برسد. بعد از برگزاري انتخابات، نمايندگان منتخب مردم و مورد تأييد هيئتهاي نامبرده و بعضي دستگاه هاي ديگر چون وزارت اطلاعات به هيئت دولت و وزيري رأي اعتماد مي دهند- وزير اطلاعات- كه قبلاً شرايط و صلاحيت آنان را براي مجلس شوراي اسلامي تأييد كرده است، و البته مي توانند رأي ندهند. آيا در اين صورت از قاعده دور و تسلسل تبعيت شده است؟ يعني در واقع وزيري اعضاي شورايي را تأييد كرده كه آنها بايد صلاحيت همان وزير را احراز كنند. ثانياً از ميان دوازده نفر اعضاي شوراي نگهبان، همانطور كه قبلاً اشاره شد تنها شش نفر از فقهاي اين شورا آنهم براي مدت محدود منصوب رهبري هستند و شش نفر ديگر آنان از حقوقداناني هستند كه بايد توسط رئيس قوه قضائيه به مجلس شوراي اسلامي پيشنهاد و صلاحيت آنان به تصويب آن مجلس برسد. ضمناً حقوقدانان شوراي نگهبان در رشته هاي مختلف صاحبنظر هستند. ثالثاً نهادهايي مشابه نهادهاي يادشده در جمهوري اسلامي ايران و تعامل آنها بر يكديگر و شباهت عملكرد آنان با مجالس ايران در كشورهاي ديگر جهان نيز وجود دارد

4- در بند سوم گفته اید: معمولا هر نظامی خواسته روی این کره خاکی بهشت بسازد در عمل برای مردم جهنم درست کرده .این دقیقا همان چیزی است که مکاتب  غیر الهی (اومانیزم و فرزندان آن: مثل لیبرالیزم، کمونیزم ،فاشیزم ،نازیسم  ) در قرن گذشته وعده دادند و همان کردند که شما گفته اید. پس شما به جای نظام اسلامی  چه چیزی را وکدامیک را و یا کدام راه جدیدتری را که هیچیک از آنها نباشد پیشنهاد میکنید؟؟   این جهنم  که گفتید هم اکنون نیز شعله هایش مردمان را در مناطق مختلف جهان به کام مرگ میبرد. ایا مسلمانان بپا کرده اند؟ یا مدعیان آزادی - که شما نیز- از نوشته هایتان بر می آید – مسحورآنان میباشید

5- در همان بند،زاصالت اقتصاد وارزش آزادی سخن گفته اید.و از عدم انطباق دینداری با مدرن شدن.در این جا نیز اشتباه میکنید. زیرا در اسلام  راستین هیچ تباینی  بین  مدرن شدن -به معنی به کار انداختن عقل خدا دای برای تسلط بر طبیعت و استفاده از نعمت های الهی و جود ندارد و انقلاب اسلامی هم همین راه را میرود ( البته  این نکته به معنی توجیه اعمال و رفتار برخی نان به نرخ روز خور ها نیست و کلیت نظام اسلامی منظور است)  اما اگر منظور از انسان مدرن ادعای مستقیم وغیر مستقیم الوهیت و به جای خدا نشستن باشد که لیبرا لیسم و مکاتب بشری منهای وحی منادی آنند، که داستان متفاوت است و انقلاب اسلامی آمده است  که آن نباشد.

6-در بند چهار پرسیده اید :. آیا منظورتان از اسلام فقط شیعه دوازده امامی ایرانی است ؟ آیا حکومت اهالی تسنن را قبول دارید آیا نظام آنها را اسلامی میدانید ؟باید عرض کنم کهخیر منظور از  اسلام کلیت اسلام و همه مذاهب آن است(البته بجز فرقه های دست ساز استعمار مثل بهائیت یا وهابیت)اگر هر کدام از مذاهب دست به ایجاد حکومت  بر اساس فقه خود بزند آن حکومت اسلامی است .مثل گروه اخوان المسلمین که در جاهایی به حکومت دست یافته و انشاالله دست خواهد یافت. در مورد  دست دوستی دراز کردن به سوی دیگران بدانید در اسلام حتی  کشور کافر غیر حربی میتواند دوست باشد اهل تسنن که جای خود  دارد

7-در بند پنج مصلحت نظام را( نظر شخص رهبری ) دانسته اید که بر داشتی شعاری و غیر علمی است و از نوع سخنانی است که  رسانه های بیگانه گفته و می گویند.  در نظام اسلامی خود رهبری تابع قوانین اسلام است  و نمی تواند غیر این باشد. اگر مقداری عینک تعصب را از چشمان دور کنیم و اگر ادعای ایران دو ستی هم داریم انصافا کدام مکتب و کدام نظام تا کنون-  حتی منهای مذهب و اعتقاد- ایران و ایرانی را در جهان سر بلند کرده است. شما مطالعه کنید کتابهایی را که خود غربیان در باره روابط ایران و غرب در دورانهای گذشته نگاشته اند  و.....


نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام بهمن 1390 توسط  (روشن)

انتخابات نهم مجلس

بازتولید اندیشه انقلاب اسلامی

 انقلاب اسلامی فصل جدیدی در مناسبات اجتماعی و فرهنگ سیاسی  مشرق زمین بود.فصلی که در تاریخ معاصر گشوده شده شد واز بازگشت انسان به مبدا خلقت سخن میگفت وبر خلاف رویه موجود در جهان خدا محوری را پس از قرنها مجددا فریاد میزد.گرچه از  سال (1789م) یعنی همزمان با انقلاب فرانسه عزيمت انسان غربي به سوي ‌«اومانيزم» آغاز شده بودو آزادي، شعار اصلي این انقلاب بود، اما با تفسيرآزادي به رهايي از دين و احكام الهي، عقل بشري جايگزين وحي الهي شد و اراده انسان،  محور هر اقدام در جامعه قرار گرفت. موجي كه با انقلاب فرانسه آغاز شد بزودي سراسر اروپا را فرا گرفت و ملل اروپايي پذيراي تفكر جديد انسانگرايي شدند. ذكر اين نكته ضروري است كه تفريط كليسا به عنوان متولي دين مسيح در نوع نگرش به جهان و انسان و سد نمودن راه اجتهاد و نوآوري باعث افراط وارثان انقلاب فرانسه در رويگرد از دين شد. پس از نهضت اصلاح دين در اروپا، همه علوم فراجهاني و متافيزيك مردود شمرده شد و علوم تجربي به عنوان تنها علم قابل تجربه و مشاهده در قالب انديشه «پوزيتيويسم» و واقع گرايي اصل اساسي شناخته شد((اومانيزم)) به عنوان ريشه اصلي گفتمان جديد قرون 19- 18 داراي شاخه هاي ديگري مانند «كاپيتاليزم»، «فاشيسم» و «ماركسيسم» بود كه در عرصه سياسي عمدتاً مخالف هم بودند. اما در يك نقطه اشتراك نظر داشتند و آن نفي دين و محور بودن انديشه انسان بود. نظام كمونيستي پس از پايان جنگ جهاني دوم بيش از پيش مورد توجه نهضت هاي انقلابي قرار گرفت. شعارهاي كمونيسم مبني بر برابري افراد در مالكيت خصوصي و نفي نظام سرمايه داري شور و شوق تازه اي در ملت هاي جهان سوم برانگيخت. زيرا اين نظام، اقتصاد را زيربناي جامعه مي دانست و بر اين باور بود كه با حذف طبقه سرمايه دار به نفع طبقات محروم مي توان به جامعه ايدآل نائل آمد. زيرا طبقه سرمايه دار است كه دسترنج طبقه كارگر را به غارت   مي برد چون ابزار توليد را در دست دارد اما كارگر بجز نيروي كار بازوانش چيز ديگري ندارد. از اين رو مرام كمونيستي توانست تعداد زيادي از ملتهاي ناراضي از سرمايه داري را به خود جذب كند.

در نيمه دوم قرن بيستم، اكثريت كشورهاي در حال توسعه به يكي از دو قطب كمونيسم و كاپيتاليزم كه اكنون به محوريت آمريكا و شوروي در جريان بود وابسته بودند. اصولاً تصور اينكه بدون هماهنگي و حمايت يكي از اين دو قدرت مي توان حاكم بود و كشوري را اداره كرد غير معقول و ناممكن به نظر مي رسيد. از سوي ديگر از نظر انديشمندان غربي ايدئولوژي ديني سالها بود كه از جامعه رخت بربسته بود. قابل پيش بيني نبود انقلابي با وسعت انقلاب اسلامي براساس تفكر ديني رخ دهد. سازمان اطلاعاتي آمريكا (CIA) در گزارشي به كاخ سفيد درست چند ماه قبل از پيروزي انقلاب اعلام كرد حكومت پهلوي حداقل تا ده سال آينده با هيچ خطري مواجه نخواهد شد. اما انقلاب اسلامي در ميان بهت و حيرت جهانيان به پيروزي رسيد. در حالي كه به هيچ يك از قدرتهاي موجود وابسته نبود.

   انقلاب اسلامي حركت جديدي بود و اهداف جهانشمولي را پيگيري مي كرد، ودر پی شکل دادن تمدن جدیدی بو ده و میباشد. انقلاب اسلامی ضمن نفي دو قطب قدرت در جهان بر آزادي انسان در چهارچوب قانون الهي تاكيد مي كرد. به همين دليل گفتمان انقلاب اسلامي به نظريه سوم مشهور شد زيرا علاوه بر اينكه از نظر فلسفي و ماهوي با همه نظامها و مكاتب مطرح، متفاوت بود: از نظر شكلي نيز شباهت به حكومت هاي موجود نداشت. نظام حاصله از انقلاب اسلامي، نه ديكتاتوري از نوع رايج است و نه امپراطوري و يا دمكراسي غربي است و نه همانندي به نظام هاي كمونيستي دارد، بلكه نظامي است كه براي نخستين بار وحي و عقل را در سطح حكومت به هم گره زد و نوع كاملي از مردم سالاري در قالب دين اسلام ارائه نمود، كه در طول تاريخ بي سابقه بوده است در اين نظام هم مردم هم دين در شكل گيري و كار حكومت نقش اساسي دارند. مقبوليت آن توسط مردم و مشروعيت آن در قالب دين خدا، ادغام شده و نوع جديدي از حكومت را ظاهر ساخت كه شباهتي به   حكومت هاي موجود نداشت و ندارد.

    انقلاب اسلامي بر اين باور است كه دين و سياست، عقل و علم، معاش و معاد، ماده و معنا، طبيعت و فراطبيعت، هيچ تضادي با هم ندارند. انسان مي تواند هم دين دار باشد و هم مدرن، هم معنوي باشد هم صنعتي، اما پيشرفت در علم تجربي . افزايش وسايل صنعتي هدف نهايي نيست بلكه وسيله اي است براي رسانيدن بشر به هدف، و هدف همان قرب الهي است. به عبارت ديگر، ماديات در زندگي انسان ضرورت دارد اما اصالت ندارد، بلكه اصالت از آن معنويت است. اين مسئله نقطه تمايز حكومت اسلامي با مكاتب بشري است. از ديدگاه اسلام انقلابي، مكاتب غير الهي غاصب حق خدا و انسان مي باشندزيرا خداوند يه عنوان خالق انسان حق حاكميت دارد و حاكميت انسان در طول نزولي حاكميت خداست نه در عرض آن. انديشه جديد انقلاب اسلامي، كه البته ريشه در متن اسلام دارد، شرق و غرب را نگران ساخت. از اين رو در سي سال گذشته، ايران به عنوان مهد انقلاب اسلامي صحنه مبارزه مخالفين داخلي و دشمنان خارجي بوده است. اولين ربع قرن انقلاب اسلامي بدون شك تلخي ها و شيريني هاي فراواني داشته است. اما حاصل اين زحمت 33 ساله، تثبيت انقلاب اسلامي در داخل و خارج از ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي است. پيروزي در جنگ تحميلي و حفظ تماميت ارضي كشور پس از دويست سال براي اولين بار، تغيير چهره اقتصادي كشور از ابعاد گوناگون، افزايش توان دفاعي كشور، فقط و فقط با اتكا به ملت خود، در حالي كه كشور از هر جهت در تحريم كشورهاي غربي قرار داشته و دارد و مهمتر از همه، گسترش و اشاعه ايدئولوژي اسلام انقلابي در جهان خصوصاً بين ملتهاي مسلمان منطقه از دستاوردهاي انقلاب در اين مدت مي باشد. در اين مدت حوادثي رخ داد كه هر يك به تنهايي مي توانست يك حكومت مقتدر را از پاي درآورد: اما ملت ايران هر بار ققنوس وار سر از آتش حوادث بيرون آورد و راه خود را ادامه داد. امروز وضعيت ايران اسلامي شباهتي به سه دهه پيش ندارد دشمنان ايران گرفتار درگيري با خود شده و خونخوارترين آنان، يعني صدام به دست متحد ديروز خود به زير كشيده شده اما خود آمريكا گرفتار مشكلات فراواني در عراق و افغانستان است. ايران امروز مركز ثقل سياسي خاورميانه است. همه جهان امروز به واقعيت انقلاب اسلامي گردن نهاده اند. عقيد، نگارنده اين است كه اگر شيفتگان زرق و برق آمريكا در داخل كشور تحمل داشته باشند لازم نيست كه ايران اسلامي پشت به اصول خود كند و ذلت و تسليم به آمريكا را بپذيرد بلكه دير يا زود آمريكا نيز مانند اروپا و ديگران در برابر واقعيت انقلاب اسلامي سر فرود خواهد آورد.

اما نکته باریکتر از مو اینجا است که برای تمدن سازی اسلامی وایجاد چنین جامعه ای چه ظر فیتی ایجاد کرده ایم. تمدن  در خلاء ایجاد نمیشود و را هی بس طو لانی است و طاقت فرسا. که جانفشانی ها و سختی کشیدن ها و ریاضت کشیدنهای یک یا چند نسل را می طلبد.

اکنون در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. بدون شک مجلس میتواند و« باید» یکی از ارکان مهم تمدن ساز اسلام باشد، برای ملتی که رسالت خود را را در انقلاب اسلامی نه یک تغییر سیاسی صرف بلکه (در انداختن طرحی نو)  در جامعه بشری میداند.

البته این کار سخت و مشکل است اما غیر ممکن نیست.امید واریم مجلس نهم و نمایندگان انتخاب شونده این شرایط را- یعنی آگاهی و باور به حرکت به سوی ایجاد تمدن اسلامی که حداقل شرایط نمایندگی است- دارا باشند. البته نا گفته نماند طیف وسیعی نیز از اول انقلاب در مجالس دوره های مختلف بوده اند که بر مسیر قانون نظام و ولایت بوده اند و بسیاری از موفقیت های نظام، نیز حاصل سر پنجه توانای آنان  وامثالهم دردیگر نهادهای کشور بوده است که حساب این عده، از عده ای اندک که سنگر مجلس را به سنگر اپوزسیون نظام تبدیل میکردند جدا است .انشاالله ملت بزرگ ایران در انتخابات نهم حماسه ای به یاد ماندنی خلق خواهد کرد وبر آیند انتخابات با حضو.ر حد اکثری مردم مجلسی خواهد بود که در خور نظام اسلامی و تکیه گاهی جهت بنیان تمدن جدید ایرانی اسلامی خوهد بود .


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دهم بهمن 1390 توسط  (روشن)

چگونه پست مدرنيسم علوم اجتماعي را تغيير مي دهد .

 

            علوم اجتماعي از عوامل سياسي و ايدئولوژيكي از زمان آغازشان جدا نشدني بوده اند . در اين قرن عوامل سازماني و حرفه اي گرايي اين جدايي و تفكيك را تشديد كرده اند .

بسياري از روشنفكران مدرن، شامل دانشمندان پيشتاز اجتماعي ، نيز احساس بي اعتنايي از مدرنيته كردند يا اينكه آرزو داشتند تا آن را موجه و معقول نشان دهند. ماركسيستها و محافظه كارها غالباٌ از مدرنيته احساس تفاوت و بي اعتنايي داشتند و ليبرالها عموماٌ آرزو داشتند تا آن را موجه و معقول نشان دهند. تحقيق درباره Gemeinschaft كه توسط جناح هاي چپ و راست انجام شده در واقع در ارتباط با اين نارضايتي درباره فرهنگ مدرن است . ليبرالها به مانند جانشينان روشنفكري ، نيز خواستار يك مدينه فاضله و يا بازگشتي غريبانه به جامعه پسا مدرن نبودند. اين ديدگاه در 2 رساله ايدئولوژيك ليبرال به اوج خود رسيد . رساله ‌« پايان ايدئولوژي» در دهه 1960 و رساله فوكوايا به نام «پايان تاريخ » در دهه 1990



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه نهم بهمن 1390 توسط  (روشن)
حضرت آيت‌الله سبحاني به شبهه وهابيت مبني بر شرک دانستن تبرک جستن از آثار اولياء در زمان حيات و بعد از مرگ پاسخ گفتند.

متن سئوال و پاسخ حضرت آيت الله سبحاني که در اختيار مرکز خبر حوزه قرار گرفته به شرح ذيل است.

* پرسش: آيا تبرك به آثار اولياء در زمان حيات و مرگشان موجب شرك است؟        

پاسخ: گروه وهابى تبرك به آثار اوليا را شرك مى دانند و كسى را كه محراب و منبر پيامبر را ببوسد مشرك مى خوانند، هرچند در آن به هيچ نوع الوهيت معتقد نباشد; بلكه مهر و مودت به پيامبر سبب شود كه آثار مربوط به شخص مورد علاقه را ببوسد. ولى آنان درباره ى پيراهن يوسف چه مى گويند؟!

يوسف مى گويد: پيراهن مرا ببريد و بر ديدگان پدرم بيفكنيد تا او بينايى خود را باز يابد. يعقوب نيز پيراهن يوسف را كه بافته ى جداتافته اى نبود، بر ديدگان خود مى افكند و در همان دم بينايى خود را باز مى يابد. اگر يعقوب چنين كارى را در برابر نجدى ها و پيروان محمد بن عبد الوهاب انجام مى داد، با او چگونه معامله مى كردند؟ و عمل پيامبر معصوم ومصون از گناه و خطا را چگونه توصيف مى نمودند؟

حالا اگر مسلمانى خاك قبر و ضريح و مرقد خاتم پيامبران را بر ديده بگذارد و قبر و ضريح پيشوايان را به عنوان احترام ببوسد و يا به آن ها تبرك بجويد وبگويد: خداوند در اين خاك اثر گذارده است و در اين كار از يعقوب زمان پيروى نمايد، چرا بايد مورد سب و لعن و تكفير واقع شود( [1]).


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط  (روشن)

صلاحیت جمعی از نمایندگان اصلاح طلب و اصولگرای مجلس شورای اسلامی که پیش از این در هیئت های اجرایی نهمین دوره انتخابات مجلس رد شده بود، در هیئت های نظارت انتخابات تایید شد.

به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر، هیئت های نظارت استانی در بررسی صلاحیت داوطلبان نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، صلاحیت تعدادی از نمایندگان فعلی مجلس هشتم از جمله نمایندگان اصلاح طلب را تایید کردند.

انوشیروان محسنی بند پی نماینده نوشهر و چالوس، محمد مهدی شهریاری نماینده بجنورد، مجید نصیرپور نماینده سراب، علیرضا محجوب نماینده تهران و داریوش قنبری نماینده ایلام از جمله نمایندگان اصلاح طلبی هستند که از سوی هیئت های اجرایی رد صلاحیت شدند اما با نظر هیئت های نظارت استانی صلاحیت آنان برای ورود به انتخابات مجلس نهم تایید شد.

همچنین علی زنجانی نماینده فعلی نقده و اشنویه،‌ داوود محمدجانی نماینده مردم آباده از تایید صلاحیت خود خبر دادند.

به گزارش مهر، همچنین با بررسی مجدد صلاحیت نادر قاضی پور نماینده اصولگرای ارومیه و عبدالجبار کرمی نماینده مستقل  سنندج، هیئت نظارت نیز همچون هیئت اجرایی نظر به رد صلاحیت آنان داده است.

قاضی پور در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: هیچ دلیلی برای رد صلاحیتم عنوان نشده است. هرچند که خودم می دانم علت چیست. این نظر اشخاص بوده که من تایید نشوم چون همواره با مسائلی در منطقه مخالفت کرده ام که موجب ناراحتی افرادی شده است. این نظر هیئت های نظارت و اجرایی نظر نظام نسبت به من نیست و کاملا شخصی و منطقه ای است.

وی و کرمی  در گفتگو با مهر از تصمیم خود برای اعتراض مجدد نسبت به این نظر هیئت های نظارت خبر دادند.

هیئت های نظارت همچنین صلاحیت علی مطهری، علی عباسپور و حمید رضا کاتوزیان سه نماینده فعلی تهران را هم که از سوی هیئت های اجرایی رد شده بود، تایید کردند.

قدرت الله علیخانی نماینده قزوین نیز در گفتگو با خبرنگار مهر، صلاحیت خود در بررسی هیئت های نظارت را تایید شده خواند و گفت: هنوز چیزی به من ابلاغ نشده اما مطمئنا من تایید شده هستم.

به گزارش مهر، در این مرحله داوطلبانی که از سوی هیئت‌های استانی صلاحیتشان مورد تأئید قرار نگرفته است، طبق تبصره3 ماده 52 قانون برای اعلام اعتراض 24 ساعت زمان دارند تا اعتراضشان را به صورت مکتوب به شورای نگهبان ارائه کنند.
شورای نگهبان طبق قانون 20 روز برای بررسی شکایت داوطلبان معترض مهلت دارد و به گفته کد خدایی سخنگوی شورای نگهبان نتیجه قطعی بررسی صلاحیت‌ها اول اسفندماه از سوی شورای نگهبان اعلام خواهد شد.
 
داوطلبان معترض به نظر هئیت‌های استانی در تهران تا 24 ساعت از زمان ابلاغ نظر هیئت‌های استانی، می‌توانند از ساعت 8 صبح الی 16 به آدرس تهران خیابان انقلاب- خیابان حافظ- پایان‌تر از تالار وحدت - ورزشگاه شهید حیدرنیا مراجعه کنند؛ داوطلبان غیرتهرانی نیز باید به دفاتر استانی نظارت و بازرسی شورای نگهبان مراجعه کنند.
 
تبلیغات رسمی داوطلبان نمایندگی مجلس نهم پس از تایید نهایی هیئت های نظارت از چهارم اسفند آغاز و 24 ساعت قبل از برگزاری انتخابات سکوت تبلیغاتی شروع خواهد 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط  (روشن)

زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟

قرآن.

- از کجای قرآن؟

- انا فتحنا….

نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد. سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن امتناع کرد!

نادر گفت: چر ا نمی گیری؟

گفت: مادرم مرا می‌زند می‌گوید تو این پول را دزدیده ای.

نادر گفت: به او بگو نادر داده است.

پسر گفت: مادرم باور نمی‌کند. می‌گوید نادر مردی سخاوتمند است. او اگر به تو پول می‌داد یک سکه نمی‌داد. زیاد می‌داد!

حرف او بر دل نادر نشست. یک مشت پول زر در دامن او ریخت.

از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام دی 1390 توسط  (روشن)
سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت نسبت به ولایت مطلقه فقیه باعث تعجب بیش از پیش ولایت مداران گردید ،عماد افروغ  در انتخابات ۸۴ بی پروا به عنوان یک کارشناس انقلابی در مناظرات شرکت کرده و به دفاع از رئیس جمهور مکتبی و انقلابی کشور پرداخت اما شش ماه پس از آن شاید به علت عدم معرفی ایشان به عنوان وزیر از سوی ریئس جمهور با بغضی که نسبت به احمدی نژاد پیدا کرد به تخریب شدید دولت پرداخت و ۴سال پس از آن به تخریب نظام مقدس جمهوری اسلامی مشغول شد تا جایی که سخنان وی مورد توجه رسانه های غربی و ضد انقلاب قرار گرفت بر خی سایت ها یی که به نوعی با ادبیات نامبرده موافقند اخیرا اورا به عنوان روشنفکر انقلابی !! معرفی میکنند.بسیار عجیب است هرکسی میخواهد ادای روشنفکری در آورد، تاختن به مقدسات و هنجار شکنی علیه انقلاب را آغاز می کند ! راهی که افروغ و امثالهم آغاز کرده اند یک سقوط آزاد است ،که برای ایشان پس از ناکامی در کسب صندلی وزارت علوم ،شرو ع شده و با سرعت زیاد ادامه دارد به نحوی که از انتقاد به دو لت شرو ع شد ( که انتقاد به دو لتفی نفسه اشکال ندارد )  وبه انتقاد از نظام وولایت کشیده شده است  و معلوم نیست سر انجامش به کجا خواهد بود.اما این بغض فرو خورده ناکامی در کسب مقام در تاختن به دولتیان تسکین نیافت و اکنون آقای روشنفکر جدید هجمه به ستون اصلی انقلاب را آغاز کرده است . که باید به ایشان گفت  این ره که تو میروی به ترکستان است. قبل از تو، و استخوان دار تر از تو، این راه را پیموده اند و سر انجامشان به قلم زنی  وجیره خواری شیطان بزرگ انجامیده است .آقای افروغ ! شما که مدتی در قالب تئوری پرداز علوم انسانی اسلامی ظاهر شدی  از پایه گذاری تمدن اسلامی سخن گفتی؛ آیا فراموش کرده ای مقدمه همه آنها که گفتی لگد مال کردن نفس اما ره است؟ 

در اینجاسوال اصلی این است که چرا هرکس به کسوت رو شنفکری در می آید  تلاش میکند رو شنفکرییش را در تاختن به اصول نشان دهد؟ آیا این به این معنی نیست که سخنانی که قبلا میگفت هنوز برای خودش به باور تبدیل نشده بود؟ وآن ژست ها نیز برای همراه شدن با جماعت بوده است ؟در دی که امروزه بسیاری به آن دچارند . و به راحتی میگویند فعلا نفع ما در همراهی با جریان سیاسی مطرح در کشور است . آری چه خوب گفته است مرحوم ابوالقاسم حالت در مورد نان را به نرخ روز خوردن.

كهنه رندي بود نام نامي‌اش باباكرم

گه فروتن بود و گه انبانـــه فيس و ورم

دوخت هر دم كيسه و اندوخـــت دينــار و درم

زيســـت عمــــري كاميــاب و مالدار و محـترم


چون ز عهد كودكي تا آخرين ساعت كه مرد

نان به نرخ روز خورد

در جواني مدتي لبّاده و دستار داشت

بعد تا چندي كراوات و كت و شلوار داشت

او كه در اصلاح روي و موي خود اصرار داشت

ديدمش روزي كه از اصلاح صورت عـار داشت

گاه مو بر رخ نهاد و گاه موي از رخ سترد

نان به نرخ روز خورد


آنكه در مجلس به پهلوي مدرس مي‌نشست

ناگهان از او بــــريد و با رضا خان داد دست

چون رضا خان جيم شدخودرابه حزب توده بست

چون ورق برگشت وحزب توده هم شد ورشكست

رفت و بردرگاه فرزند رضا خان سر سپرد

نان به نرخ روز خورد

در بر اهــل وفـــا رنــگ وفاكيشان گرفت

دربساط ميگساران, ساغر از ايشان گرفت

چون به درويشان رسيد آيين درويشان گرفـــت

گرگ با نيرنگ, جــا در جــامه ميشـان گــرفت

بر گلوي گوسفندان زبون دندان فشرد

نان به نرخ روز خورد

گرفتاد اندر ته درياي قلزم, شد نهنگ

ور به جنگل‌هاي افريقا درآمد, شد پلنگ

گشت مستفرنگ, اندر محفـــل اهــل فـــرنـــگ

گـاه شــد رومي رومي گــاه شــد زنگي زنگ

گاه ترك و گاه تازي, گاه، لر،شد, گاه كرد

نان به نرخ روز خورد

گشت در هر راه نان و آب داراي رهنورد 

يافت هر دم صورتي ديگر, چون طاس تخته نرد

گاه نرشد, گاه ماده, گاه زن شــد, گـــاه مـــرد

چون به دينداران رسيد از باده خواري توبـه كـــرد

چون به ميخواران رسيد آن توبه را از ياد برد

نان به نرخ روز خورد

در بر بودائيان, آيين بودا را ستود 

در بر زرتشتيان, زند و اوستا را ستود 

چون مسيحي ديد, انجيـل مسيحــا را ستـــود

چون كليمي يافت, ده فرمان موســــا را ستـــود

چون مسلمان ديد, خود را از مسلمانان شمرد

نان به نرخ روز خورد

مومنین او را يكي از مؤمنان پنداشتند

صالحان او را نكو كار و امين پنداشتند

دزدهــا او را به دزدي بي قريـــن پنـــداشتنـــد

از چه رو جمعي چنان, جمعي چنين پنداشتنـد؟

چونكه هم در زهد شهرت داشت, هم در دستبرد

نان به نرخ روز خورد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 توسط  (روشن)

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فرو ریختن برج های دو قلوی تجارت جهانی در آمریکا شد، یک شرکت جلسه ایی ترتیب داد و از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند دعوت کرد تا کسانی که از این مهلکه جان سالم به در برده و در آن انفجار غایب بوده اند دلیل خود را ذکر کنند. در صبح روز ملاقات ، مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و داستان همه آدم ها یک نقطه مشترک داشت : همه در اثر یک اتفاق کوچک جان سالم به در برده بودند!

مدیر شرکت آن روز نتوانسته بود به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بودو باید شخصا در کودکستان حضور می یافت
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد
اتومبیل یکی روشن نشده بود
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد
یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود
کی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!
به همین خاطر هر وقت:
در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خداوند مشغول مواظبت از شماست!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط  (روشن)
اظهارات مادر شهید روشن درباره شهادت فرزندش
مادر شهید مصطفی احمدی‌روشن اهداف دشمنان انقلاب برای فرزندان غیور ایران را خیالی باطل دانست و گفت: با شهادت فرزندان ایران راه انقلاب زمین نمی‌ماند.

صدیقه سالاریان امروز در حاشیه دیدار با ‌خانواده شهید قشقایی، همراه شهید مصطفی احمدی روشن که در حادثه تروریستی دشمنان نظام به شهادت رسیده بود،‌ در گفت‌و‌گو با فارس در جنوب استان تهران با اشاره به اهداف شوم دشمنان علیه انقلاب اسلامی ایران اظهار کرد: دشمنان انقلاب اسلامی ایران خیلی وقت که به دنبال متوقف کردن انرژی هسته‌ای ایران هستند.
مادر شهید احمدی‌روشن تصریح کرد: وقتی که آنها دیدند از پس آن بر نمی‌آیند شروع به تهدید‌ و توطئه‌های جدیدی علیه انقلاب اسلامی ایران کردند و حادثه تروریستی دیروز نیز از توطئه‌های استکبار جهانی است.
وی در ادامه خطاب به دشمنان انقلاب اسلامی ایران گفت: با شهادت پسر من راهش زمین نمی‌ماند و مصطفی‌های دیگری هستند که این پرچم را برداشته و راه امام، شهدا و مقام معظم رهبری را ادامه داده و مسیر پیشرفت انقلاب اسلامی را می‌پیمایند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط  (روشن)
شهادت دانشمند هسته ای ایران  مهندس شهید احمدی روشن بر خانواده استوار ایشان ملت بزرگ ایران و جامعه دانشگاهی کشور تسلیت باد

 

 


 

 

چهارمین فرزند ایران اسلامی در حوزه علوم هسته ای  به خون غلتید .چیزی که روشن و غیر قابل تردید است اینکه دست پلید شیطان بزرگ و اشغالگران قدس وتفاله های داخلی آنها در این ترور ها محرز است . در این زمینه جای تردیدی نیست و نیاز به بحث ندارد / بنا بر این نکته مهم نوع برخورد با این مساله است  که چند سوال  و راهکار را به ذهن میرساند

۱- مقابله به مثل : اكنون جاي اين سؤال است كه چرا جمهوري اسلامي ايران از حق قانوني خود براي مقابله به مثل كه نه فقط در آموزه هاي اسلامي، بلكه در تمامي نظام هاي حقوقي بين المللي به رسميت شمرده شده استفاده نمي كند؟!براي سيستم اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران كه طي 32 سال گذشته در جنگي تمام عيار با تمام سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن كارآزموده شده و تجربيات فراوان و پيچيده اي اندوخته است، ترور نظاميان و مقامات اسرائيلي به آساني امكان پذير است. اين جرثومه هاي فساد به راحتي قابل شناسايي و به آساني قابل دسترسي هستند.

۲-حفاظت :حفاظت اساسی از نخبگان لازم است البته نه در شعارهای انتخاباتی بلکه در عمل، یادمان نرفته است در سالهای دفاع مقدس استکبار برنامه هایی را طرح کرده بود که در یک اقدام زنجیره ای همه هوا پیماهای مسافری ایران ،توسط تفاله های شیطان در داخل،  در آسمان ربوده شده و به عراق یا اسراییل برده شود .در این جا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد عمل شد و با به عهده گرفتن امنیت پر واز، این توطئه را خنثی کرد . پس از این اقدام ،چند تلاش مذبوحانه انجام شد، اما به سد پولادین سپاه بر خورد کرد و مساله برای همیشه حل شد . اکنون اگر منافقان  ،چند بار ،در حین انجام جنایت، با آتش قهر انقلابی در محل جنایت به در ک واصل شوند، دیگر جرات اقدام نخواهند داشت. فراموش نکنیم اینان با پول و عده زندگی بهتر وارد این منجلاب میشوند آنها که مثل فرزندان امام کبیر دل و جگر فدا کاری نداند  وایثار را نمی شناسند. بنا بر این، اگر احتمال به درک رفتن ،و محروم شدن از صد دلاری های (سبز)سازمان   سیا و موساد  را بدهند ؛جرات  رو یارویی وانجام جنایت نخواهند داشت. چرا که آنها خوب میدانند رو یارو شدن در میدان  نبرد،با فرزندان ایران عزیز، با سر به دهان شیر رفتن است

۳-قطع ارتباط با آژانس بین المللی انرژی اتمی.

همه این چهار شهید عزیز، کسانی بوده اند که توسط استکبار  شناخته شده بودند و اسامی آنان در لیست تحریم بوده و یا بازرسان آژانس با آنان رو برو شده  ومذاکره داشته اند و سپس اسامی آنان را به  موساد داده اند. تا کی مسولین امر از سوراخ آژانس گزیده میشوند ؟؟ و باز ...   --قطع ارتباط، انقلابی ترین عمل مورد انتظار است ؛یا حد اقل در مذاکرات رسمی ،افراد، با هویت واقعی معرفی نشوند این که دیگر در دنیای امروز کاری پیش پا افتاده ایست.

 به نظر میرسد این اقدامات حد اقل هایی است که لازم است سریعا به آن اقدام شود.  واین اقدام از رییس دولت ،جناب دکتر احمدی نژاد که بار ها قاطعیتش در بر خورد با استکبار به اثبات رسیده قابل انتظار است و دور از ذهن نیست

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط  (روشن)
 روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم می ‏خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود.
شیخ بهایى گفت: قربان من یک هفته مهلت می ‏خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد،چنانچه باز هم اراده ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلای ( محل نماز خواندن) خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو گرفت و عصای خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا می ‏گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد و سلام کرد. شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت: اى بنده ی خدا من می ‏دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا مى بلعد! تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت. و لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.
مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته ، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه ‏اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت: امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته، فردا صبح زود هم من مخفیانه می روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم می شود.
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود، هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد: اعلیحضرت، می خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع، به شاه نشان دهم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست می دهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند.
شاه عباس با تعجب پرسید: ماجرا چیست؟ شیخ بهایى گفت: من دیروز به رهگذرى گفتم که چشمت را هم بگذار که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود را مخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از افراد خانواده ام، کسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم، ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف تکرار شده که هر کس می گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت! حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارت‏هاى عالى قاپو و تالارها و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند. بدین ترتیب 17 نفر شخص معتمد و واجد شرایط از 17 محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند ، هر کدام به ترتیب گفتند:
به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید! دیگرى گفت: خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد. سومى گفت: به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس می کرد و به درگاه خدا گریه و زاری می نمود. چهارمى ‏گفت: خدا را شاهد می گیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینه ‏اش وارد می آمد از کاسه سر بیرون زده بود.به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش می کرد. عاقبت شاه آنها را مرخص کرد و خطاب به آنها گفت:

بروید و مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم می شود شیخ بهایى گناهکار بوده است! وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت: قبله ی عالم. عقل و شعور مردم را دیدید؟ شاه گفت: آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟ شیخ عرض کرد: قربان به من فرمودید، قاضى القضات شوم.
شاه گفت: بله ولى این موضوع چه ارتباطی به آن دارد؟ شیخ گفت: من چگونه می توانم قاضى القضات شوم با اینکه می دانم مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت حق گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر می فرمایید ناچار به اطاعتم! شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده ی احترام نگاه کرده و می کنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط  (روشن)

انقلاب اسلامی وتمدن سازی اسلامی،انتخابات ووظایف نمایندگان

 گرچه زمينه هاي فكري اين جريان پيشاپيش در نهضت «رنسانس» و «رفورماسيون» ديني فراهم شده بود، اما اقدام عملي براي كاربردي كردن تفكر انسان محوري به جاي خدا محوري با انقلاب فرانسه انجام شد.بنا بر این سال (1789م) را مي توان نقطه عزيمت انسان غربي به سوي ‌«اومانيزم» دانست. آزادي، شعار اصلي انقلاب فرانسه بود، اما با تفسيرآزادي به رهايي از دين و احكام الهي، عقل بشري جايگزين وحي الهي شد و اراده انسان،  محور هر اقدام در جامعه قرار گرفت. موجي كه با انقلاب فرانسه آغاز شد بزودي سراسر اروپا را فرا گرفت و ملل اروپايي پذيراي تفكر جديد انسانگرايي شدند. ذكر اين نكته ضروري است كه تفريط كليسا به عنوان متولي دين مسيح در نوع نگرش به جهان و انسان و سد نمودن راه اجتهاد و نوآوري باعث افراط وارثان انقلاب فرانسه در رويگرد از دين شد. پس از نهضت اصلاح دين در اروپا، همه علوم فراجهاني و متافيزيك مردود شمرده شد و علوم تجربي به عنوان تنها علم قابل تجربه و مشاهده در قالب انديشه «پوزيتيويسم» و واقع گرايي اصل اساسي شناخته شد((اومانيزم)) به عنوان ريشه اصلي گفتمان جديد قرون 19- 18 داراي شاخه هاي ديگري مانند «كاپيتاليزم»، «فاشيسم» و «ماركسيسم» بود كه در عرصه سياسي عمدتاً مخالف هم بودند. اما در يك نقطه اشتراك نظر داشتند و آن نفي دين و محور بودن انديشه انسان بود. نظام كمونيستي پس از پايان جنگ جهاني دوم بيش از پيش مورد توجه نهضت هاي انقلابي قرار گرفت. شعارهاي كمونيسم مبني بر برابري افراد در مالكيت خصوصي و نفي نظام سرمايه داري شور و شوق تازه اي در ملت هاي جهان سوم برانگيخت. زيرا اين نظام، اقتصاد را زيربناي جامعه مي دانست و بر اين باور بود كه با حذف طبقه سرمايه دار به نفع طبقات محروم مي توان به جامعه ايدآل نائل آمد. زيرا طبقه سرمايه دار است كه دسترنج طبقه كارگر را به غارت   مي برد چون ابزار توليد را در دست دارد اما كارگر بجز نيروي كار بازوانش چيز ديگري ندارد. از اين رو مرام كمونيستي توانست تعداد زيادي از ملتهاي ناراضي از سرمايه داري را به خود جذب كند.

در نيمه دوم قرن بيستم، اكثريت كشورهاي در حال توسعه به يكي از دو قطب كمونيسم و كاپيتاليزم كه اكنون به محوريت آمريكا و شوروي در جريان بود وابسته بودند. اصولاً تصور اينكه بدون هماهنگي و حمايت يكي از اين دو قدرت مي توان حاكم بود و كشوري را اداره كرد غير معقول و ناممكن به نظر مي رسيد. از سوي ديگر از نظر انديشمندان غربي ايدئولوژي ديني سالها بود كه از جامعه رخت بربسته بود. قابل پيش بيني نبود انقلابي با وسعت انقلاب اسلامي براساس تفكر ديني رخ دهد. سازمان اطلاعاتي آمريكا (CIA) در گزارشي به كاخ سفيد درست چند ماه قبل از پيروزي انقلاب اعلام كرد حكومت پهلوي حداقل تا ده سال آينده با هيچ خطري مواجه نخواهد شد. اما انقلاب اسلامي در ميان بهت و حيرت جهانيان به پيروزي رسيد. در حالي كه به هيچ يك از قدرتهاي موجود وابسته نبود.

   انقلاب اسلامي حركت جديدي بود و اهداف جهانشمولي را پيگيري مي كرد، ودر پی شکل دادن تمدن جدیدی بو ده و میباشد. انقلاب اسلامی ضمن نفي دو قطب قدرت در جهان بر آزادي انسان در چهارچوب قانون الهي تاكيد مي كرد. به همين دليل گفتمان انقلاب اسلامي به نظريه سوم مشهور شد زيرا علاوه بر اينكه از نظر فلسفي و ماهوي با همه نظامها و مكاتب مطرح، متفاوت بود: از نظر شكلي نيز شباهت به حكومت هاي موجود نداشت. نظام حاصله از انقلاب اسلامي، نه ديكتاتوري از نوع رايج است و نه امپراطوري و يا دمكراسي غربي است و نه همانندي به نظام هاي كمونيستي دارد، بلكه نظامي است كه براي نخستين بار وحي و عقل را در سطح حكومت به هم گره زد و نوع كاملي از مردم سالاري در قالب دين اسلام ارائه نمود، كه در طول تاريخ بي سابقه بوده است در اين نظام هم مردم هم دين در شكل گيري و كار حكومت نقش اساسي دارند. مقبوليت آن توسط مردم و مشروعيت آن در قالب دين خدا، ادغام شده و نوع جديدي از حكومت را ظاهر ساخت كه شباهتي به   حكومت هاي موجود نداشت و ندارد.

    انقلاب اسلامي بر اين باور است كه دين و سياست، عقل و علم، معاش و معاد، ماده و معنا، طبيعت و فراطبيعت، هيچ تضادي با هم ندارند. انسان مي تواند هم دين دار باشد و هم مدرن، هم معنوي باشد هم صنعتي، اما پيشرفت در علم تجربي . افزايش وسايل صنعتي هدف نهايي نيست بلكه وسيله اي است براي رسانيدن بشر به هدف، و هدف همان قرب الهي است. به عبارت ديگر، ماديات در زندگي انسان ضرورت دارد اما اصالت ندارد، بلكه اصالت از آن معنويت است. اين مسئله نقطه تمايز حكومت اسلامي با مكاتب بشري است. از ديدگاه اسلام انقلابي، مكاتب غير الهي غاصب حق خدا و انسان مي باشندزيرا خداوند يه عنوان خالق انسان حق حاكميت دارد و حاكميت انسان در طول نزولي حاكميت خداست نه در عرض آن. انديشه جديد انقلاب اسلامي، كه البته ريشه در متن اسلام دارد، شرق و غرب را نگران ساخت. از اين رو در سي سال گذشته، ايران به عنوان مهد انقلاب اسلامي صحنه مبارزه مخالفين داخلي و دشمنان خارجي بوده است. اولين ربع قرن انقلاب اسلامي بدون شك تلخي ها و شيريني هاي فراواني داشته است. اما حاصل اين زحمت 33 ساله، تثبيت انقلاب اسلامي در داخل و خارج از ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي است. پيروزي در جنگ تحميلي و حفظ تماميت ارضي كشور پس از دويست سال براي اولين بار، تغيير چهره اقتصادي كشور از ابعاد گوناگون، افزايش توان دفاعي كشور، فقط و فقط با اتكا به ملت خود، در حالي كه كشور از هر جهت در تحريم كشورهاي غربي قرار داشته و دارد و مهمتر از همه، گسترش و اشاعه ايدئولوژي اسلام انقلابي در جهان خصوصاً بين ملتهاي مسلمان منطقه از دستاوردهاي انقلاب در اين مدت مي باشد. در اين مدت حوادثي رخ داد كه هر يك به تنهايي مي توانست يك حكومت مقتدر را از پاي درآورد: اما ملت ايران هر بار ققنوس وار سر از آتش حوادث بيرون آورد و راه خود را ادامه داد. امروز وضعيت ايران اسلامي شباهتي به سه دهه پيش ندارد دشمنان ايران گرفتار درگيري با خود شده و خونخوارترين آنان، يعني صدام به دست متحد ديروز خود به زير كشيده شده اما خود آمريكا گرفتار مشكلات فراواني در عراق و افغانستان است. ايران امروز مركز ثقل سياسي خاورميانه است. همه جهان امروز به واقعيت انقلاب اسلامي گردن نهاده اند. عقيد، نگارنده اين است كه اگر شيفتگان زرق و برق آمريكا در داخل كشور تحمل داشته باشند لازم نيست كه ايران اسلامي پشت به اصول خود كند و ذلت و تسليم به آمريكا را بپذيرد بلكه دير يا زود آمريكا نيز مانند اروپا و ديگران در برابر واقعيت انقلاب اسلامي سر فرود خواهد آورد.

اما نکته باریکتر از مو اینجا است که برای تمدن سازی اسلامی وایجاد چنین جامعه ای چه ظر فیتی ایجاد کرده ایم. تمدن  در خلاء ایجاد نمیشود و را هی بس طو لانی است و طاقت فرسا. که جانفشانی ها و سختی کشیدن ها و ریاضت کشیدنهای یک یا چند نسل را می طلبد.

اکنون در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. بدون شک مجلس میتواند و باید یکی از ارکان مهم تمدن ساز اسلام باشد، اما آیا چنین است ؟

در این جا است که سوالهای مهمی به ذهن میرسد

۱-آیا دوره های گذشته مجلس  وظایف خود را در این زمینه انجام داده اند؟

۲-اصولا چند درصد از منتخبین با طرح مساله آشنا می باشند و میدانند چرا به مجلس میروند؟

۳-اصلا چه تعداد از آنان که انتخاب میشوند وحتی نامزد نمایندگی میشوند میدانند تمدن اسلامی چیست ؟وتمدن غیر اسلامی چیست؟!

۴-چه تعداد از نمایندگان در صورت وقوف به مساله ،باور دارند که مجلس شورای اسلامی در این جا دارای رسالت و وظیفه است؟؟این در صورتی است که باور کنیم تعداد قابل توجهی از نمایندگان و نامزد ها با اصل مساله آشنا هستند!!

۵-ومهمتر اینکه ،چه تعداد ،اصلا، به تمدن اسلامی و حکومت اسلامی باور قلبی دارند؟

۶-آیا افرادی برای نفوذ وانحراف در نظام، سعی ندارند به هر نحو شده به مجلس بروند؟آنانکه در محافل خصوصی وقتی مورد اعتراض همفکران خود قرار میگیرندکه: چرا دم از ولایت میزنند!! و پاسخ میدهند که با ید از این طریق طرف مقابل را خلع سلاح کرد واین حربه را از آنها گرفت!! اینان با چه هدفی به مجلس میروند؟؟؟

سوالات قوق سوالت مهمی است برای ملتی که رسالت خود را را در انقلاب اسلامی نه یک تغییر سیاسی صرف بلکه (در انداختن طرحی نو)  در جامعه بشری میداند. اما متاسفانه با این آرمان مقدس فاصله ای ژرف داریم! باور ندارید پای صحبت نامزد های مجلس بنشینید. در صد قابل توجهی اصولا نمیدانند ...وبرای آنها سرخی و یا سبزی صندلی های مجلس و استفاده از ( رانت) آن و (پز اجتماعی) آن مهم است و بس!!بسیاری ـتمدن اسلامی که به جای خود- با قانون اساسی که برای اجرای صحیح آن سو گند یاد میکنندنیز یا آشنا نیستند یا  سوگند را یک تشریفات میدانند نه برای  عمل کردن!امروز تعدادزیادی ازنماینده گان یافت میشوند که نمی داند تفکیک قوای مطرح شده در قانون اساسی چیست و اگر میدانند به آن پای بند نیستند! بر خی این دوران را با دوران قاجار که حکومت شهرها به عنوان یک امتیاز به شاهزادگان فروخته میشد اشتباه میگیرند و اصولا خودرا فعال مایشاع اجرایی!!شهر میدانند .و مسولین اجرایی اصولا به حاشیه میروند! کمتر نماینده ای وظایف نمایندگیرا پیگیری میکنند. برخی هرکاری انجام میدهند جز وظایف نمایندگی!

به نظر میرسد فرهنگ سیاسی شکل گرفته بر بنیانی کج است و اصلاح آن لازم است. وبرای اصلاح هم نخبگان هم توده ها و ظیفه دارند  ومهمتر از همه منتخبین مجلس ند که با فداکاری و گذشت ازلذایذ نمایندگی !!به اصل و ظایف خود بپردازند و دخالت در اموری که به آنان ربطی ندارد -و قانون آن نیز ازهمان  مجلس بیرون آمده-دخالنت نکنند و به مردم هم بگویند که نماینده  چه وظیفه ای دارد .و توقع خارج از مدار قانون در جامعه ایجاد نکنند. در این صورت است که فرهنگ سیاسی انتخاباتی آرام آرام وشاید در مدت حداقل یک دهه اصلاح شود  و منتجبین وانتخاب کندگان بدانند برای چه انتخاب میشوند و برای چه انتخاب میکنند .در آن صورت از آن مجلس میتوان انتظار داشت رسالت خود را در زمینه شکل دهی به تمدن جدید اسلامی -که زمینه سازظهور امام عصر(عج) خواهد بود-به انجام برساند. البته این کار سخت و مشکل است اما غیر ممکن نیست.امید واریم مجلس نهم و نمایندگان انتخاب شونده این شرایط را که حداقل شرایط نمایندگی است دارا باشند. البته نا گفته نماند طیف وسیعی نیز از اول انقلاب در مجالس دوره های مختلف بوده اند که بر مسیر قانون نظام و ولایت بوده اند و بسیاری از موفقیت های نظام، نیز حاصل سر پنجه توانای آنان  وامثالهم دردیگر نهادهای کشور بوده است که حساب این عده، از عده پیش گفته جدا است.

دکتر حسن رحیمی (روشن)

مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه بو علی سینا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم دی 1390 توسط  (روشن)
 
خبر
يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گفت: ۲۵ نفر از نمايندگان فعلي مجلس كه براي انتخابات مجلس نهم نام‌ نويسي كرده‌اند، رد صلاحيت شده‌اند که احتمال دارد که اين تعداد بيشتر هم باشد.

يك نماينده مجلس شوراي اسلامي، در گفتگو با باشگاه خبرنگاران، با اشاره به رد صلاحيت بيش از ۲۵ نفر از نمايندگان فعلي مجلس گفت: حميدرضا كاتوزيان و علي مطهري، دو نماينده‌اي هستند كه از حوزه انتخابيه تهران رد صلاحيت شده‌اند.

وي با اشاره به اينكه در استان فارس، سه نفر ردّ صلاحيت شده‌اند، گفت: سيد احمدرضا دستغيب(فرزند فخرالدين)، علي اصغر حسني و داود محمدجاني، سه نماينده‌اي هستند كه از استان فارس رد صلاحيت شده‌اند.


گفته میشود عبدالجبار كرمي و نادر قاضي پور از ديگر نمايندگاني هستند كه صلاحيت آنان نيز تاييد نشده است.
گفتني است در مجلس، زمزمه هايي مبني بر رد صلاحيت عباسپور، محجوب، محمدياري، محسني بندپي، جعفرزاده، ضابطي، مقدسي، دلقپوش، شهرياري، عليخاني و فرزندش نيز شنيده مي‌شود.


لازم به ذكر است ردّ صلاحيت عليخاني و فرزندش از سوي وي تاييد شده و اعلام كرده‌ است كه به اين حكم اعتراض خواهد كرد.انوشیروان محسنی بند پی نماینده چالوس و نوشهر، محمد مهدی شهریاری نماینده بجنورد، داریوش قنبری نماینده ایلام، حمید خسته بند نماینده بندر انزلی، فرهاد دلق پوش نماینده آستارا، مجید نصیرپور نماینده سراب، قدرت الله علیخانی نماینده قزوین، نادر قاضی پور نماینده ارومیه، عباسعلی نورا نماینده زابل نیز از دیگر نمایندگان شاخص شهرستانی هستند که توسط این هیئت رد صلاحیت شده اند
 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم دی 1390 توسط  (روشن)
خبر

ایران در سال ۲۰۱۱میلادی رتبه اول جهانی در رشد تولید علم و رتبه نوزدهم جهانی از نظر کمیت تولید علم را بدست آورد.


به گزارش الف مجله علمی نیچر با بررسی تعداد کل مقالات علمی پژوهشی تولیدی و منتشر شده در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد بیشترین علم تولید در سال گذشته میلادی به ترتیب در کشورهای آمریکا ۳۱۰۲۰۶ چین با ۱۴۲۶۴۵ و انگلستان با ۹۰۰۱۸ مقاله علمی پژوهشی بوده است.

در این سال در ایران ۱۷۵۹۸ مقاله پژوهشی که تولید شده است که پس از ترکیه در مقام نوزدهم جهان پس از ترکیه قرار گرفته است. از نظر رشد تولید علم ایران با ۲۰ درصد رشد و چین با ۱۵ در صد و کره جنوبی با ۱۰ درصد مقام های اول را بدست آورده اند.

در میان ۳۰ کشور اول جهان در تولید علم تنها در کشورهای ایران ترکیه و رژیم صهوینستی از منطقه خاورمیانه حضور دارند.

۲۵ کشور اول جهان در تولید علم به ترتیب عبارتند از :
1- آمریکا 31020614- برزیل 27808
2- چین 14264515- تایوان 24255
3- انگلیس 9001816- روسیه 22296
4- آلمان 8255017- سوییس 21372
5- ژاپن 6830818- ترکیه 19753
6- فرانسه 5775119- ایران 17598
7- کانادا 4994720- لهستان 17186
8- ایتالیا 4740321 بلژیک 16111
9- اسپانیا ۴۳۳۰۰22- دانمارک 11787
10- هند 3964023- اتریش 11011
11- کره جنوبی 3925624- اسرائیل 10492
12- استرالیا 3860725- یونان 9451
13- هلند 2929626- نروژ 9207

واحد: تعداد مقاله علمي پژوهشي منتشره در سال ۲۰۱۱


درمیان ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم ۵ کشور از قاره آسیا، ۲ کشور از قاره آمریکای شمالی، از میان قاره های آمریکای جنوبی و استرالیا هر کدام ۱ کشور و بقیه ۱۱ کشور اروپایی هستند. هر ۴ کشور تازه صنعتی شده یعنی روسیه، هند، برزیل و کره جنوبی نیز درمیان ۲۰ کشور اول تولید کننده علم در دنیا حاضر هستند.
در این ۲۰ کشور از جهان اسلام تنها دو کشور ایران و ترکیه حضور دارند.کشورهای اسلامی مالزی و هند در رتبه های سی و سوم و سی و نهم این رتبه بندی قرار دارند.


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط  (روشن)

پاسخ دکتر محمد قربانی استاد دانشگاه اورمیه به سروش

، متن زیر كه از سوي دکتر محمد قربانی؛ عضو هیأت علمی دانشگاه ارومیه خطاب به عبدالكريم سروش نگاشته شده، پاسخی است مختصر و تنها از باب به تأمل واداشتن عبدالكريم سروش ...

 
جناب آقای دکتر سروش، اخیراً نامه‌ای از جنابعالی در فضای مجازی منتشر شد که خاطر مرا پریشان کرد، که نه برای خود، بلکه بیشتر برای شما

حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی ترا / تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

خطاب به رهبر انقلاب اسلامی مرقوم نموده‌اید که «به عین الیقین، پایان دولت سحر مدت شما را نزدیک می‌بینم.» خاطرتان هست که این ذکر دایم و ورد وارد همه سرکردگان ینگه دنیاست، چه زمان حیات مبارک «حضرت روح الله » و چه الان در دوران نائبش «سید علی.» و چه عجب که آرزوی شما با رؤیای آنان در هم آمیخته است. نکند سر نهانی این وسط باشد که حتما هست و...


واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می‌کنند


فرموده‌اید «جاروب انصاف، خانه قدرت را از خاشاک ستم بپیرایید.» جناب آقای سروش، در این مدت که در فرنگ به سر می‌برید حتماً خبری از اوضاع و احوال عالم دارید. از عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، یمن، بحرین، مصر، لیبی و ... و یا حتی در مقابل منزلتان دیده‌اید که عده‌ای علیه همان نظام سرمایه‌داری می‌شورند و شعار می‌دهند و به اصطلاح جنبش اشغال وال استریت راه انداخته‌اند‌. شده است جمله‌ای‌، بل کلمه‌ای از دهان مبارک شما خارج شود که این چه بساط ظلمی است که ظالمان در دنیا علم کرده‌اند‌؟
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس / توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند


یا نکند شما به مدد طعام و شرابی که از صدقه سر همان ظالمان و گردنکشان نصیبتان شده است، زبان در کام فرو برده اید و بلکه تأیید هم می‌فرمایید. این همه «انسان» در غزه و لبنان، در عراق و افغانستان، در یمن و بحرین و ... مثله و تکه تکه شدند توسط همانانی که زیر بیرقشان سینه می‌زنید، صدایی و آهی از شما بر نیامد تا چه رسد فریاد. دست به قلم شده‌اید و رگ گردن کلفت کرده‌اید که ای داد، ای هوار که در ایران چنین و چنان!


گوییا باور نمی‌دارند روز داوری / کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند


«
ایام که می‌گذشت ... که قصه وحی و نبوت پیش آمد ... به قدر مقدور شوخ‌های شبهه را از رخسار رسالت زدودم و حقیقت کلام خدا را که همان کلام محمد(ص) است، بازنمودم


بلی شما در زمستان 1386 در مصاحبه رادیو هلند، به رد وحیانی بودن قرآن پرداختید. گرچه پیشتر این مباحث را در کتاب «بسط تجربه نبوی» و نیز «قبض و بسط تئوریک شریعت» با اندکی تفاوت مطرح کرده بودید. حتماً می‌دانید قبل از شما نصر حامد ابوزید – روشنفکر غرب‌گرای مصری- در کتاب «مفهوم النص؛ دراسه فی علوم القران» که در سال 1990 توسط مرکز الثقافی العربی در بیروت چاپ شد، همین مطالب را عیناً مطرح کرد و یا دیگرانی از جمله محمد آرغون، مقیم فرانسه و ... و یا حتی برخی از این شبهات در طول تاریخ طرح شد و توسط اندیشمندان مسلمان پاسخ داده شدند.


بعد از طرح این مباحث از ناحیه شما، برخی از اهالی علم از جمله حضرت آیت الله العظمی جعفر سبحانی، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، استاد بهرام پور، استاد بهاالدین خرمشاهی، حتی آقای عبدالعلی بازرگان و دیگران دست به قلم برده و از در ارشاد و اصلاح با شما سخن گفتند و به نقد آنچه سخن رانده بودید، قلم دواندند، جواب شما چه بود؟


ظاهراً به مولانا علاقمندی و اشعار وی را سخت قول می نمایی، نمی دانم، شاید. برای جنابتان از وی می‌نویسم و اگر به مذاقتان برخورد، دلتان مکدر شد و غضبناک؛ حدیث حقیر نیست، شعر مولوی است:


تا قیامت می‌زند قرآن ندا / ای گروهی جهل را گشته فدا


من کلام حقم و قایم به ذات / قوت جان جان و یاقوت زکات


سیاهه نموده‌اید که «ولایت فقیه نه شرعا اعتبار دارد، نه عقلا و کثیری از فقها و عقلا با آن مخالفند.» متاسفم از اینکه فرمایشات! شما آنقدر آمیخته به بغض و کینه است که کوچکترین توجهی به اصول اولیه علمی مساله ندارید و بی محابا به پیش می‌تازید.


خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ(سوره بقره/آیه 7)


آقای سروش حداقل کتاب «دراسات فی ولایه الفقیه» آقای حسینعلی منتظری را مطالعه می‌فرمودید یا کتب آقای دکتر محسن کدیور را در این رابطه می‌دیدید. اینان که جزو یاران و رفیقان شما هستند. مساله ولایت فقیه، آنقدر مساله بدیهی و روشنی است که حضرت امام خمینی(س) فرموده‌اند که تصورش، موجب تصدیق آن می‌شود.


بر خلاف نظر شما تمام فقهای معاصر از جمله حضرات آیات عظام سیستانی، وحید خراسانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی و حتی متوفیان اخیر حضرات آیات عظام بهجت، شیخ جواد تبریزی، گلپایگانی، مرعشی نجفی و .. . معتقد بدان بوده‌اند. قدری تأمل بکنید و دل را از کینه و حقد دور بدارید و عقل را آزاد سازید، به طرفه العینی می‌فهمید که امکان عمل به اسلام بدون تأسیس حکومت اسلامی و تحقق ولایت فقیه، امری محال و غیر ممکن است.

دلا مباش چنین هرزه گرد و هر جایی / که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود


آقای سروش، متاسفانه با این افاضات،بدیهی ترین مسائل را هم انکار می‌کنید. چشم خود را با انگشت کین کور کرده‌اید تا آفتاب را نبینید.


نوشته‌اید «با خود می‌اندیشم که تفاوت من با شما در کجاست. هر دو ایرانی و مسلمانیم و در دعوی متابعت از پیامبر عزیز اسلام هم داستانیم و ... .» فراست چندانی نمی‌خواهد که اختلاف عمیق شما را با رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، دریافت. شما حلقومتان را به کسانی اجاره داده‌اید که صدایشان بر هموطنانتان کلفت می‌کنند. شما برای کسانی قلم می‌زنید که هنوز از انگشتانشان خون جوانان، مردان، زنان و کودکان ایران، لبنان، عراق، فلسطین، افغانستان، بوسنی و ... می‌چکد.


بلی شما فرق دارید، خیلی هم فرق دارید! سر بر آستان شیطان و پست از شیطان، هنری نیست که به آن افتخار می‌کنید و گردن فراز. سجده بر آمریکا و اذنابش عین بی هنری است.


بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش / که بنده را کس نخرد به عیب بی‌هنری


آورده‌اید که «می‌گویید سپاه پاسداران هست، بلی هیچ شهی چون تو این سپاه ندارد... .» با شما موافقم که هیچ کشور و ملتی به مانند ما «سپاهی» ندارد که ایمان و اطمینان در دل ملتش کاشته و رعب و وحشت در وجود سلطه گران انداخته باشد. اگر شما و امثال شما دهان به تأیید سپاه، بسیج، ارتش و ... بگشایید، معلوم می‌شود که اینان در انجام وظایف قصوری کرده‌اند و صد البته اگر مذمت و فحاشی، نثارشان کرده باشید، حقانیت و صحت عمل به تکالیفشان بر ملت ما مکشوف می‌شود. حتماً می‌دانید که این سنجه و میزان را مرادمان «روح خدا؛ خمینی» به ما آموخته است.


من نیز برای جنابتان می‌نویسم «سعدی گفت دو چیز حاصل عمر است: نام نیک و ثواب. شما هم برای نام نیک این جهان و پاداش کلان آن جهان، در این "وجیزه حقیر" به عین عنایت بنگرید. ابراهیم نبی از خدا نام نیک می‌خواست: "وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ" شما هم که از نام نیک نمی‌گریزید. برگردید به آغوش ملت و در این روزهایی که دهه شصت زندگیتان هست، «سروش مردم » خود باشید. مردم ما «کریم»‌ اند. تا حال اگر «کریم سروش» بودید، بگذارید از این به بعد شما «سروش کریم» ببینیم. گرچه دیر شده است ولی اگر بخواهید شدنی است.


صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را / خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی


من و امثال من و در کار و قال شما عیوب بسیار می‌بینیم که اگر بنویسیم مثنوی هفتاد بل هفتصد من کاغذ می‌شود. پروای حقیقت و فضیلت مرا به این می‌خواند که داروی تلخ و زهرفام نقد و انذار را در کام شما بچشانم.


زان حدیث تلخ می‌گویم ترا / تا ز تلخی‌ها فرو شویم ترا


نوکری اجانب، قدر و منزلتی ندارد. حریر و دیبای قوم خود بپوشید که زربفت است و دلربا. آنان امثال شما را بسیار فریفته و دشمن ملتشان ساخته است، اگر اندکی کتب تاریخی را تورق فرمایید خواهید دید که در تاریخ ملل، «سروش ها» زیادند و چه خیانت ها و خباثت ها در حق مردمانشان کرده‌اند. کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال آل احمد می‌تواند برایتان مفید باشد.


بس کنم گر این سخن افزون شود / خود جگر چبود؟ که خارا چون شود(*)


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط  (روشن)

آغاز اعزام عمره از هفته آينده

3 نسل: اعزام عمره براساس جدول پروازي تنظيم‌شده از هفته‌ي آينده آغاز مي‌شود.

علي‌اكبر غيرتي ـ مدير روابط عمومي سازمان حج و زيارت ـ با اعلام اين مطلب به خبرنگار ايسنا، گفت: صدور رواديد زائران ايراني از بعدازظهر روز گذشته (سه‌شنبه، 26 بهمن‌ماه) در كنسولگري‌هاي عربستان در تهران و مشهد آغاز شده و تعدادي از رواديدهاي زائران نيز از كنسولگري عربستان در مشهد تحويل داده شده است.

او با اشاره به اين‌كه ثبت نام در كاروان‌هاي عمره همچنان درحال انجام است، يادآوري كرد: تمام وديعه‌گذاران عمره در بانك ملي و اولويت‌هاي 1 تا 220 بانك ملت همچنان براي تكميل ظرفيت خالي كاروان‌هاي عمره مهلت دارند كه ثبت نام كنند.

غيرتي ادامه داد: گروه‌هاي پيش‌پرواز عمره براي اعزام عوامل خدماتي از يكشنبه و دوشنبه‌ي هفته‌ي آينده اعزام مي‌شوند و براساس جدول پروازي، اعزام زائران به‌صورت گسترده از هفته‌ي آينده آغاز مي‌شود.

او درباره‌ي وضعيت پروازهاي لغوشده‌ي عمره، اظهار كرد: اين پروازها براساس جدول پروازي انجام مي‌شود، يعني آن‌هايي كه پروازشان تا كنون لغو شده است، به‌تدريج اعزام مي‌شوند؛ اما تاريخ اعزام‌ افرادي كه زمان ثبت نام آن‌ها در كاروان، براي هفته‌ي آينده تعيين شده بود، هيچ تغييري نمي‌كند و آن‌ها طبق برنامه‌ي پروازي خود و بدون تغيير به عربستان اعزام مي‌شوند.


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک