تبليغاتX

طراحی سایت

قالب وبلاگ

روشن88

طراحی سایت


روشن88
 
علمی، فرهنگی،سیاسی،اجتماعی
نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط  (روشن)

صلاحیت جمعی از نمایندگان اصلاح طلب و اصولگرای مجلس شورای اسلامی که پیش از این در هیئت های اجرایی نهمین دوره انتخابات مجلس رد شده بود، در هیئت های نظارت انتخابات تایید شد.

به گزارش خبرنگار پارلمانی مهر، هیئت های نظارت استانی در بررسی صلاحیت داوطلبان نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی، صلاحیت تعدادی از نمایندگان فعلی مجلس هشتم از جمله نمایندگان اصلاح طلب را تایید کردند.

انوشیروان محسنی بند پی نماینده نوشهر و چالوس، محمد مهدی شهریاری نماینده بجنورد، مجید نصیرپور نماینده سراب، علیرضا محجوب نماینده تهران و داریوش قنبری نماینده ایلام از جمله نمایندگان اصلاح طلبی هستند که از سوی هیئت های اجرایی رد صلاحیت شدند اما با نظر هیئت های نظارت استانی صلاحیت آنان برای ورود به انتخابات مجلس نهم تایید شد.

همچنین علی زنجانی نماینده فعلی نقده و اشنویه،‌ داوود محمدجانی نماینده مردم آباده از تایید صلاحیت خود خبر دادند.

به گزارش مهر، همچنین با بررسی مجدد صلاحیت نادر قاضی پور نماینده اصولگرای ارومیه و عبدالجبار کرمی نماینده مستقل  سنندج، هیئت نظارت نیز همچون هیئت اجرایی نظر به رد صلاحیت آنان داده است.

قاضی پور در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: هیچ دلیلی برای رد صلاحیتم عنوان نشده است. هرچند که خودم می دانم علت چیست. این نظر اشخاص بوده که من تایید نشوم چون همواره با مسائلی در منطقه مخالفت کرده ام که موجب ناراحتی افرادی شده است. این نظر هیئت های نظارت و اجرایی نظر نظام نسبت به من نیست و کاملا شخصی و منطقه ای است.

وی و کرمی  در گفتگو با مهر از تصمیم خود برای اعتراض مجدد نسبت به این نظر هیئت های نظارت خبر دادند.

هیئت های نظارت همچنین صلاحیت علی مطهری، علی عباسپور و حمید رضا کاتوزیان سه نماینده فعلی تهران را هم که از سوی هیئت های اجرایی رد شده بود، تایید کردند.

قدرت الله علیخانی نماینده قزوین نیز در گفتگو با خبرنگار مهر، صلاحیت خود در بررسی هیئت های نظارت را تایید شده خواند و گفت: هنوز چیزی به من ابلاغ نشده اما مطمئنا من تایید شده هستم.

به گزارش مهر، در این مرحله داوطلبانی که از سوی هیئت‌های استانی صلاحیتشان مورد تأئید قرار نگرفته است، طبق تبصره3 ماده 52 قانون برای اعلام اعتراض 24 ساعت زمان دارند تا اعتراضشان را به صورت مکتوب به شورای نگهبان ارائه کنند.
شورای نگهبان طبق قانون 20 روز برای بررسی شکایت داوطلبان معترض مهلت دارد و به گفته کد خدایی سخنگوی شورای نگهبان نتیجه قطعی بررسی صلاحیت‌ها اول اسفندماه از سوی شورای نگهبان اعلام خواهد شد.
 
داوطلبان معترض به نظر هئیت‌های استانی در تهران تا 24 ساعت از زمان ابلاغ نظر هیئت‌های استانی، می‌توانند از ساعت 8 صبح الی 16 به آدرس تهران خیابان انقلاب- خیابان حافظ- پایان‌تر از تالار وحدت - ورزشگاه شهید حیدرنیا مراجعه کنند؛ داوطلبان غیرتهرانی نیز باید به دفاتر استانی نظارت و بازرسی شورای نگهبان مراجعه کنند.
 
تبلیغات رسمی داوطلبان نمایندگی مجلس نهم پس از تایید نهایی هیئت های نظارت از چهارم اسفند آغاز و 24 ساعت قبل از برگزاری انتخابات سکوت تبلیغاتی شروع خواهد 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه دوم بهمن 1390 توسط  (روشن)

زمانی که نادر شاه افشار عزم تسخیر هندوستان داشته در راه کودکی را دید که به مکتب می‌رفت. از او پرسید: پسر جان چه می‌خوانی؟

قرآن.

- از کجای قرآن؟

- انا فتحنا….

نادر از پاسخ او بسیار خرسند شد و از شنیدن آیه فتح فال پیروزی زد. سپس یک سکه زر به پسر داد اما پسر از گرفتن آن امتناع کرد!

نادر گفت: چر ا نمی گیری؟

گفت: مادرم مرا می‌زند می‌گوید تو این پول را دزدیده ای.

نادر گفت: به او بگو نادر داده است.

پسر گفت: مادرم باور نمی‌کند. می‌گوید نادر مردی سخاوتمند است. او اگر به تو پول می‌داد یک سکه نمی‌داد. زیاد می‌داد!

حرف او بر دل نادر نشست. یک مشت پول زر در دامن او ریخت.

از قضا چنانچه مشهور تاریخ است در آن سفر بر حریف خویش محمد شاه گورکانی پیروز شد.


نوشته شده در تاريخ جمعه سی ام دی 1390 توسط  (روشن)
سخنان هنجار شکن و توهین آمیز عماد افروغ در برنامه پارک ملت نسبت به ولایت مطلقه فقیه باعث تعجب بیش از پیش ولایت مداران گردید ،عماد افروغ  در انتخابات ۸۴ بی پروا به عنوان یک کارشناس انقلابی در مناظرات شرکت کرده و به دفاع از رئیس جمهور مکتبی و انقلابی کشور پرداخت اما شش ماه پس از آن شاید به علت عدم معرفی ایشان به عنوان وزیر از سوی ریئس جمهور با بغضی که نسبت به احمدی نژاد پیدا کرد به تخریب شدید دولت پرداخت و ۴سال پس از آن به تخریب نظام مقدس جمهوری اسلامی مشغول شد تا جایی که سخنان وی مورد توجه رسانه های غربی و ضد انقلاب قرار گرفت بر خی سایت ها یی که به نوعی با ادبیات نامبرده موافقند اخیرا اورا به عنوان روشنفکر انقلابی !! معرفی میکنند.بسیار عجیب است هرکسی میخواهد ادای روشنفکری در آورد، تاختن به مقدسات و هنجار شکنی علیه انقلاب را آغاز می کند ! راهی که افروغ و امثالهم آغاز کرده اند یک سقوط آزاد است ،که برای ایشان پس از ناکامی در کسب صندلی وزارت علوم ،شرو ع شده و با سرعت زیاد ادامه دارد به نحوی که از انتقاد به دو لت شرو ع شد ( که انتقاد به دو لتفی نفسه اشکال ندارد )  وبه انتقاد از نظام وولایت کشیده شده است  و معلوم نیست سر انجامش به کجا خواهد بود.اما این بغض فرو خورده ناکامی در کسب مقام در تاختن به دولتیان تسکین نیافت و اکنون آقای روشنفکر جدید هجمه به ستون اصلی انقلاب را آغاز کرده است . که باید به ایشان گفت  این ره که تو میروی به ترکستان است. قبل از تو، و استخوان دار تر از تو، این راه را پیموده اند و سر انجامشان به قلم زنی  وجیره خواری شیطان بزرگ انجامیده است .آقای افروغ ! شما که مدتی در قالب تئوری پرداز علوم انسانی اسلامی ظاهر شدی  از پایه گذاری تمدن اسلامی سخن گفتی؛ آیا فراموش کرده ای مقدمه همه آنها که گفتی لگد مال کردن نفس اما ره است؟ 

در اینجاسوال اصلی این است که چرا هرکس به کسوت رو شنفکری در می آید  تلاش میکند رو شنفکرییش را در تاختن به اصول نشان دهد؟ آیا این به این معنی نیست که سخنانی که قبلا میگفت هنوز برای خودش به باور تبدیل نشده بود؟ وآن ژست ها نیز برای همراه شدن با جماعت بوده است ؟در دی که امروزه بسیاری به آن دچارند . و به راحتی میگویند فعلا نفع ما در همراهی با جریان سیاسی مطرح در کشور است . آری چه خوب گفته است مرحوم ابوالقاسم حالت در مورد نان را به نرخ روز خوردن.

كهنه رندي بود نام نامي‌اش باباكرم

گه فروتن بود و گه انبانـــه فيس و ورم

دوخت هر دم كيسه و اندوخـــت دينــار و درم

زيســـت عمــــري كاميــاب و مالدار و محـترم


چون ز عهد كودكي تا آخرين ساعت كه مرد

نان به نرخ روز خورد

در جواني مدتي لبّاده و دستار داشت

بعد تا چندي كراوات و كت و شلوار داشت

او كه در اصلاح روي و موي خود اصرار داشت

ديدمش روزي كه از اصلاح صورت عـار داشت

گاه مو بر رخ نهاد و گاه موي از رخ سترد

نان به نرخ روز خورد


آنكه در مجلس به پهلوي مدرس مي‌نشست

ناگهان از او بــــريد و با رضا خان داد دست

چون رضا خان جيم شدخودرابه حزب توده بست

چون ورق برگشت وحزب توده هم شد ورشكست

رفت و بردرگاه فرزند رضا خان سر سپرد

نان به نرخ روز خورد

در بر اهــل وفـــا رنــگ وفاكيشان گرفت

دربساط ميگساران, ساغر از ايشان گرفت

چون به درويشان رسيد آيين درويشان گرفـــت

گرگ با نيرنگ, جــا در جــامه ميشـان گــرفت

بر گلوي گوسفندان زبون دندان فشرد

نان به نرخ روز خورد

گرفتاد اندر ته درياي قلزم, شد نهنگ

ور به جنگل‌هاي افريقا درآمد, شد پلنگ

گشت مستفرنگ, اندر محفـــل اهــل فـــرنـــگ

گـاه شــد رومي رومي گــاه شــد زنگي زنگ

گاه ترك و گاه تازي, گاه، لر،شد, گاه كرد

نان به نرخ روز خورد

گشت در هر راه نان و آب داراي رهنورد 

يافت هر دم صورتي ديگر, چون طاس تخته نرد

گاه نرشد, گاه ماده, گاه زن شــد, گـــاه مـــرد

چون به دينداران رسيد از باده خواري توبـه كـــرد

چون به ميخواران رسيد آن توبه را از ياد برد

نان به نرخ روز خورد

در بر بودائيان, آيين بودا را ستود 

در بر زرتشتيان, زند و اوستا را ستود 

چون مسيحي ديد, انجيـل مسيحــا را ستـــود

چون كليمي يافت, ده فرمان موســــا را ستـــود

چون مسلمان ديد, خود را از مسلمانان شمرد

نان به نرخ روز خورد

مومنین او را يكي از مؤمنان پنداشتند

صالحان او را نكو كار و امين پنداشتند

دزدهــا او را به دزدي بي قريـــن پنـــداشتنـــد

از چه رو جمعي چنان, جمعي چنين پنداشتنـد؟

چونكه هم در زهد شهرت داشت, هم در دستبرد

نان به نرخ روز خورد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 توسط  (روشن)

بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فرو ریختن برج های دو قلوی تجارت جهانی در آمریکا شد، یک شرکت جلسه ایی ترتیب داد و از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند دعوت کرد تا کسانی که از این مهلکه جان سالم به در برده و در آن انفجار غایب بوده اند دلیل خود را ذکر کنند. در صبح روز ملاقات ، مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و داستان همه آدم ها یک نقطه مشترک داشت : همه در اثر یک اتفاق کوچک جان سالم به در برده بودند!

مدیر شرکت آن روز نتوانسته بود به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بودو باید شخصا در کودکستان حضور می یافت
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد
اتومبیل یکی روشن نشده بود
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد
یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود
کی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!
به همین خاطر هر وقت:
در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خداوند مشغول مواظبت از شماست!


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط  (روشن)
اظهارات مادر شهید روشن درباره شهادت فرزندش
مادر شهید مصطفی احمدی‌روشن اهداف دشمنان انقلاب برای فرزندان غیور ایران را خیالی باطل دانست و گفت: با شهادت فرزندان ایران راه انقلاب زمین نمی‌ماند.

صدیقه سالاریان امروز در حاشیه دیدار با ‌خانواده شهید قشقایی، همراه شهید مصطفی احمدی روشن که در حادثه تروریستی دشمنان نظام به شهادت رسیده بود،‌ در گفت‌و‌گو با فارس در جنوب استان تهران با اشاره به اهداف شوم دشمنان علیه انقلاب اسلامی ایران اظهار کرد: دشمنان انقلاب اسلامی ایران خیلی وقت که به دنبال متوقف کردن انرژی هسته‌ای ایران هستند.
مادر شهید احمدی‌روشن تصریح کرد: وقتی که آنها دیدند از پس آن بر نمی‌آیند شروع به تهدید‌ و توطئه‌های جدیدی علیه انقلاب اسلامی ایران کردند و حادثه تروریستی دیروز نیز از توطئه‌های استکبار جهانی است.
وی در ادامه خطاب به دشمنان انقلاب اسلامی ایران گفت: با شهادت پسر من راهش زمین نمی‌ماند و مصطفی‌های دیگری هستند که این پرچم را برداشته و راه امام، شهدا و مقام معظم رهبری را ادامه داده و مسیر پیشرفت انقلاب اسلامی را می‌پیمایند.

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط  (روشن)
شهادت دانشمند هسته ای ایران  مهندس شهید احمدی روشن بر خانواده استوار ایشان ملت بزرگ ایران و جامعه دانشگاهی کشور تسلیت باد

 

 


 

 

چهارمین فرزند ایران اسلامی در حوزه علوم هسته ای  به خون غلتید .چیزی که روشن و غیر قابل تردید است اینکه دست پلید شیطان بزرگ و اشغالگران قدس وتفاله های داخلی آنها در این ترور ها محرز است . در این زمینه جای تردیدی نیست و نیاز به بحث ندارد / بنا بر این نکته مهم نوع برخورد با این مساله است  که چند سوال  و راهکار را به ذهن میرساند

۱- مقابله به مثل : اكنون جاي اين سؤال است كه چرا جمهوري اسلامي ايران از حق قانوني خود براي مقابله به مثل كه نه فقط در آموزه هاي اسلامي، بلكه در تمامي نظام هاي حقوقي بين المللي به رسميت شمرده شده استفاده نمي كند؟!براي سيستم اطلاعاتي و امنيتي جمهوري اسلامي ايران كه طي 32 سال گذشته در جنگي تمام عيار با تمام سرويس هاي اطلاعاتي و امنيتي دشمن كارآزموده شده و تجربيات فراوان و پيچيده اي اندوخته است، ترور نظاميان و مقامات اسرائيلي به آساني امكان پذير است. اين جرثومه هاي فساد به راحتي قابل شناسايي و به آساني قابل دسترسي هستند.

۲-حفاظت :حفاظت اساسی از نخبگان لازم است البته نه در شعارهای انتخاباتی بلکه در عمل، یادمان نرفته است در سالهای دفاع مقدس استکبار برنامه هایی را طرح کرده بود که در یک اقدام زنجیره ای همه هوا پیماهای مسافری ایران ،توسط تفاله های شیطان در داخل،  در آسمان ربوده شده و به عراق یا اسراییل برده شود .در این جا سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وارد عمل شد و با به عهده گرفتن امنیت پر واز، این توطئه را خنثی کرد . پس از این اقدام ،چند تلاش مذبوحانه انجام شد، اما به سد پولادین سپاه بر خورد کرد و مساله برای همیشه حل شد . اکنون اگر منافقان  ،چند بار ،در حین انجام جنایت، با آتش قهر انقلابی در محل جنایت به در ک واصل شوند، دیگر جرات اقدام نخواهند داشت. فراموش نکنیم اینان با پول و عده زندگی بهتر وارد این منجلاب میشوند آنها که مثل فرزندان امام کبیر دل و جگر فدا کاری نداند  وایثار را نمی شناسند. بنا بر این، اگر احتمال به درک رفتن ،و محروم شدن از صد دلاری های (سبز)سازمان   سیا و موساد  را بدهند ؛جرات  رو یارویی وانجام جنایت نخواهند داشت. چرا که آنها خوب میدانند رو یارو شدن در میدان  نبرد،با فرزندان ایران عزیز، با سر به دهان شیر رفتن است

۳-قطع ارتباط با آژانس بین المللی انرژی اتمی.

همه این چهار شهید عزیز، کسانی بوده اند که توسط استکبار  شناخته شده بودند و اسامی آنان در لیست تحریم بوده و یا بازرسان آژانس با آنان رو برو شده  ومذاکره داشته اند و سپس اسامی آنان را به  موساد داده اند. تا کی مسولین امر از سوراخ آژانس گزیده میشوند ؟؟ و باز ...   --قطع ارتباط، انقلابی ترین عمل مورد انتظار است ؛یا حد اقل در مذاکرات رسمی ،افراد، با هویت واقعی معرفی نشوند این که دیگر در دنیای امروز کاری پیش پا افتاده ایست.

 به نظر میرسد این اقدامات حد اقل هایی است که لازم است سریعا به آن اقدام شود.  واین اقدام از رییس دولت ،جناب دکتر احمدی نژاد که بار ها قاطعیتش در بر خورد با استکبار به اثبات رسیده قابل انتظار است و دور از ذهن نیست

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 توسط  (روشن)
 روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم می ‏خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را نظم دادى، دادگسترى را هم سر و سامانى بدهی، بلکه حق مردم رعایت شود.
شیخ بهایى گفت: قربان من یک هفته مهلت می ‏خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش خواهد آمد،چنانچه باز هم اراده ی ملوکانه بر این نظر باقى بود دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به مصلای ( محل نماز خواندن) خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو گرفت و عصای خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا می ‏گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد و سلام کرد. شیخ قبل از نماز خواندن جواب سلام را داد و گفت: اى بنده ی خدا من می ‏دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا مى بلعد! تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت. و لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.
مرد با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته ، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه ‏اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت: امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته، فردا صبح زود هم من مخفیانه می روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم می شود.
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از نزدیکان شاه بود، هنگام بیدار شدن شاه اجازه حضور خواست و چون به خدمت پادشاه رسید عرض کرد: اعلیحضرت، می خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را فقط به سبب دیدن یک موضوع، به شاه نشان دهم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست می دهند و مطلب را به خودشان اشتباه می فهمانند.
شاه عباس با تعجب پرسید: ماجرا چیست؟ شیخ بهایى گفت: من دیروز به رهگذرى گفتم که چشمت را هم بگذار که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود را مخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از افراد خانواده ام، کسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم، ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف تکرار شده که هر کس می گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فرو رفت! حالا اجازه فرمایید شهود حاضر شوند!
به دستور شاه مردم در میدان شاه و مسجد شاه و عمارت‏هاى عالى قاپو و تالارها و عمارت مطبخ و عمارت گنبد و غیره جمع شدند، جمعیت به قدرى بود که راه عبور بسته شد، لذا از طرف رئیس تشریفات امر شد که از هر محلى یک نفر شخص متدین و فاضل و مسن و عادل براى شهادت تعیین کنند تا به نمایندگى مردم آن محل به حضور شاه بیاید و درباره فقدان شیخ بهایى شهادت بدهند. بدین ترتیب 17 نفر شخص معتمد و واجد شرایط از 17 محله ی آن زمان اصفهان تعیین شدند و چون به حضور شاه رسیدند ، هر کدام به ترتیب گفتند:
به چشم خود دیدم که چگونه زمین شیخ را بلعید! دیگرى گفت: خیلى وحشتناک بود ناگهان زمین دهان باز کرد و شیخ را مثل یک لقمه غذا در خود فرو برد. سومى گفت: به تاج شاه قسم که دیدم چگونه شیخ التماس می کرد و به درگاه خدا گریه و زاری می نمود. چهارمى ‏گفت: خدا را شاهد می گیرم که دیدم شیخ تا کمر در خاک فرو رفته بود و چشمانش از شدت فشارى که بر سینه ‏اش وارد می آمد از کاسه سر بیرون زده بود.به همین ترتیب هر یک از آن هفده نفر شهادت دادند. شاه با حیرت و تعجب به سخنان آنها گوش می کرد. عاقبت شاه آنها را مرخص کرد و خطاب به آنها گفت:

بروید و مجلس عزا و ترحیم هم لازم نیست زیرا معلوم می شود شیخ بهایى گناهکار بوده است! وقتى مردم و شاهدان عینى رفتند، شیخ مجدداً به حضور شاه رسید و گفت: قبله ی عالم. عقل و شعور مردم را دیدید؟ شاه گفت: آرى، ولى مقصودت از این بازى چه بود؟ شیخ عرض کرد: قربان به من فرمودید، قاضى القضات شوم.
شاه گفت: بله ولى این موضوع چه ارتباطی به آن دارد؟ شیخ گفت: من چگونه می توانم قاضى القضات شوم با اینکه می دانم مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت حق گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم. اما اگر امر می فرمایید ناچار به اطاعتم! شاه عباس گفت: چون مقام علمى تو را به دیده ی احترام نگاه کرده و می کنم لازم نیست به قضاوت بپردازى، همان بهتر که به کار فرهنگ مشغول باشى.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 توسط  (روشن)

انقلاب اسلامی وتمدن سازی اسلامی،انتخابات ووظایف نمایندگان

 گرچه زمينه هاي فكري اين جريان پيشاپيش در نهضت «رنسانس» و «رفورماسيون» ديني فراهم شده بود، اما اقدام عملي براي كاربردي كردن تفكر انسان محوري به جاي خدا محوري با انقلاب فرانسه انجام شد.بنا بر این سال (1789م) را مي توان نقطه عزيمت انسان غربي به سوي ‌«اومانيزم» دانست. آزادي، شعار اصلي انقلاب فرانسه بود، اما با تفسيرآزادي به رهايي از دين و احكام الهي، عقل بشري جايگزين وحي الهي شد و اراده انسان،  محور هر اقدام در جامعه قرار گرفت. موجي كه با انقلاب فرانسه آغاز شد بزودي سراسر اروپا را فرا گرفت و ملل اروپايي پذيراي تفكر جديد انسانگرايي شدند. ذكر اين نكته ضروري است كه تفريط كليسا به عنوان متولي دين مسيح در نوع نگرش به جهان و انسان و سد نمودن راه اجتهاد و نوآوري باعث افراط وارثان انقلاب فرانسه در رويگرد از دين شد. پس از نهضت اصلاح دين در اروپا، همه علوم فراجهاني و متافيزيك مردود شمرده شد و علوم تجربي به عنوان تنها علم قابل تجربه و مشاهده در قالب انديشه «پوزيتيويسم» و واقع گرايي اصل اساسي شناخته شد((اومانيزم)) به عنوان ريشه اصلي گفتمان جديد قرون 19- 18 داراي شاخه هاي ديگري مانند «كاپيتاليزم»، «فاشيسم» و «ماركسيسم» بود كه در عرصه سياسي عمدتاً مخالف هم بودند. اما در يك نقطه اشتراك نظر داشتند و آن نفي دين و محور بودن انديشه انسان بود. نظام كمونيستي پس از پايان جنگ جهاني دوم بيش از پيش مورد توجه نهضت هاي انقلابي قرار گرفت. شعارهاي كمونيسم مبني بر برابري افراد در مالكيت خصوصي و نفي نظام سرمايه داري شور و شوق تازه اي در ملت هاي جهان سوم برانگيخت. زيرا اين نظام، اقتصاد را زيربناي جامعه مي دانست و بر اين باور بود كه با حذف طبقه سرمايه دار به نفع طبقات محروم مي توان به جامعه ايدآل نائل آمد. زيرا طبقه سرمايه دار است كه دسترنج طبقه كارگر را به غارت   مي برد چون ابزار توليد را در دست دارد اما كارگر بجز نيروي كار بازوانش چيز ديگري ندارد. از اين رو مرام كمونيستي توانست تعداد زيادي از ملتهاي ناراضي از سرمايه داري را به خود جذب كند.

در نيمه دوم قرن بيستم، اكثريت كشورهاي در حال توسعه به يكي از دو قطب كمونيسم و كاپيتاليزم كه اكنون به محوريت آمريكا و شوروي در جريان بود وابسته بودند. اصولاً تصور اينكه بدون هماهنگي و حمايت يكي از اين دو قدرت مي توان حاكم بود و كشوري را اداره كرد غير معقول و ناممكن به نظر مي رسيد. از سوي ديگر از نظر انديشمندان غربي ايدئولوژي ديني سالها بود كه از جامعه رخت بربسته بود. قابل پيش بيني نبود انقلابي با وسعت انقلاب اسلامي براساس تفكر ديني رخ دهد. سازمان اطلاعاتي آمريكا (CIA) در گزارشي به كاخ سفيد درست چند ماه قبل از پيروزي انقلاب اعلام كرد حكومت پهلوي حداقل تا ده سال آينده با هيچ خطري مواجه نخواهد شد. اما انقلاب اسلامي در ميان بهت و حيرت جهانيان به پيروزي رسيد. در حالي كه به هيچ يك از قدرتهاي موجود وابسته نبود.

   انقلاب اسلامي حركت جديدي بود و اهداف جهانشمولي را پيگيري مي كرد، ودر پی شکل دادن تمدن جدیدی بو ده و میباشد. انقلاب اسلامی ضمن نفي دو قطب قدرت در جهان بر آزادي انسان در چهارچوب قانون الهي تاكيد مي كرد. به همين دليل گفتمان انقلاب اسلامي به نظريه سوم مشهور شد زيرا علاوه بر اينكه از نظر فلسفي و ماهوي با همه نظامها و مكاتب مطرح، متفاوت بود: از نظر شكلي نيز شباهت به حكومت هاي موجود نداشت. نظام حاصله از انقلاب اسلامي، نه ديكتاتوري از نوع رايج است و نه امپراطوري و يا دمكراسي غربي است و نه همانندي به نظام هاي كمونيستي دارد، بلكه نظامي است كه براي نخستين بار وحي و عقل را در سطح حكومت به هم گره زد و نوع كاملي از مردم سالاري در قالب دين اسلام ارائه نمود، كه در طول تاريخ بي سابقه بوده است در اين نظام هم مردم هم دين در شكل گيري و كار حكومت نقش اساسي دارند. مقبوليت آن توسط مردم و مشروعيت آن در قالب دين خدا، ادغام شده و نوع جديدي از حكومت را ظاهر ساخت كه شباهتي به   حكومت هاي موجود نداشت و ندارد.

    انقلاب اسلامي بر اين باور است كه دين و سياست، عقل و علم، معاش و معاد، ماده و معنا، طبيعت و فراطبيعت، هيچ تضادي با هم ندارند. انسان مي تواند هم دين دار باشد و هم مدرن، هم معنوي باشد هم صنعتي، اما پيشرفت در علم تجربي . افزايش وسايل صنعتي هدف نهايي نيست بلكه وسيله اي است براي رسانيدن بشر به هدف، و هدف همان قرب الهي است. به عبارت ديگر، ماديات در زندگي انسان ضرورت دارد اما اصالت ندارد، بلكه اصالت از آن معنويت است. اين مسئله نقطه تمايز حكومت اسلامي با مكاتب بشري است. از ديدگاه اسلام انقلابي، مكاتب غير الهي غاصب حق خدا و انسان مي باشندزيرا خداوند يه عنوان خالق انسان حق حاكميت دارد و حاكميت انسان در طول نزولي حاكميت خداست نه در عرض آن. انديشه جديد انقلاب اسلامي، كه البته ريشه در متن اسلام دارد، شرق و غرب را نگران ساخت. از اين رو در سي سال گذشته، ايران به عنوان مهد انقلاب اسلامي صحنه مبارزه مخالفين داخلي و دشمنان خارجي بوده است. اولين ربع قرن انقلاب اسلامي بدون شك تلخي ها و شيريني هاي فراواني داشته است. اما حاصل اين زحمت 33 ساله، تثبيت انقلاب اسلامي در داخل و خارج از ابعاد مختلف سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي است. پيروزي در جنگ تحميلي و حفظ تماميت ارضي كشور پس از دويست سال براي اولين بار، تغيير چهره اقتصادي كشور از ابعاد گوناگون، افزايش توان دفاعي كشور، فقط و فقط با اتكا به ملت خود، در حالي كه كشور از هر جهت در تحريم كشورهاي غربي قرار داشته و دارد و مهمتر از همه، گسترش و اشاعه ايدئولوژي اسلام انقلابي در جهان خصوصاً بين ملتهاي مسلمان منطقه از دستاوردهاي انقلاب در اين مدت مي باشد. در اين مدت حوادثي رخ داد كه هر يك به تنهايي مي توانست يك حكومت مقتدر را از پاي درآورد: اما ملت ايران هر بار ققنوس وار سر از آتش حوادث بيرون آورد و راه خود را ادامه داد. امروز وضعيت ايران اسلامي شباهتي به سه دهه پيش ندارد دشمنان ايران گرفتار درگيري با خود شده و خونخوارترين آنان، يعني صدام به دست متحد ديروز خود به زير كشيده شده اما خود آمريكا گرفتار مشكلات فراواني در عراق و افغانستان است. ايران امروز مركز ثقل سياسي خاورميانه است. همه جهان امروز به واقعيت انقلاب اسلامي گردن نهاده اند. عقيد، نگارنده اين است كه اگر شيفتگان زرق و برق آمريكا در داخل كشور تحمل داشته باشند لازم نيست كه ايران اسلامي پشت به اصول خود كند و ذلت و تسليم به آمريكا را بپذيرد بلكه دير يا زود آمريكا نيز مانند اروپا و ديگران در برابر واقعيت انقلاب اسلامي سر فرود خواهد آورد.

اما نکته باریکتر از مو اینجا است که برای تمدن سازی اسلامی وایجاد چنین جامعه ای چه ظر فیتی ایجاد کرده ایم. تمدن  در خلاء ایجاد نمیشود و را هی بس طو لانی است و طاقت فرسا. که جانفشانی ها و سختی کشیدن ها و ریاضت کشیدنهای یک یا چند نسل را می طلبد.

اکنون در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی هستیم. بدون شک مجلس میتواند و باید یکی از ارکان مهم تمدن ساز اسلام باشد، اما آیا چنین است ؟

در این جا است که سوالهای مهمی به ذهن میرسد

۱-آیا دوره های گذشته مجلس  وظایف خود را در این زمینه انجام داده اند؟

۲-اصولا چند درصد از منتخبین با طرح مساله آشنا می باشند و میدانند چرا به مجلس میروند؟

۳-اصلا چه تعداد از آنان که انتخاب میشوند وحتی نامزد نمایندگی میشوند میدانند تمدن اسلامی چیست ؟وتمدن غیر اسلامی چیست؟!

۴-چه تعداد از نمایندگان در صورت وقوف به مساله ،باور دارند که مجلس شورای اسلامی در این جا دارای رسالت و وظیفه است؟؟این در صورتی است که باور کنیم تعداد قابل توجهی از نمایندگان و نامزد ها با اصل مساله آشنا هستند!!

۵-ومهمتر اینکه ،چه تعداد ،اصلا، به تمدن اسلامی و حکومت اسلامی باور قلبی دارند؟

۶-آیا افرادی برای نفوذ وانحراف در نظام، سعی ندارند به هر نحو شده به مجلس بروند؟آنانکه در محافل خصوصی وقتی مورد اعتراض همفکران خود قرار میگیرندکه: چرا دم از ولایت میزنند!! و پاسخ میدهند که با ید از این طریق طرف مقابل را خلع سلاح کرد واین حربه را از آنها گرفت!! اینان با چه هدفی به مجلس میروند؟؟؟

سوالات قوق سوالت مهمی است برای ملتی که رسالت خود را را در انقلاب اسلامی نه یک تغییر سیاسی صرف بلکه (در انداختن طرحی نو)  در جامعه بشری میداند. اما متاسفانه با این آرمان مقدس فاصله ای ژرف داریم! باور ندارید پای صحبت نامزد های مجلس بنشینید. در صد قابل توجهی اصولا نمیدانند ...وبرای آنها سرخی و یا سبزی صندلی های مجلس و استفاده از ( رانت) آن و (پز اجتماعی) آن مهم است و بس!!بسیاری ـتمدن اسلامی که به جای خود- با قانون اساسی که برای اجرای صحیح آن سو گند یاد میکنندنیز یا آشنا نیستند یا  سوگند را یک تشریفات میدانند نه برای  عمل کردن!امروز تعدادزیادی ازنماینده گان یافت میشوند که نمی داند تفکیک قوای مطرح شده در قانون اساسی چیست و اگر میدانند به آن پای بند نیستند! بر خی این دوران را با دوران قاجار که حکومت شهرها به عنوان یک امتیاز به شاهزادگان فروخته میشد اشتباه میگیرند و اصولا خودرا فعال مایشاع اجرایی!!شهر میدانند .و مسولین اجرایی اصولا به حاشیه میروند! کمتر نماینده ای وظایف نمایندگیرا پیگیری میکنند. برخی هرکاری انجام میدهند جز وظایف نمایندگی!

به نظر میرسد فرهنگ سیاسی شکل گرفته بر بنیانی کج است و اصلاح آن لازم است. وبرای اصلاح هم نخبگان هم توده ها و ظیفه دارند  ومهمتر از همه منتخبین مجلس ند که با فداکاری و گذشت ازلذایذ نمایندگی !!به اصل و ظایف خود بپردازند و دخالت در اموری که به آنان ربطی ندارد -و قانون آن نیز ازهمان  مجلس بیرون آمده-دخالنت نکنند و به مردم هم بگویند که نماینده  چه وظیفه ای دارد .و توقع خارج از مدار قانون در جامعه ایجاد نکنند. در این صورت است که فرهنگ سیاسی انتخاباتی آرام آرام وشاید در مدت حداقل یک دهه اصلاح شود  و منتجبین وانتخاب کندگان بدانند برای چه انتخاب میشوند و برای چه انتخاب میکنند .در آن صورت از آن مجلس میتوان انتظار داشت رسالت خود را در زمینه شکل دهی به تمدن جدید اسلامی -که زمینه سازظهور امام عصر(عج) خواهد بود-به انجام برساند. البته این کار سخت و مشکل است اما غیر ممکن نیست.امید واریم مجلس نهم و نمایندگان انتخاب شونده این شرایط را که حداقل شرایط نمایندگی است دارا باشند. البته نا گفته نماند طیف وسیعی نیز از اول انقلاب در مجالس دوره های مختلف بوده اند که بر مسیر قانون نظام و ولایت بوده اند و بسیاری از موفقیت های نظام، نیز حاصل سر پنجه توانای آنان  وامثالهم دردیگر نهادهای کشور بوده است که حساب این عده، از عده پیش گفته جدا است.

دکتر حسن رحیمی (روشن)

مدیر گروه علوم سیاسی دانشگاه بو علی سینا


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم دی 1390 توسط  (روشن)
 
خبر
يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي گفت: ۲۵ نفر از نمايندگان فعلي مجلس كه براي انتخابات مجلس نهم نام‌ نويسي كرده‌اند، رد صلاحيت شده‌اند که احتمال دارد که اين تعداد بيشتر هم باشد.

يك نماينده مجلس شوراي اسلامي، در گفتگو با باشگاه خبرنگاران، با اشاره به رد صلاحيت بيش از ۲۵ نفر از نمايندگان فعلي مجلس گفت: حميدرضا كاتوزيان و علي مطهري، دو نماينده‌اي هستند كه از حوزه انتخابيه تهران رد صلاحيت شده‌اند.

وي با اشاره به اينكه در استان فارس، سه نفر ردّ صلاحيت شده‌اند، گفت: سيد احمدرضا دستغيب(فرزند فخرالدين)، علي اصغر حسني و داود محمدجاني، سه نماينده‌اي هستند كه از استان فارس رد صلاحيت شده‌اند.


گفته میشود عبدالجبار كرمي و نادر قاضي پور از ديگر نمايندگاني هستند كه صلاحيت آنان نيز تاييد نشده است.
گفتني است در مجلس، زمزمه هايي مبني بر رد صلاحيت عباسپور، محجوب، محمدياري، محسني بندپي، جعفرزاده، ضابطي، مقدسي، دلقپوش، شهرياري، عليخاني و فرزندش نيز شنيده مي‌شود.


لازم به ذكر است ردّ صلاحيت عليخاني و فرزندش از سوي وي تاييد شده و اعلام كرده‌ است كه به اين حكم اعتراض خواهد كرد.انوشیروان محسنی بند پی نماینده چالوس و نوشهر، محمد مهدی شهریاری نماینده بجنورد، داریوش قنبری نماینده ایلام، حمید خسته بند نماینده بندر انزلی، فرهاد دلق پوش نماینده آستارا، مجید نصیرپور نماینده سراب، قدرت الله علیخانی نماینده قزوین، نادر قاضی پور نماینده ارومیه، عباسعلی نورا نماینده زابل نیز از دیگر نمایندگان شاخص شهرستانی هستند که توسط این هیئت رد صلاحیت شده اند
 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیستم دی 1390 توسط  (روشن)
خبر

ایران در سال ۲۰۱۱میلادی رتبه اول جهانی در رشد تولید علم و رتبه نوزدهم جهانی از نظر کمیت تولید علم را بدست آورد.


به گزارش الف مجله علمی نیچر با بررسی تعداد کل مقالات علمی پژوهشی تولیدی و منتشر شده در سال ۲۰۱۱ اعلام کرد بیشترین علم تولید در سال گذشته میلادی به ترتیب در کشورهای آمریکا ۳۱۰۲۰۶ چین با ۱۴۲۶۴۵ و انگلستان با ۹۰۰۱۸ مقاله علمی پژوهشی بوده است.

در این سال در ایران ۱۷۵۹۸ مقاله پژوهشی که تولید شده است که پس از ترکیه در مقام نوزدهم جهان پس از ترکیه قرار گرفته است. از نظر رشد تولید علم ایران با ۲۰ درصد رشد و چین با ۱۵ در صد و کره جنوبی با ۱۰ درصد مقام های اول را بدست آورده اند.

در میان ۳۰ کشور اول جهان در تولید علم تنها در کشورهای ایران ترکیه و رژیم صهوینستی از منطقه خاورمیانه حضور دارند.

۲۵ کشور اول جهان در تولید علم به ترتیب عبارتند از :
1- آمریکا 31020614- برزیل 27808
2- چین 14264515- تایوان 24255
3- انگلیس 9001816- روسیه 22296
4- آلمان 8255017- سوییس 21372
5- ژاپن 6830818- ترکیه 19753
6- فرانسه 5775119- ایران 17598
7- کانادا 4994720- لهستان 17186
8- ایتالیا 4740321 بلژیک 16111
9- اسپانیا ۴۳۳۰۰22- دانمارک 11787
10- هند 3964023- اتریش 11011
11- کره جنوبی 3925624- اسرائیل 10492
12- استرالیا 3860725- یونان 9451
13- هلند 2929626- نروژ 9207

واحد: تعداد مقاله علمي پژوهشي منتشره در سال ۲۰۱۱


درمیان ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم ۵ کشور از قاره آسیا، ۲ کشور از قاره آمریکای شمالی، از میان قاره های آمریکای جنوبی و استرالیا هر کدام ۱ کشور و بقیه ۱۱ کشور اروپایی هستند. هر ۴ کشور تازه صنعتی شده یعنی روسیه، هند، برزیل و کره جنوبی نیز درمیان ۲۰ کشور اول تولید کننده علم در دنیا حاضر هستند.
در این ۲۰ کشور از جهان اسلام تنها دو کشور ایران و ترکیه حضور دارند.کشورهای اسلامی مالزی و هند در رتبه های سی و سوم و سی و نهم این رتبه بندی قرار دارند.


نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم دی 1390 توسط  (روشن)

پاسخ دکتر محمد قربانی استاد دانشگاه اورمیه به سروش

، متن زیر كه از سوي دکتر محمد قربانی؛ عضو هیأت علمی دانشگاه ارومیه خطاب به عبدالكريم سروش نگاشته شده، پاسخی است مختصر و تنها از باب به تأمل واداشتن عبدالكريم سروش ...

 
جناب آقای دکتر سروش، اخیراً نامه‌ای از جنابعالی در فضای مجازی منتشر شد که خاطر مرا پریشان کرد، که نه برای خود، بلکه بیشتر برای شما

حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی ترا / تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود

خطاب به رهبر انقلاب اسلامی مرقوم نموده‌اید که «به عین الیقین، پایان دولت سحر مدت شما را نزدیک می‌بینم.» خاطرتان هست که این ذکر دایم و ورد وارد همه سرکردگان ینگه دنیاست، چه زمان حیات مبارک «حضرت روح الله » و چه الان در دوران نائبش «سید علی.» و چه عجب که آرزوی شما با رؤیای آنان در هم آمیخته است. نکند سر نهانی این وسط باشد که حتما هست و...


واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند / چون به خلوت می روند آن کار دیگر می‌کنند


فرموده‌اید «جاروب انصاف، خانه قدرت را از خاشاک ستم بپیرایید.» جناب آقای سروش، در این مدت که در فرنگ به سر می‌برید حتماً خبری از اوضاع و احوال عالم دارید. از عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، یمن، بحرین، مصر، لیبی و ... و یا حتی در مقابل منزلتان دیده‌اید که عده‌ای علیه همان نظام سرمایه‌داری می‌شورند و شعار می‌دهند و به اصطلاح جنبش اشغال وال استریت راه انداخته‌اند‌. شده است جمله‌ای‌، بل کلمه‌ای از دهان مبارک شما خارج شود که این چه بساط ظلمی است که ظالمان در دنیا علم کرده‌اند‌؟
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس / توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند


یا نکند شما به مدد طعام و شرابی که از صدقه سر همان ظالمان و گردنکشان نصیبتان شده است، زبان در کام فرو برده اید و بلکه تأیید هم می‌فرمایید. این همه «انسان» در غزه و لبنان، در عراق و افغانستان، در یمن و بحرین و ... مثله و تکه تکه شدند توسط همانانی که زیر بیرقشان سینه می‌زنید، صدایی و آهی از شما بر نیامد تا چه رسد فریاد. دست به قلم شده‌اید و رگ گردن کلفت کرده‌اید که ای داد، ای هوار که در ایران چنین و چنان!


گوییا باور نمی‌دارند روز داوری / کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند


«
ایام که می‌گذشت ... که قصه وحی و نبوت پیش آمد ... به قدر مقدور شوخ‌های شبهه را از رخسار رسالت زدودم و حقیقت کلام خدا را که همان کلام محمد(ص) است، بازنمودم


بلی شما در زمستان 1386 در مصاحبه رادیو هلند، به رد وحیانی بودن قرآن پرداختید. گرچه پیشتر این مباحث را در کتاب «بسط تجربه نبوی» و نیز «قبض و بسط تئوریک شریعت» با اندکی تفاوت مطرح کرده بودید. حتماً می‌دانید قبل از شما نصر حامد ابوزید – روشنفکر غرب‌گرای مصری- در کتاب «مفهوم النص؛ دراسه فی علوم القران» که در سال 1990 توسط مرکز الثقافی العربی در بیروت چاپ شد، همین مطالب را عیناً مطرح کرد و یا دیگرانی از جمله محمد آرغون، مقیم فرانسه و ... و یا حتی برخی از این شبهات در طول تاریخ طرح شد و توسط اندیشمندان مسلمان پاسخ داده شدند.


بعد از طرح این مباحث از ناحیه شما، برخی از اهالی علم از جمله حضرت آیت الله العظمی جعفر سبحانی، حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی، استاد بهرام پور، استاد بهاالدین خرمشاهی، حتی آقای عبدالعلی بازرگان و دیگران دست به قلم برده و از در ارشاد و اصلاح با شما سخن گفتند و به نقد آنچه سخن رانده بودید، قلم دواندند، جواب شما چه بود؟


ظاهراً به مولانا علاقمندی و اشعار وی را سخت قول می نمایی، نمی دانم، شاید. برای جنابتان از وی می‌نویسم و اگر به مذاقتان برخورد، دلتان مکدر شد و غضبناک؛ حدیث حقیر نیست، شعر مولوی است:


تا قیامت می‌زند قرآن ندا / ای گروهی جهل را گشته فدا


من کلام حقم و قایم به ذات / قوت جان جان و یاقوت زکات


سیاهه نموده‌اید که «ولایت فقیه نه شرعا اعتبار دارد، نه عقلا و کثیری از فقها و عقلا با آن مخالفند.» متاسفم از اینکه فرمایشات! شما آنقدر آمیخته به بغض و کینه است که کوچکترین توجهی به اصول اولیه علمی مساله ندارید و بی محابا به پیش می‌تازید.


خَتَمَ اللّهُ عَلَى قُلُوبِهمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عظِیمٌ(سوره بقره/آیه 7)


آقای سروش حداقل کتاب «دراسات فی ولایه الفقیه» آقای حسینعلی منتظری را مطالعه می‌فرمودید یا کتب آقای دکتر محسن کدیور را در این رابطه می‌دیدید. اینان که جزو یاران و رفیقان شما هستند. مساله ولایت فقیه، آنقدر مساله بدیهی و روشنی است که حضرت امام خمینی(س) فرموده‌اند که تصورش، موجب تصدیق آن می‌شود.


بر خلاف نظر شما تمام فقهای معاصر از جمله حضرات آیات عظام سیستانی، وحید خراسانی، مکارم شیرازی، صافی گلپایگانی، نوری همدانی و حتی متوفیان اخیر حضرات آیات عظام بهجت، شیخ جواد تبریزی، گلپایگانی، مرعشی نجفی و .. . معتقد بدان بوده‌اند. قدری تأمل بکنید و دل را از کینه و حقد دور بدارید و عقل را آزاد سازید، به طرفه العینی می‌فهمید که امکان عمل به اسلام بدون تأسیس حکومت اسلامی و تحقق ولایت فقیه، امری محال و غیر ممکن است.

دلا مباش چنین هرزه گرد و هر جایی / که هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرود


آقای سروش، متاسفانه با این افاضات،بدیهی ترین مسائل را هم انکار می‌کنید. چشم خود را با انگشت کین کور کرده‌اید تا آفتاب را نبینید.


نوشته‌اید «با خود می‌اندیشم که تفاوت من با شما در کجاست. هر دو ایرانی و مسلمانیم و در دعوی متابعت از پیامبر عزیز اسلام هم داستانیم و ... .» فراست چندانی نمی‌خواهد که اختلاف عمیق شما را با رهبر فرزانه انقلاب اسلامی، دریافت. شما حلقومتان را به کسانی اجاره داده‌اید که صدایشان بر هموطنانتان کلفت می‌کنند. شما برای کسانی قلم می‌زنید که هنوز از انگشتانشان خون جوانان، مردان، زنان و کودکان ایران، لبنان، عراق، فلسطین، افغانستان، بوسنی و ... می‌چکد.


بلی شما فرق دارید، خیلی هم فرق دارید! سر بر آستان شیطان و پست از شیطان، هنری نیست که به آن افتخار می‌کنید و گردن فراز. سجده بر آمریکا و اذنابش عین بی هنری است.


بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش / که بنده را کس نخرد به عیب بی‌هنری


آورده‌اید که «می‌گویید سپاه پاسداران هست، بلی هیچ شهی چون تو این سپاه ندارد... .» با شما موافقم که هیچ کشور و ملتی به مانند ما «سپاهی» ندارد که ایمان و اطمینان در دل ملتش کاشته و رعب و وحشت در وجود سلطه گران انداخته باشد. اگر شما و امثال شما دهان به تأیید سپاه، بسیج، ارتش و ... بگشایید، معلوم می‌شود که اینان در انجام وظایف قصوری کرده‌اند و صد البته اگر مذمت و فحاشی، نثارشان کرده باشید، حقانیت و صحت عمل به تکالیفشان بر ملت ما مکشوف می‌شود. حتماً می‌دانید که این سنجه و میزان را مرادمان «روح خدا؛ خمینی» به ما آموخته است.


من نیز برای جنابتان می‌نویسم «سعدی گفت دو چیز حاصل عمر است: نام نیک و ثواب. شما هم برای نام نیک این جهان و پاداش کلان آن جهان، در این "وجیزه حقیر" به عین عنایت بنگرید. ابراهیم نبی از خدا نام نیک می‌خواست: "وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ" شما هم که از نام نیک نمی‌گریزید. برگردید به آغوش ملت و در این روزهایی که دهه شصت زندگیتان هست، «سروش مردم » خود باشید. مردم ما «کریم»‌ اند. تا حال اگر «کریم سروش» بودید، بگذارید از این به بعد شما «سروش کریم» ببینیم. گرچه دیر شده است ولی اگر بخواهید شدنی است.


صد بار بدی کردی و دیدی ثمرش را / خوبی چه بدی داشت که یک بار نکردی


من و امثال من و در کار و قال شما عیوب بسیار می‌بینیم که اگر بنویسیم مثنوی هفتاد بل هفتصد من کاغذ می‌شود. پروای حقیقت و فضیلت مرا به این می‌خواند که داروی تلخ و زهرفام نقد و انذار را در کام شما بچشانم.


زان حدیث تلخ می‌گویم ترا / تا ز تلخی‌ها فرو شویم ترا


نوکری اجانب، قدر و منزلتی ندارد. حریر و دیبای قوم خود بپوشید که زربفت است و دلربا. آنان امثال شما را بسیار فریفته و دشمن ملتشان ساخته است، اگر اندکی کتب تاریخی را تورق فرمایید خواهید دید که در تاریخ ملل، «سروش ها» زیادند و چه خیانت ها و خباثت ها در حق مردمانشان کرده‌اند. کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» جلال آل احمد می‌تواند برایتان مفید باشد.


بس کنم گر این سخن افزون شود / خود جگر چبود؟ که خارا چون شود(*)


نوشته شده در تاريخ یکشنبه یازدهم دی 1390 توسط  (روشن)

آغاز اعزام عمره از هفته آينده

3 نسل: اعزام عمره براساس جدول پروازي تنظيم‌شده از هفته‌ي آينده آغاز مي‌شود.

علي‌اكبر غيرتي ـ مدير روابط عمومي سازمان حج و زيارت ـ با اعلام اين مطلب به خبرنگار ايسنا، گفت: صدور رواديد زائران ايراني از بعدازظهر روز گذشته (سه‌شنبه، 26 بهمن‌ماه) در كنسولگري‌هاي عربستان در تهران و مشهد آغاز شده و تعدادي از رواديدهاي زائران نيز از كنسولگري عربستان در مشهد تحويل داده شده است.

او با اشاره به اين‌كه ثبت نام در كاروان‌هاي عمره همچنان درحال انجام است، يادآوري كرد: تمام وديعه‌گذاران عمره در بانك ملي و اولويت‌هاي 1 تا 220 بانك ملت همچنان براي تكميل ظرفيت خالي كاروان‌هاي عمره مهلت دارند كه ثبت نام كنند.

غيرتي ادامه داد: گروه‌هاي پيش‌پرواز عمره براي اعزام عوامل خدماتي از يكشنبه و دوشنبه‌ي هفته‌ي آينده اعزام مي‌شوند و براساس جدول پروازي، اعزام زائران به‌صورت گسترده از هفته‌ي آينده آغاز مي‌شود.

او درباره‌ي وضعيت پروازهاي لغوشده‌ي عمره، اظهار كرد: اين پروازها براساس جدول پروازي انجام مي‌شود، يعني آن‌هايي كه پروازشان تا كنون لغو شده است، به‌تدريج اعزام مي‌شوند؛ اما تاريخ اعزام‌ افرادي كه زمان ثبت نام آن‌ها در كاروان، براي هفته‌ي آينده تعيين شده بود، هيچ تغييري نمي‌كند و آن‌ها طبق برنامه‌ي پروازي خود و بدون تغيير به عربستان اعزام مي‌شوند.


نوشته شده در تاريخ شنبه دهم دی 1390 توسط  (روشن)

نظریه رفتار گرایی

رفتار گرايي در پی كشف قانونمندي پديده هاي اجتماعي است . اصولا تئوري ها به دنبال كشف قانونمندي پديده ها اجتماعی سیاسی وطبیعی هستند. رفتارگرايي تا از موضع معرفت شناسانه اثبات گرايي positivism    تاثير پذيرفته است positivism. حوزه ايست معرفت شناسانه است كه بدست آوردن  «شناخت» را از طريق مشاهده و حس و تجربه ممکن مي داند . بنا بر این روش هاي ذهني وفلسفی و انتزاعي را نمی پذیرد.رفتار گرايي میخواهد از طريق مطالعه ي رفتار هاي قابل مشاهده وتكرار پذير و آزمون پذيرقانون مندی رفتار هارا شبیه علوم طبیعی نشان دهد.    رفتار گرايان بر اين باورند كه تحليل هاي سياسي بايد به لحاظ تجربي آزمون پذير باشند . رفتار گرايان موضوعات مختلفي مانند انتخابات ورفتار رای دهندگان ، تظاهرات ، رفتار رهبران ، و شورش هاي اجتماعي –سياسي را مورد توجه قرار مي دهند ،مستند آنها برای شناخت واقعیت روشهای آماري است. و روش هاي ذهني را به این دلیل که قابل مشاهده وتجربه نیست رد میکنند، از این رو رفتار گرايي مروج گرايش هاي كمي در علوم سياسي است. از آنجا كه رفتار گرايان خود را محدود به مشاهده مي كنند  لذا بسياري از زوایای علم سياست را ناديده مي گيرند .در حالی که  بسياري از پديده هاي سياسي ضرورتا قابل مشاهده نيستند،از اين رو نمي توان آن ها را با روش هاي مطلوب عيني و كمي تحليل و ارزيابي كرد .  قطعا positivism به معناي رفتار گرايي نيست . نکته اصلی نظریه رفتار گرایی بی طرفی محقق در انجام تحقیق است. این مساله چالش های فراوانی را بر سر راه این نظریه ایجاد کرده است . وبسیاری از صاحب نظران جدایی ذهن از موضوع تحقیق راممکن نمیدانند.مطلب زیر نظرات دکتر سیعد زیبا کلام در مورد عدم امکان بی طرفی در روش پژوهش علوم انسانی است که از روزنامه ایران گرفته شده است

 

 

1 چه کسی مي‌تواند بگوید من بیطرفم در حالی که مي‌فهمد بیطرفی مفهوماً چه دلالت ارزش شناختی دارد؟ یعنی، مي‌فهمد که هیچیک از نظام‌های ارزشیِ اخلاقی و اخلاقِ سیاسی را که توسط فیلسوفان یا متکلمان معاصر یا قرون گذشته صورتبندی و تقنین و تجویز شده است نمی‌تواند مصادره یا پیشفرض کند. و این یعنی، نه تنها هیچیک از آن نظام‌های بسته‌بندی شده را بطور یکجا، که هیچیک از اجزا و مقومات آنها را هم، نمی تواند گزینش کند و یا التقاطاً مورد تألیف و ترکیب قراردهد. خواه آن نظام‌ها و آحاد آموزه‌های شان منشأ الهی داشته باشند خواه منشأ انسانی - همان مجموعه متغیر و متکثر و بیقرار آمال و امیال و هوسات انسانی.
2 چه کسی مي‌تواند بگوید من بیطرفم در حالی که مي‌فهمد بیطرفی مفهوماً چه دلالت معرفت‌شناختی(1)دارد؟ یعنی، مي‌فهمد که نه تنها هیچیک از نظریه‌های متعدد رقیب معرفت شناختی را نباید مصادره و مفروض کند که هیچیک از موازین مقرر و تجویز شده آنها را هم نباید مصادره یا مسلم فرض کند. خواه آن نظریه‌های متعدد رقیب، معاصر باشند یا متعلق به قرون وسطی و یا به عصر یونان باستان. خواه آن موازین مدرن و معاصر باشند خواه متعلق به اعصار و قرون دور و دورتر. که واضح است این کار بلافاصله بیطرفی او را مخدوش و بل منتفی می‌کند.
3 چه کسی مي‌تواند بگويد من بيطرفم در حالي که مي‌فهمد بيطرفي مفهوماً چه دلالت هستي شناختي دارد؟ يعني، مي‌فهمد که هيچ موضع و مطلبي را نبايد از مکاتب و مشارب يا نظريه‌هاي مابعدالطبيعي حال و گذشته در باره چگونگي منشأ اين عالم، چگونگي وجود اين عالم، چیستی اثاثیه این عالم، و چیستی و چگونگی فرجام این عالم اخذ و اختیار کند. خواه این اخذ و اختیار بطور رسمی و علنی و اعلام شده صورت گیرد خواه به واسطه حلول لطیف مواریث فرهنگ اجتماعی و تاریخی. خواه آن اخذ و اختیارِ رسمی و علنی از نظام‌های مابعدالطبیعی الهی صورت گیرد خواه از نظام‌های غیرالهی قدیم و جدید. خواه آن مواریث فرهنگ اجتماعی و تاریخی عمیقاً ریشه در آموزش‌های انبیا داشته باشد خواه مواریثی باشد که عالماً و عامداً مورد دین‌زدایی قرار گرفته باشند.
4 چه کسی می‌تواند بگوید من بیطرفم در حالی که مي‌فهمد بيطرفي مفهوماً چه دلالتي در باره نظريه‌هاي علمي اعم از طبيعي يا اجتماعي دارد؟ يعني، مي‌فهمد که اخذ و اختيار هر نظريه يا مکتبي از اين دو دسته از علوم، در واقع وي را بنياناً و به نحو مرصوصي مرهون و مربوب سه حوزه ارزش‌شناسي، معرفت‌شناسي، و هستي‌شناسي کرده است و اين يعني، از موضع بيطرفي خارج شده است.
5 چه کسي مي‌تواند بگويد من بيطرفم در حالي که مي‌فهمد بيطرفي مفهوماً چه دلالتي درباره فرهنگ‌ها و تمدن‌ها دارد؟ يعني، مي‌فهمد که هيچ جزئي يا بخشي از هيچ فرهنگ و تمدني را نبايد تلويحاً يا به تصريح مصادره کند. مي‌فهمد که نسبت به تمام فرهنگ‌ها و تمدن‌هاي گذشته و حال بايد بلاموضع باشد که به محض اخذ هر جزئي از آنها، به هر بهانه‌اي، دست کم بيطرفي زائل مي‌شود. و«به هر بهانه‌اي» هم يعني، به هر علتي و يا به واسطه هر دليلي، موجه باشد يا ناموجه، توجيه پذير باشد يا نباشد. زيرا هم علت و دليل بودنشان و هم موجه بودن يا توجيه‌پذيربودنشان جملگي بازمي‌گردد به همان سه حوزه ارزش‌شناسي، معرفت‌شناسي و هستي‌شناسي.
- اينک از خود سؤال کنيم: چه کسي مي‌تواند بگويد من بيطرفم؟ به نظر مي‌رسد اينک بايسته‌تر است اين سؤال را مطرح کنيم: آيا کسي مي‌تواند بگويد من بيطرفم؟ اينک به نظر مي‌رسد اين سؤال فوق‌العاده جالب‌تر، مهم‌تر، بنياني‌تر و سرنوشت‌سازتر است: آيا دعوي بيطرفي چيزي جز افسانه‌اي است که برخي از ما بني‌آدم براي فروختن يا قبولاندن برخي از آمال و اميال و آرمان به برخي ديگر از بني‌آدم ساخته و پرداخته‌ايم؟
- آيا روشن نيست که مدعيان بيطرفي با اين ادعا به نحوي خودآگاه يا ناخودآگاه بر کرسي حضرت حق(جل جلاله و عزه وعظمته) تکيه مي‌زنند؟
- آيا دعوي بيطرفي به نحوي همان موضع و دعوي آفاقيت(2)نيست؟
- و بالاخره، آیا دعوی بیطرفی قلب تپنده نگرش خارج دینی (همان برون دینی) نیست؟

پی نوشت:
1- در واقع صحیح و دقیق این بود که دلالت معرفت شناختی را در ضمن دلالت ارزش شناختی مورد بحث و تحلیل قرار مي‌دادم نه مستقلاً زیرا بی‌هیچ تردیدی تمام نظریه‌های معرفت شناختی عمیقاً در بستر و زمینه‌ای مشحون از ارزش‌های اخلاقی و اخلاق سیاسی ریشه دارند! بستر و زمینه‌ای که غالباً اگر نه همواره شکل صورتبندی شده، مدون و نظام‌مندی نیافته و به صورت فرهنگ اجتماعی و تاریخی به انحاي بسیار گسترده، ملفوف و غیرمحسوس در آن نظریه‌ها فرو مي‌ریزند و یا حلول مي‌کنند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پنجم دی 1390 توسط  (روشن)


 

پيشينه

 

نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است  60  سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

 

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال  355  خورشيدي  ( 976  ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال  410  خورشيدي  ( 1031  ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال  (1979  ميلادي).

 

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

 

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود  230  سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

 

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

 

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

 

اميرکبير و پرچم ايران

ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي  10  سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

 

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس،  نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا   اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود.  به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا  زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.  در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب  مشروطيت در مرداد (سال  1285  هجري شمسي  1906  ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم.   بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال  1336  منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در  سال  1337  در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

 

پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال  1358  (1979  ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد.


نوشته شده در تاريخ شنبه سوم دی 1390 توسط  (روشن)
کریمخان زندوشناخت استعمار

 در سوم دی ماه سال 1144 هجری شمسی همزمان با 24 دسامبر سال 1765 ميلادي، یعنی 246 سال قبل كريم‌خان زند رئيس وقت كشور ايران* در دفتر كار خود در شيراز (که امروز با نام ارگ کریم‌خانی به موزه تبدیل شده است) از کاتب خود می‌خواهد كه نامه‌اي به «شاه عالم» امپراتور هند بنويسد و اين اقدام او را كه به انگليسي‌ها امتياز و اختيار داده است، تقبيح و محكوم كند.

در این نامه کریم‌خان تأکید شده که: اجازه داد و ستد در بندر؛ بله، ولي امتياز و اختيار؛ نه.

كريمخان به کاتب تأكيد كرده بود كه نامه همان روز بايد به مهر و امضاي او برسد و فرستاده شود. گفته می‌شود در آن روز، كريم خان خشمگين به نظر مي‌آمد، كه در او اين حالت به ندرت ديده مي‌شد.

«شاه عالم» امپراتور وقت هند به كمپاني هند شرقي انگلستان در منطقه بنگال اختيارات ديواني (اداري ــ حكومتي) و امتياز كشت خشخاش و توليد ترياك و حقوق ديگر داده بود. كريم خان كه نظر به گسترش بازرگاني خارجي داشت، دو سال پيش از آن (سال 1763 ) به بازرگانان انگلبسي اجازه داده بود، در بوشهر به كار داد و ستد مال التجاره بپردازند.

جالب اینجاست که همین امتیازات بلکه بدتر و بیشتر از آنها در دوره حاکمان ایرانی پس از کریم‌خان بارها به انگلیس و روس داده و کمتر با اعتراض سیاسیون روبه‌رو شد.

شاید در همین راستا بتوان پی برد که تا چه میزان افول سلسله زندیه و روی کار آمدن قاجارها برای دولت‌های خارجی و استعمارگری چون روس و انگلیس مفید بوده تا اندازه‌ای که برخی تئوری احتمال دخالت عوامل انگلسان در پیروزی آقا محمد خان قاجار بر لطفعلی خان زند را جدی و قوی می‌دانند.

كريم خان كه از سال 1749 تا 1779 بدون اين كه اجازه دهد عنوان شاه بر او بگذارند بر ايران حكومت كرد براي خليج فارس و جزاير آن و امور مربوط، اولويت قایل بود. وي اخراج هلندي‌ها به سركردگي «كتيپ‌هاوزن» از خارك، به زنجير كشيدن شيخ سلمان بني كعب، تصرف بصره در سال‌هاي 1773 و 1775 و ... را در همين راستا انجام داد.

كريم خان با اين كه قول امضاي يك پيمان امنيت مشترك با روسيه را به اين دولت داده بود، از تنظيم پيمان شانه خالي كرد، زيرا مي‌ترسيد كه پس از مرگ او، روس‌ها از مفاد پيمان سوءاستفاده كنند.

كريم خان يكي از سرداران نادرشاه و از طايفه زند قبيله «لر ــ بختياري» بود، در پي قتل نادر در توطئه دهم ژوئن سال 1747 در فتح آباد قوچان، با يك رشته جنگ با خوانینی و سردارانی كه قصد تجزيه وطن را داشتند و جانفشاني‌هاي ديگر، مانع اين عمل شد و يكپارچگي ايران را حفظ كرد و سپس دست به آباداني فراوان زد. وي هيچ يك از مغلوبان را مجازات نكرد و دشمناني را كه در جنگ مقتول مي‌شدند با تشريفات رسمي و عزاداري كامل به خاك مي‌سپرد.

* کریم‌خان نخستین مقام عالی تاریخ ایران بود که خود را شاه نخواند و عملا سمت شاهی را در دوره حکومت خود حذف کرد، او خود را وکیل الرعایا می‌خواند و به این ترتیب، کریم‌خان نخستین وکیل مردم در عرصه سیاست نیز بوده است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 توسط  (روشن)

خروج آمریکا از عراق

سر انجام آمريكا عليرغم ميل خود و در شرايطي كه احساس پيروزي ندارد، سرزميني اشغال شده عراق را به مردمش سپرد. باراك اوباما در جملاتی که نا امیدی در آن موج میزد براي اينكه تا حدي از احساس شکست- در تبديل عراق به الگویی از دمکراسی غربی برای کشور های مسلمان- بکاهد گفت: «گاهي خارج شدن از يك كشور از ورود به آن اهميت بيشتري دارد»!
آمريكا در روز 19 مارس 2003- 29 اسفند 81- با فرمان رئيس جمهور،وقت جرج بوش 170 هزار نيروي نظامي و حدود 120 هزار نيروي اطلاعاتي را به عراق گسيل كرد.حکومت دیکتاتوری صدام  کمتر از سه هفته ساقط شد و فرماندهي نيروهاي آمريكايي از اوايل ارديبهشت 82 به ژنرال «جي گارنر» سپرده شد. جي گارنر و تيم او از ابتدا با شريك كردن ديگران در اداره عراق مخالف بودند از اين رو «كالين پاول» وزير خارجه دولت اول بوش، در ارديبهشت ماه 82 يعني زماني كه گارنر رسما اداره عراق را بدست گرفت با صراحت گفت: «چني و ديگر مقام هاي ارشد كاخ سفيد و پنتاگون معتقدند بدون نقش سازمان ملل بايد بهره وافي را از عنوان «آزادسازان عراق» ببرند و جي گارنر آنها در اين راستاست.» از سوي ديگر نگاه به سوابق گارنر مي گويد، آمريكا عنصري بسيار باتجربه و وارد به امور عراق را به اين كشور گسيل كرده بود. گارنر در دوره رونالد ريگان رئيس حساس ترين پروژه امنيتي نظامي آمريكا- جنگ ستارگان- بود و زير نظر رامسفلد معاون وزير دفاع فعاليت مي كرد و در سال 1372 معاون سلشكسويلي رئيس ستاد مشترك آمريكا و بطور كلي از 1352 تا پايان خدمتش در سال 1374 در رده فرماندهان موثر بود و فرماندهي دفاع موشكي آمريكا در دهه 1370 نشان دهنده موقعيت ويژه اوست.
گارنر وقتي فرماندهي عراق را از ژنرال «تامي فرانكس» تحويل گرفت برخلاف اظهارات فرانكس، اعلام كرد كه هيچ پاياني را نمي توان براي حضور نظامي آمريكا در عراق تصور كرد.
او در پاسخ به خبرنگار بي بي سي اشغال دائمي عراق را با اين واژگان توجيه كرد:«عراق هرگز نخواهد توانست نيروهاي نظامي اي ترتيب دهد كه با توان نظامي ايران برابري كند براي همين آمريكا نبايد عراق را تنها بگذارد و با اين كار مانع برهم خوردن توازن در منطقه شود.»به طور کلی همه شواهد نشان از آن د اشت که آ مریکا به عراق آمده است که بماند
گارنر نزديك به شش ماه فرماندهي نيروهاي آمريكايي را در دست داشت ولي در ميانه راه ناچار شد تسليم اين واقعيت شود كه نمي توان كشوري مسلمان را اشغال كرد و از خشم آنان در امان بود. او حدود سه ماه پس از روي كار آمدن با فشار عراقي ها گروهي 37 نفره را ذيل عنوان اعضاي «مجلس حكم» (شوراي حكومتي) به رسميت شناخت و آرام آرام به آنچه اين گروه دنبال مي كردند، تن داد. شش ماه بعد زماني كه پل بريمر روي كار آمد سرعت حركت عراقي ها به سمت خلع يد آمريكا از مناصب، مراكز و موضوعات تشديد شد اما در اين ميان يك سؤال مهم وجود دارد: جي گارنر كه با آن تبختر وارد عراق شد چگونه به مجلس حكم تن داد و جانشينان او چگونه تسليم پروسه اي شدند كه به سرعت از قدرت آمريكا در مديريت تحولات كاست و به قدرت مخالفان آمريكا افزود؛ البته به اين سؤال بارها توسط مراكز مختلف غرب پاسخ داده شده و در جهان اسلام نيز به اين سؤال پاسخ هاي فراواني داده شده و جالب اين است كه اين سؤال بيش از سؤال مربوط به چرايي اشغال عراق توسط آمريكا مورد بحث قرار گرفته است. تقريبا هيچكس ترديد نكرده است كه در اين ماجرا، «ايران» نقش ممتازي را ايفا كرده است. اما چه نقشي؟
گارنر با اين عبارت از اشغال دائمي عراق حرف مي زد: «عراقي ها خود نمي توانند...» ايران با اين عبارت، عراق را از اشغال آمريكا خارج كرد: «عراقي ها خود مي توانند...» روزي كه نيروهاي نظامي آمريكا پل ورودي بغداد را به تسخير خود درآوردند- يعني 19 فروردين 82- ايران به نيروهاي داراي تشكل عراقي- اعم از شيعيان، كردها و سني ها- گفت وقت آن است كه مسئوليت تاريخي خود را درباره كشورتان ايفا نمائيد. اين نيروها كه سازمان يافته ترين نيروهاي عراقي و بعضي در درون و بعضي در بيرون عراق بودند وارد ميدان شدند و در استانها اداره امور مردم را بدست گرفتند و در وقت شكل گيري «مجلس حكم» نقش اصلي را در شكل دهي به اولين نهاد حقوقي عراقي ايفا كردند و در شرايطي كه اشغالگران با درگيري هايي مواجه بودند، اين ها با در دست داشتن اداره استانداري ها و فرمانداري ها عملا بر امور عراق مسلط شدند.
كار مهم ديگر ايران رفع اختلافات عراقي ها با همديگر بود. آمريكا به اختلافات عراقي ها كه كم هم نبود، به چشم بزرگترين فرصت مي نگريستند اما در نقطه مقابل آن، ايران وحدت عراقي ها را به عنوان يك هدف استراتژيك مد نظر قرار داد. ايران ابتدا شيعه ها كه هر بخش از آنان تحت يك عنوان سياسي و قومي فعاليت مي كردند و خصومت هاي قديمي ميان آنان وجود داشت و درگيري هايي را سبب شده بود را در كنار هم نشاند و از آنان يك شوراي رهبري و داوري پديد آورد و در نهايت دست همه آنان را در دست مرجعيت شيعه- حضرت آيت الله سيستاني دامت بركاته- قرار داد. در اين ميان سه بار ميان شيعيان- دوبار ميان گروهي از مجلس اعلي و گروهي از صدري ها و يك بار ميان دولت مالكي و صدري ها درگيري هايي پديد آمد و به كشته شدن دهها نفر از شيعيان منجر شد ولي در نهايت با پادرمياني جمهوري اسلامي به اين درگيري ها خاتمه داده شد و از شيعيان «ائتلاف يكپارچه عراق» پديد آمد كه از دل آن قانون اساسي جديد و دولت دائمي پديد آمد. پس از آن، ايران اختلافات شيعيان و كردها را حل كرد و بر اختلافات ميان سني ها و دو گروه شيعه و كرد فايق آمد و آنان را با يكديگر همگرا كرد. در نهايت از دل اين همگرايي ساختار فعلي عراق پديد آمد و اينك 7 سال از زمان استقرار نظم جديد سياسي در عراق مي گذرد.
ايران با پشتيباني از عراقي ها توانست قرارداد خروج از عراق را به آمريكا تحميل گرداند. اين قرارداد در اواخر سال 1385 ميان بوش و مالكي به امضا رسيد و براساس آن دولت آمريكا متعهد شد كه تا پايان سال 2011 همه نيروهاي خود را از عراق خارج كرده و به مرور مراكز نظامي امنيتي را به دولت عراق واگذار نمايد.
كمك مهم ديگر ايران، دفاع از دولت قانوني عراق در مقابل تلاش هاي تخريبي رژيم هاي عربستان، اردن، كويت و... بود. اين كشورها همه توان خود را براي از بين بردن نظم جديد سياسي عراق بسيج كردند و هدف آنان سيطره بر عراق و مخالفت با همگرايي ميان بغداد و تهران بود. ايران در طول اين مدت با باز كردن راه عبور عراق از طريق شكل دهي به يك ائتلاف منطقه اي به نفع عراق و بخصوص حل مسايل بغداد- دمشق و بغداد- آنكارا موقعيت منطقه اي عراق را تثبيت كرد و همزمان با كمك بخش خصوصي خود تلاش كرد تا پايه هاي اقتصادي و تجاري عراق جديد را محكم گرداند.
همزمان با اين مسئله عراقي ها توانستند به نيروهاي امنيتي، اطلاعاتي و نظامي خود سروسامان داده و اداره امور امنيتي خويش را بعهده بگيرند البته در اين ميان نيروهاي اشغالگر به همراه رژيم هاي عرب منطقه تلاش كرده اند كه با تقويت تروريزم، راهي براي بي ثبات كردن دولت و استفاده از شرايط اين بي ثباتي پيدا كنند اما عليرغم خسارت هايي كه وارد كرده اند، موفقيت آميز نبوده است.
ترديدي در اين نيست كه خروج نظامي آمريكا از عراق محصول عملكرد ساختار جديد در عراق است اما اين ساختار بدون حمايت ويژه ايران نمي توانست در عراق شكل بگيرد و آمريكايي ها همان گونه كه بارها اعلام كرده اند، براي بر هم زدن اين ساختار وارد عمل شده اند و اين ورود گاهي در بالاترين سطح- موضع اوباما در روز 16 اسفند 1387كه روز انتخابات اخير عراق بود از اين جمله است او گفت: با اين انتخابات ساختار عراق تغيير مي كند- و گاهي با تهديدات صريح نظامي- نظير تهديد مالكي به كودتا از سوي فرمانده نظامي آمريكا در سال 1388- بود. عراق بدون كمك ايران قادر به مقاومت در برابر آمريكا نبود اختلاف ميان گروه هاي عراقي از جمله اختلافات گروه هاي شيعه كه انتخاب دولت دوم مالكي را حدود شش ماه با تأخير مواجه كرد، براي فروپاشي نظم جديد سياسي عراق كفايت مي كرد ولي اين ساختار ماند و وحدت عراقي ها هر بار بازسازي شد و امروز روزي است كه «حسين الاسد» يك فرمانده عراقي چشم در چشم فرمانده نظامي آمريكا در پايگاه نظامي شهر ناصريه مي اندازد و مي گويد: «من با افتخار خبر تحويل آخرين پايگاه ارتش آمريكا به ملت عراق را اعلام مي كنم و مي گويم ما امروز آخرين صفحه اشغال را ورق مي زنيم.»
آمريكا همزمان با خروج از عراق فشار رواني زيادي را متوجه ايران كرده است. سخن وزير جنگ آمريكا مبني بر ادامه فعاليت جاسوسي هوايي عليه ايران و اظهارات مبتني بر تشديد تحريم ها عليه ايران و قطار كردن مخالفان اروپايي و منطقه اي ايران براي اظهار نكته اي كه نشان دهد ايران يك تهديد فراگير و مخالفت با آن هم فراگير است به اين دليل صورت مي گيرد كه آمريكا خود را با بزرگترين مشكل خويش از 1945 تاكنون مواجه مي بيند. آمريكا هيچگاه به خاطر اتحاد جماهير شوروي و بلوك شرق ناچار به ترك نقطه اي نشده است و حداكثر اتفاقي كه در آن دوران 45 ساله افتاد توافق طرفين بر سر تخليه توامان دو نقطه بود- نمونه مشاجرات 1962 ميان شوروي و آمريكا بر سر كوبا كه به تخليه توامان موشك هاي بالستيك شوروي از كوبا و موشك هاي بالستيك آمريكا از تركيه منجر شد. اما اين بار بدون گرفتن امتياز و در شرايطي كه رژيم هاي همگرا با او در شمال آفريقا در آستانه همگرايي با ايران قرار گرفته اند، ناچار است عراق را به مردم مسلمان عراق واگذار كند

اقتباس:کیهان

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط  (روشن)

ايرانيان در آیات در روایات

اشاره: نويسنده در قسمت اول مقاله حاضر، پس از ذكر برخى از آيات قرآن، رواياتى را كه در آنها به ايرانيان به عنوان مصداق اين آيات اشاره شده، مورد بررسى قرار دادند.
اينك در ادامه اين مطلب، آيه اى ديگر مورد بررسى قرار گرفته و پس از آن تعدادى از رواياتى كه در آنها به ستايش ايران پرداخته شده، بيان مى گردد.

3. در تفسير كلام خداى بزرگ: وقضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين و لتعلن علوا كبيرا. فاذا جاء وعداولهما بعثنا عليكم عبادا لنااولى باس شديد فجاسواخلال الديار و كان وعدا مفعولا. (1(

به بنى اسرائيل اعلام نموديم در كتاب،«تورات » كه دوبار درزمين فساد و سركشى بزرگى خواهيد كرد، پس چون وعده يكى از آنها(فساد) برسد. بندگانى از خودرا كه داراى قوت و نيرومندى شگرفى هستند به طرف شمامى فرستيم تا در همه جا جستجو كنند واين وعده اى انجام شده است.

در تفسير «نورالثقلين » از«روضه كافى » درباره تفسير آيه شريفه «بعثنا عليكم عبادا لنا اولى باس شديد» از امام صادق،عليه السلام، نقل شده است كه فرمود:

آنان كسانى هستند كه خداوندتبارك و تعالى قبل از ظهور قائم،عليه السلام، آنها را برمى انگيزد وآنان دشمنى از آل پيامبر، صلى الله عليه وآله، را فرانمى خوانند مگر اينكه او را به قتل مى رسانند.

و «عياشى » در تفسير خود ازامام باقر، عليه السلام، روايت كرده كه حضرت آيه شريفه «بعثناءعليكم عبادا لنا اولى باس شديد»را قرائت مى كردند، سپس فرمودند:

او قائم، عليه السلام، و ياران اويندكه داراى قوت و نيروى زيادمى باشند.

و در «بحارالانوار» روايت شده كه روزى امام صادق، عليه السلام،آيه شريفه فوق را قرائت كردند; دراين هنگام ياران آن حضرت ازايشان پرسيدند: «فدايت شويم اينهاچه كسانى هستند؟» آن حضرت درپاسخ سه مرتبه فرمودند: «به خداسوگند آنان اهل قم هستند» (2(

بررسى روايات:
اما رواياتى كه از طريق شيعه و سنى در ستايش ايرانيان و نقش آنان در به دوش كشيدن درفش هدايت اسلام وارد شده، بسياراست، از آن جمله اند:

1. روايت «مبارزه بااعراب، براى بازگشت به اسلام «

»ابن ابى الحديد» معتزلى درشرح نهج البلاغه نقل كرده است كه:

روزى اشعث بن قيس نزداميرمؤمنان، عليه السلام، آمد و از ميان صفوف جماعت گذشت تا خود را به نزديكى حضرت رساند، بعد رو به آن بزرگوار كرده و گفت: اى اميرمؤمنان اين سرخ رويان (ايرانيان) كه اطراف شما را گرفته و نزديك شما نشسته اندبر ما چيره شده اند. در اين لحظه كه حضرت كاملا سكوت فرموده و سر رابه زير افكنده و با پاى خود آرام به منبر مى كوبيد (يعنى اشعث چه گفتى) ناگهان «صعصعة بن صوحان »، يكى از ياران باوفاى حضرت، گفت: ما را با اشعث چه كار؟امروز اميرمؤمنان، عليه السلام،درباره اعراب مطلبى را مى فرمايد كه هميشه بر سر زبانها خواهد ماند وفراموش نمى گردد، سپس حضرت پس از درنگى اندك، سر را بالا گرفته وفرمود: كدام يك از اين شكم پرستان بى شخصيت مرا معذور مى دارد و حكم به انصاف مى كند، كه برخى از آنهامانند الاغ در رختخواب خود مى غلتد وديگران را از پند آموختن محروم مى سازد! آيا مرا امر مى كنى آنان(ايرانيان) را طرد كنم؟ هرگز طردنخواهم كرد. چون در اين صورت اززمره جاهلان خواهم بود. اما سوگندبه خدايى كه دانه را شكافت وبندگانش را آفريد حتما شما را براى برگشت مجدد به آيين تان سركوب مى كنند همانگونه كه شما آنان(ايرانيان) را در آغاز، براى پذيرش اين آيين سركوب نموديد. (3)

اشعث بن قيس رئيس قبيله بزرگ «كنده »، از سران منافقين و از جمله كسانى بوده كه در قتل اميرمؤمنان، عليه السلام، شركت داشت و دختر او«جعده » نيز همسر امام مجتبى،عليه السلام، بود كه آن حضرت رابوسيله زهر مسموم نمود و پسرش «محمدبن اشعث » از جمله افرادى بوده كه در به شهادت رساندن سيدالشهدا حضرت حسين بن على،عليه السلام، سهيم بوده است.

به گفته روايت، اشعث در صف آخر نمازگزاران آنگونه كه آداب مسلمانهاست ننشست، بلكه صفهارا شكافت و گردنهاى نمازگزاران رااين طرف و آن طرف زد تا در صف اول نماز بگزارد، همينكه به قسمت جلو رسيد گروه انبوهى از ايرانيان را ديد كه اطراف منبر اميرمؤمنان،عليه السلام، گرد آمده اند. اشعث باقطع كردن خطبه و سخنرانى حضرت، با صداى بلند، آن بزرگواررا مخاطب ساخت: اى امير مؤمنان!اين سرخ رويان بر ما چيره شده اند.البته سر اينكه تعبير به سرخ رويان كرده اين است كه عربها رنگ سبز رااگر زياد باشد سياه مى گويند به همين جهت در اثر سرسبزى وبسيارى نخل خرمادر عراق، آن كشور را «ارض سواد» يعنى سرزمين سياه مى نامند. از اين رو ازسفيد نيز تعبير به سرخ مى كنند.بدين جهت عجم (ايرانيان) را چون سفيدپوست هستند، سرخ رويان و يافرزندان سرخ رويان مى گويند.

اما اينكه اميرمؤمنان،عليه السلام، مكرر با پاى مباركش به منبر زد، شايد به اين خاطر بود كه مى خواستند با اين كار خود به اشعث بگويند: تو چه مى گويى؟ درواقع مى خواستند با سكوت خودپاسخ او را بدهند.

اما «صعصعة بن صوحان عبدى » كه از ياران برگزيده آن حضرت بود. اهميت قضيه را درك كرد كه منظور اشعث طرح خلافت مسلمانهاست كه از ارزشهاى دنيوى است و بايد ويژه اعراب وامثال آنان باشد. و سزاوار نيست مسلمانهاى جديد و سفيدپوست(ايرانيان) اطراف حضرت جمع شده باشند و از اشعث به آن بزرگوارنزديكتر باشند. وانگهى صعصعة عارف به آن موازين اسلامى بود كه اميرمؤمنان، عليه السلام، به آنهاملتزم است. با توجه به اين شناخت صعصعة مى دانست كه جواب امام،عليه السلام، به اشعث كوبنده خواهدبود. از اين رو صعصه با جمله «ما رابا اشعث چه كار؟» او را سرزنش كرد كه چنين نعره عشيره اى ونژادپرستانه را بر ضد ايرانيان سرداد. كه امام، عليه السلام، پس ازسكوتى طولانى سرش را بالا گرفت اما نه اينكه به اشعث نگاه كند وجوابش را بدهد بلكه از او روى گردانيده مسلمانان را مورد خطاب قرار داد كه: چه كسى مرا معذورمى دارد؟ چه كسى به انصاف حكم مى كند درباره من، از اين افرادبى شخصيت كه يكى از آنان كه نه داراى انديشه است و نه هدف بلكه انسانى كودن و پرخواب وشهوتران است كه با لوليدن دررختخواب از ناز و نعمت و پرخورى و شكمبارگى مانند حيوان، به بى شخصيتى و كسل بودن و تنبلى خود اكتفا ننموده، بلكه ديگران را نيزاز آموختن معارف دين محروم مى كند و آنان را مورد طعنه قرارمى دهد زيرا آنان (ايرانيان)قلبهايشان متوجه علم و اهل دانش بوده و اطراف امام و پيشواى خود ومنبر وى گرد مى آيند.

اى اشعث! آيا مرا امر مى كنى كه آنان را طرد كنم آنگونه كه گروهى مرفه از طرفداران حضرت نوح،عليه السلام، چنين درخواستى را ازاو نمودند و بدو چنين گفتند: «افرادى كه اطراف تو را گرفته و از تو پيروى مى كننند جز اراذل و اوباش وبى انديشه ها نيستند»، بلكه اى اشعث!پاسخ من به تو همان پاسخ پيامبرخدا حضرت نوح، عليه السلام، به افراد پست و بى شخصيت قوم خودش مى باشد كه فرمود: «من آنان را طرد نخواهم كرد چون دراين صورت از جمله جاهلان خواهم بود.»

سپس مولاى متقيان، عليه السلام- با سوگندهايى كه پيامبر اسلام،صلى الله عليه وآله، از آينده كسانى كه اطراف منبر او حلقه زده بودند وطرفدارانش [خبر داده بود] - گفتارخود را به پايان برد مانند فقره اى ازخطبه گذشته كه فرمود:

سوگند به خدايى كه دانه راشكافت و موجودات زنده را آفريد،البته آنان شما (اعراب) را براى اينكه به آيين اسلام برگرديد سركوب مى كنند آنگونه كه شما در اوايل، آنان(ايرانيان) را مى زديد تا داخل در دين اسلام شوند.

اين مطلب دلالت دارد كه وعده الهى بزودى در بين اعراب محقق مى شود و آنان از دين روبرمى گردانند و خداوند فرس(ايرانيان) را جايگزين آنها مى نمايدكه مانند آنان عرب زبان نيستند... ودلالت دارد كه پيروزى اسلام در اين مرحله از ايران آغاز شده و به طرف قدس ادامه مى يابد و مقدمه براى ظهور حضرت مهدى، عليه السلام،است.

2. روايت «شيران بى فرار»

اين روايت را «احمد بن حنبل » ازپيامبر، صلى الله عليه وآله، نقل كرده كه آن حضرت فرمود:

نزديك است كه خداوند متعال،اطراف شما را از عجم پر نمايد، آنان چون شيرانى هستند كه اهل فرارنيستند طرفهاى درگير و دشمنان شمارا مى كشند و از غنيمتهاى شمااستفاده نمى كنند. (4(

اين روايت را «ابونعيم » در كتاب خودش به چند طريق از «حذيفه » و«سمرة بن جندب » و «عبدالله بن عمر» نقل كرده است، الا اينكه او به جاى عبارت «از غنائم شما استفاده نمى كنند» «استفاده مى كنند» آورده است. (5(

3. روايت «گوسفندان سياه و سفيد»

اين روايت را نيز «حافظ ابونعيم » در كتاب خود به چند طريق از«ابوهريره » و از مردى از صحابه واز «نعمان بن بشير» و «مطعم بن جبير» و «ابوبكر» و «ابو يعلى » و«حذيفه يمانى » از پيامبر،صلى الله عليه وآله، نقل كرده است كه عبارت حديث، از حذيفه مى باشد:

پيامبر، كه درود و سلام خدا بر اوباد، فرمود: امشب خواب ديدم گوسفندانى سياه پشت سرم درحركت اند، سپس گوسفندان سفيدى به آنها پيوستند، به طورى كه ديگرگوسفندان سياه را نديدم، ابوبكر گفت:اين گوسفندان سياه اعراب هستند كه از شما پيروى مى كنند و گوسفندان سفيد عجم هستند كه از شما پيروى مى كننند و آنقدر تعداد آنان زيادمى شود كه عربها در بين آنها ديده نشده و به شمار نمى آيند، پيامبر، كه درود و سلام خدا بر او باد، فرمود:درست است فرشته وحى هم چنين تعبير كرده است. (6) در روايات ابو نعيم عبارات گوناگونى است كه تعبير ابوبكر درآنها نيست و در برخى از آن روايات آمده است كه پيامبر،صلى الله عليه وآله، در خواب ديد كه گوسفندان سياهى را آب مى دهد كه گوسفندان سفيد بسيارى نيز به طرف ايشان روى آوردند... تا آخر.

4. روايت «ايرانيان، طرفداران اهل بيت »

حافظ ابونعيم اين روايت را دركتاب ياد شده از «ابن عباس » نقل كرده و گفته است:

نزد پيامبر، صلى الله عليه وسلم،صحبت از فارس ها به ميان آمد،حضرت فرمود: فارس ها (ايرانيان)طرفداران و دوستداران ما اهل بيت هستند. (7(

5. روايت «عجم، مورد اعتمادپيامبر»

اين روايت را نيز ابونعيم دركتاب خويش از «ابوهريره » روايت كرده كه گفت:

نزد پيامبر، صلى الله عليه وسلم،سخن از موالى و عجمها به ميان آمد،حضرت فرمود: سوگند به خدا من بيش از شما (و يا بيشتر از بعضى از شما)به آنها اعتماد دارم. (8(

قريب به همين مضمون را«ترمذى » در كتاب خود آورده است (9) ، البته لفظ عجمها در اينجا اعم از عجم (ايرانى) است و شامل غيرعرب از عجم، مانند تركان وغيرآنها نيز مى شود.

6. روايت «آيا مردم، كسانى جزفارسيان و روميان اند؟»

ابونعيم در كتاب خود، اين روايت را از ابوهريره نقل كرده كه پيامبر،صلى الله عليه وسلم، فرمود:

امت من آنچه را كه امتهاى گذشته ونسلهاى قبل از آنان گرفته اند وجب به وجب و متر به متر خواهند گرفت. گفته شد: يا رسول الله همانگونه كه فارس و روم انجام دادند؟ حضرت فرمود:مردم كدامند غير از فارسها وروميان؟ (10(

اين روايت، به حقيقتى از تاريخ تمدن اشاره دارد و آن اينكه فرس(عجم) و روميان يعنى غربى هامركز ثقل تمدن بشريت را در تاريخ تشكيل مى دهند و ما در زمان خود،شاهديم كه هيچ ملتى مانند فرس(ايرانيان) بر سر تمدن، طرف درگير،با غربيها نيست.

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم آذر 1390 توسط  (روشن)
حرکت سیاسی قیام کربلا

معاويه در رجب سال 56 سال به هلاكت رسيد و يزيد جانشين او شد . سعي بر اين بود كه قبل از انتشار خبر مرگ معاويه از مخالفان احتمالي بيعت گرفته شود . امام به مقر حكومت مدينه فرا خوانده شد و در گفتگويي با وليد و مروان بر عدم بيعت با يزيد شرابخوار و فاسق تاکید كرد و شب بعد مدينه را به قصد مكه ترك نمود . خبر حركت امام از مدينه به مكه براي شيعيان كوفه خوشحال كنند بود و لذا تصميم به دعوت از امام گرفتند و نامه هاي فراواني با امضاهاي متعدد در دعوت از امام ارسال شد . امام كه نمي توانست به موضوع بي توجه باشد مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد و با گذشت حدود يك ماه از ورود مسلم به كوفه 18 هزار نفر با او بيعت كردند . با اطلاع يزيد از جريان كوفه عبيد الله بن زياد با حفظ سمت حكومت بصره حاكم كوفه شد ابن زياد بدون هيچ مشكلي در حالي كه 18 هزار نفر با مسلم بيعت كرده بودند وارد كوفه شد و با تهديد و تطیع به كنترل اوضاع پرداخت . مسلم پس از چند روزي مخفي شدن دست به قيام زد قصر حكومتي به محاصره در آمد اما در فرعي قصر آزاد بود و ارتباط با اشراف كوفه ادامه داشت تحريكات ابن زياد نتيجه داشت و افراد از دور او پراكنده شدند .  و هنگام اذان مغرب كسي با مسلم نبود . فرداي آن روز مسلم دستگير شد و به شهادت رسيد . نكته قابل توجه پاكي و صداقت اخلاقي مسلم از يك سو و ضعف سياسي مسلم از سوي ديگر است و خواننده را با چند علامت سوال  مواجه مي سازد . با وجود طرفداران مسلم در كوفه وبیعت هزاران نفر آبا نمي شد زودتر دست به كار شد و از ورود ابن زياد به كوفه جلوگيري شود ؟ فرصتي كه در خانه هاني رخ داد چرا مسلم از كشتن ابن زياد صرف نظر كرد ؟ چرا مسلم نتوانست افراد نوعي رهبري كرده كه با او بمانند و كار را يكسره كنند ؟ محاصرع قصر حكومتي بدون اقدام عملي و يكسره  کردن كار چرا ؟ و ...            

 

 

۲- حركت امام به سمت عراق                                                      

   امام پس از وصول نامه مسلم ، به طرف كوفه حركت كرد و در مسير راه جنبه هاي ناگوار مثل شهادت هاني و مسلم شهادن قيس بن شهر و .. به ايشان رسيد كه همه حاكي از تغيير اوضاع كوفه بود . امام از اطرافيان خواست كه اكر مي خواهند برگردند كه عده اي از همان ها بازگشتند و امام بنابر مصالحي كه با ارزيابي هاي سياسي قابل توجيه نسبت و بر ما پوشيده است به راه خود ادامه داد . تا با طلايه لشگر ابن زياد به فرماندهي حر رباحي مواجه شد .                                     

۳- واكنش مردم كوفه به واقعه كربلا

 تركيب جمعيتي كوفه قبيله اي بود و شيعيان در بين قبايل پراكنده بودند علاقه قبيله اي به علايق عقيدتي و ديني برتري داشت به اضافه اينكه اكثر شيعيان ، شيعه سياسي بودند نه عقيدتي يعني در مسايل سياسي همراهي نسبي يا اهل بيت داشتند . بنابراين شيعيان واقعي و عقيدتي بسيار اندك بودند و آنها نيز نتوانستند به كمك امام بشتابند . استبداد  ابن زياد نيز در چرخش فكري مردم كوفه نقش اساسی داشت و گریز در حالت عادی مردم کوفه دست به خون امام آلوده نمي كردند . نرفتن به كربلا مساوي بود با كشته شدن در عين حال اكثر كساني راهي كربلا شدند از نيمه راه فرار مي كردند به همين دليل همه راهها به طرف مربلا شديدا كنترل مي شدد كه افراد به امام حسين ملحق نشوند . اما نكته مهم اين است که اهل عراق امام را به شهادت رساندند و هیچ سرباز شامی میان آنها نبود.                                                                                                             

۴- ارزيابي سفر به عراق

از آغاز حركت امام از مدينه به سوي مكه افرادي به امام توصيه كردند كه از سفر به عراق بپرهيزد نكته اي در اينجا گفتني است كه اگربا ديد سياسي و فارغ از بعد غيبي و عقيدتي به مسئله بنگريم اين نكته روشن است كه در همه نهضت ها و حركت هاي سياسي هميشه موفقيت قطعي و قابل پيش بيني نيست و کسب پيروزي در صدي از احتمال موقعيت است . امكان ندارد بدون هيچ خطري پيروزي قابل پيش بيني باشد    « پارادايم »  فكري امام مخالفت با حكومت فاسد بود حتي اگر به شهادت منجر شود طبيعي است امام به دنبال پيروزي و كسب قدرت جهت مقابله با فساد و اصلاح جامعه بود و در غير اين صورت وظيفه امر به معروف و نهي از منكر را انجام داده بود و در نهايت با شهادت خويش راه را براي مبارزات بعدي هموار می كرد .حتي اگر امام به كربلا نمي رفت در مكه يا مدينه به شهادت مي رسيد بنابراين احتمال موفقيت در عراق بيشتر بود زيرا كوفه تنفر تاريخي از شام داشت و علاوه بر ان كانون شيعه بود از سوی دیگر نه امام كسي بود بيعت كند نه يزيد اجازه مي داد امام بدون بيعت در جامعه آرامش داشته باشد اگر امام به دعوت كوفه پاسخ نمي داد آنگاه اين سوالات مطرح مي شد كه چرا پاسخ مثبت نداده است ؟ بيراه نيست اگر بگويم حركت امام به كوفه انتخاب بين بد و بدتر بود . هنگامي كه امام با سپاه حر مواجه شد قصد بازگشت داشت اما موفق نشد حر نتوانست امام را به كوفه ببرد و امام نیز نتوانست باز گردد در نهایت در حرکت در بیراهه در براه به صحراي كربلا رسيدند و كار روز به روز سخت تر شد . دستور از كوفه مبني بر توقف حر رسيد . شب عاشورا امام براي اصحاب سخنراني كرد و گفت فردا جز شهادت چيزي ديگر نخواهد بود و اعلام كرد بيعت خود را از آنان برداشته هر كه مي خواهد برود . اگر ار جنبه غيبي به مسئله بنگريم اخبار و احاديث فراواني از حضرت رسول و خود امام مبني بر آگاهي از شهادت وجود دارد امام همه پیامبران و ائمه در زندگی عادی و سیاسی از عنصر غیب استفاده نمي كردند مگر در مقام اثبات نبوت و امامت   .                               

در جامعه اسلامي آن روز در فاصله رحلت حضرت رسول تا واقعه كربلا انحرافات فكري و ديني فراواني بوجود آمده بود كه در ايجاد آن جنایت نقش اساسي داشت سه واژه « اطاعت از ائمه » ،« لزووم جماعت - وحدت » و « حرمت نقض بيعت» پارادايم سياسي جامعه را تشكيل مي داد . انحراف در اين جهت بود كه در جامعه جا افتاده بود كه اطاعت از ائمه حتي اگر فاسق باشدلازم است لزوم وجدت جامعه با وجود ظلم حاكم تاكيد مي شد و حرام بودن نقض عهد حتي در صورت انحراف حاكم از دين و انصاف عدل لازم دانسته مي شد بسياري نيز امام را بر اساس اصل سه گانه پيش گفته از قيام نهي مي كردند از اين رو بسياري از اهل سنت حركت امام را يك شورش مي دانستند .                                                                                                           

۵- نتايج سياسي قيام كربلا   

مباني تشيع و اصل اساسي آن يعني امامت در قران و سنت موجود است اما حادثه كربلا جدايي تاريخي شيعه را از ساير گروه ها قطعي كرد . اين حادثه نهضتي مقدس و يك حركت سياسي انقلابي در فرهنگ سياسي شيعه است كه هدف آن احياي دين و از بين بردن انحرافات و جايگزين نبودن حكومتي علوي بود كه در كسب هدف شكست خورد اما از بعد معنوي آرمانهاي اصيل اسلامي را زنده و تثبيت كرد و موجب حركت هاي بعدي در تاريخ اسلام شد . پس از واقعه كربلا تلاش سياسي و نظامي براي كسب قدرت توسط ائمه كنار كذاشته شد و امام به كار علمي و تدريس و روشنگري ديني پرداخت . پس امام سجاد دو فرزند ايشان زيد بن علي محمد بن علی دو روش جداگانه را در پیش گرفته امام باقر روش پدر را در دوری از سیاست و قيام را دنبال كرد اما زيد منش و روش انقلابي و عملي در پيش گرفت زيد از گروه ها و جناح هاي مختلف را اردوگاه خود داشت اما تشيع خالص ضمن احترام به ايشان از دخالت در امور دوري مي كرد زيرا در آن صورت لازم بود كه ازچهار چوبه اعتقادي خويش فاصله بگيرد . در حالي که كربلا براي زيد سرمشقي انقلابي از نوع نظامي آن بود براي شيعيان امامي معناي ديگري داشت.                                    

۶- جنبه عاطفي واقعه كربلا

  جنبه عاطفي واقعه كربلا بسيار زود در جامعه اثر گذاشت ، حركت توابين بدون هدف و بدون برنامه مشخص و صرفا خود را در معرض شهادت قرار دادن يكي از نمونه  هاي مهم بعد عاطفی کربلا در جامعه است به مرور عزاداري جاي خود را در ميان شيعه باز كرد و روضه خواني و مرثيه خواني باب شد اما اين برداشت نمي توانست يك برداشت سياسي از واقعه بدهد برداشت سياسي به اين معني كه به عنوان يك الگوي قابل تكرار تلقي شود . تفكر مسالمت جويانه امامان شيعه و دوري از سياست كم كم جنبه صوفيانه امر را تقويت مي كرد . اين دوري از سياست اثري بر جامعه گذاشت كه بر اساس آن شيعه براي سياست موجود اصالتي قائل نبود و در انتظار ظهور امام قائم بود بدين جهت لزومي براي مداخله در سياست نمی دید  شيعه از باب تقيه در بعضی مواظع به دستگاه خلافت نزديك شد و كم كم شيعه رنگ عرفاني به خود گرفت و فقه ان از سياست جدا شد  و نگرش غالب در جامعه شيعه غير سياسي شد . با حدايي  شيعه از سياست  بار  روحي معنوي مفهوم « امام »بيشتر شد و مفهوم ولايت مفهومي « ماورايي » يافت و بحث امامت بحث كلامي شد  و نه بحث فقهی .در زمينه غير سياسي كردن مفهوم امامت غلات نقش مهمي داشتند .نسبت دادن نگرش های ماوایی به امامان در سیاست زدایی از مفهوم امام موثر بود . تاكيد غلات بر جنبه ماورايي امامت تا آنجا پيش رفت كه شهادت امام حسين (ع) را منكر شده و ادعا كردند مثل حضرت عيسي به آسمان رفته است !! .در نگاه صوفيانه تفاوت مهمي با نگاه تشيع به امامت وجود دارد در نگاه صوفيانه امام جايگاهي ملكوتي دارد و نه رهبري سياسي جامعه.                                                                        

۷-هدف و آگاهي پيشين

نكته اي كه در اين بحث مهم است اين است كه اگر امام آگاهي پيشين از شهادت خويش داشته اشت آنگاه مسئله هدف سياسي و كسب پيروزي و تشكيل حكومت قابل قبول نخواهد بود . اگر بخواهيم آگاهي پيشين را انكار كنيم با وجود اخبار وسيع آن در متون گذشته و احاديث مواجه هستيم بنابراین توجيه ديگر كه قابل قبول تر به نظر مي رسد . اين است كه امام از شهادت خويش به طور كلي آگاه بوده اما نه به اين صورت كه آگاهي به شهادت خويش در آن سفر داشته باشد و جزئیات از بعد زماني و مكاني دانسته نبوده است با اين توجيه داشتن هدف سياسي مشكلي توجیه می شود . پاسخ دیگر اينكه اگر خود شهادت امام زمينه كسب حكومت حق بشود پس شهادت خود يك هدف سياسي خواهد بود . برخي ديگر اموررا به ظاهر و باطن تقسيم كرده و مي گويند امام بر حسب ظاهر و بر اساس داد ه هاي موجود عمل مي كرد . اما از باطن قضيه نيز مطلع بوده است علامه مجلسي از معتقدان به اين نظريه است .                                                                                  

برداشت سياسي از حركت امام حسين (ع) با حركت امام خميني (ره) در انقلاب اسلامي به نقطه اوج خود رسيد مي توان گفت كه انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني( رضوان الله تعالي عليه ) تحول اساسي در محتواي تفكر سياسي شيعه پس از عصر ائمه است . اين نكته مي تواند موضوع يك پژو هش مستقل باشد               

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 توسط  (روشن)
آدمها بزرگ و آدم های کوچک
آدم های بزرگ در باره ایده ها سخن می گویند
آدم های متوسط در باره چیزها سخن می گویند
آدم های کوچک پشت سر دیگران سخن می گویند

آدم های بزرگ درد دیگران را دارند
آدم های متوسط درد خودشان را دارند
آدم های کوچک بی دردند

آدم های بزرگ عظمت دیگران را می بینند
آدم های متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم های کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران می بینند

آدم های بزرگ به دنبال کسب حکمت هستند
آدم های متوسط به دنبال کسب دانش هستند
آدم های کوچک به دنبال کسب سواد هستند

آدم های بزرگ به دنبال طرح پرسش های بی پاسخ هستند
آدم های متوسط پرسش هائی می پرسند که پاسخ دارد
آدم های کوچک می پندارند پاسخ همه پرسش ها را می دانند

آدم های بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم های متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم های کوچک مسئله ندارند

آدم های بزرگ سکوت را برای سخن گفتن برمی گزینند
آدم های متوسط گاه سکوت را بر سخن گفتن ترجیح می دهند
آدم های کوچک با سخن گفتن بسیار، فرصت سکوت را از خود می گیرند

نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و هفتم آبان 1390 توسط  (روشن)

مقام معظم رهبری یا رهبر معظم انقلاب اسلامی؟؟

رهبری در انقلاب اسلامی- همانند دیگر حوزه ها ی مربوط به انقلاب ها و نظریه ها دولت که در علم سیاست در سه قرن گذشته وجود داشته است- یک استثناء است. رهبری انقلاب اسلامی در وجود حضرت امام (ره) در سه نقش ایدئولوگ ، فرماندهی انقلاب ، و معمار جامعه پس از انقلاب ظاهر شد، در حالیکه دو انقلاب دیگر مطرح در جهانُ تا به امروز، یعنی انقلاب های روسیه و فرانسه ، در این زمینه نیز با انقلاب اسلامی ایران متفاوت بودند .

از زاویه دیگر، رهبری انقلاب اسلامی ،بر گرفته از تفکر سیاسی شیعه و در عصر غیبت امام زمان ( عج ) به عنوان نیابت عام امام (ع)می باشد ، و مسئول هدایت جامعه انقلابی به سوی اهداف متعالی است که در اسلام توصیه شده است

حضرت امام خمینی ( ره ) در طول حیات با برکتش رهبری انقلاب را در حوزه های مختلف به عهده داشت و جامعه ایران را از یک مسیر صعب العبور تاریخ هفت هزار ساله ایران عبور داد . امام به معنی اصلی و واقعی آن، رهبر انقلاب اسلامی بود در همه مراحل قبل و بعد از انقلاب.

پس از رحلت حضرت امام(ره) به طور مستقیم یا غیر مستقیم،این بحث مطرح می شد که انقلاب اسلامی پایان یافته و از مرحله انقلاب به مرحله نهاد سازی وتثبیت رسیده است.بنابراین، دیگر ،عنوان انقلاب را نمی توان به آن و رهبری پس از حضرت امام ( ره) اطلاق کرد . ازاین رو، در هفته های نخست پس از رحلت امام عزیز ( ره) از رهبر انقلاب اسلامی و مقام ولایت امر انقلاب اسلامی به عنوان رهبر جمهوری اسلامی نام برده می شد. در این جا ،این نکته مقفول واقع شده بود که انقلاب اسلامی در همه ابعادش استثناء است ؛ و نو آور است و برخلاف حرکت های اجتماعی دیگر که پس از مدتی از حالت انقلابی خارج و به «نهاد» تبدیل می شوند، هنوز پس از گذشت سالها و تثبیت نظام جمهوری اسلامی و نهاد سازی، حالت انقلابی خود را حفظ کرده است ؛ اندیشه ها و ایدئولوژی انقلاب در مقاطع مختلف همچنان باز تولید شده و در حال باز تولید است . این استمرار انقلاب در داخل کشور در زمینه های مختلف سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ادامه دارد . اما در تاثیر گذاری بر خارج از کشور این امر برجسته تر به نظر می رسد . زیرا ایدئولوژی انقلاب اسلامی همچنان در اوج بوده و تغییرات منطقه ای را یکی پس از دیگری باعث می شود . حرکت های انقلابی خاورمیانه و گروه های اسلامگرای اصولگرا چه شیعه و چه سنی انقلاب اسلامی ایران را ملجاء و مبدا وامید آینده خود می دانند . برگزاری کنفرانس های متعدد حمایت از انقلاب اسلامی فلسطین در تهران واخیرا نیز کنفرانس یبداری اسلامی در ایران و شرکت گروه های انقلابی و حتی مقامات رسمی حکومتی کشور های اسلامی در این کنفرانسهاو...نشانگر این امر است که دلبستگی بالایی بین انقلاب اسلامی ایران و حرکتهای اخیر و جود دارد .به عبارت دیگر انقلاب اسلامی یک تفکر و یک مکتب فرا مرزی است گرچه آغاز کننده آن ملت بزرگ ایران بوده است اما محدود به مرزهای ایران نیست و نخواهد بود، اما ار تباط معنوی آن با این سرزمین و رهبری انقلاب اسلامی پابر جا است. بنا به دلایل فوق و دلایل متعدد دیگر که در این گفتار کوتاه مجال پرداختن به آنها نیست ،انقلاب اسلامی هنوز ادامه دارد و رهبری آن مقام ولایت امر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله عظمی امام سید علی حسینی خامنه ای است .

نکته مهم، در این مسئله اصرار رسانه های غربی به انکار این واقعیت است . رسانه های غرب در زمان حیات امام(ره) از دریچه منفی اخبار و تعابیر حضرت امام(ره) را پخش می کردند که بر ذهن مخاطبان خود چهره ای منفی از امام را حک کنند اما این نتیجه حاصل نشد و امام هر روز بیش از پیش بر ذهن و قلب ملت ها جا گرفت. پس از رحلت آن عزیز، رسانه های غربی به این اشتباه خود پی بردند که ناخواسته در معرفی امام(ره) به ملت های محروم و حتی ملت های خود ،نقش آفرینی کرده اند !از این رو ،سیاست آنها، در بر خورد با اخبار مربوط به رهبری جدید انقلاب اسلامی، بایکوت مطلق بود، از این رو، حتی المقدور، سعی می کنند نام و تصویری از رهبر انقلاب مطرح نشود و در صورت ضرورت و ناچاری، نیز عنوان «رهبری جمهوری اسلامی »را بکار می برند و به شدت از بکار بردن عنوان« رهبری انقلاب اسلامی» وحشت دارند !این سیاست در راستای تلاش برای انکار تاثیر گذاری انقلاب اسلامی بر تحولات منطقه است .

مخاطب این نوشتار ،البته بیشتر، رسانه های داخلی ، سخنوران و تریبون داران است که در گفتارها و نوشتارها به این نکته توجه نمی کنند.بنا به قول معروف

ترسم از ترکان تیرانداز نیست ، نغمه همسنگرانم می کشد.

کسانیکه دانسته یا ندانسته ،عنوان« رهبری معظم انقلاب» را به جای« مقام معظم رهبری» بکار نمی برند ؛در مسیری حرکت می کنند که حرامیان غربی ترسیم کرده اند . بنابراین شایسته است که در راستای مقابله با جنگ نرم غرب ،که این مقوله نیز یکی از شاخه های آن است به مقابله برخیزیم و در ذکر عنوان واقعی رهبری معظم انقلاب بخیل نباشیم . آری شایسته است برای رهبری انقلاب عنوان «رهبر معظم انقلاب اسلامی» را بکار ببریم .چرا که نه انقلاب اسلامی در ایران پایان یافته است و نه انقلاب اسلامی منحصر به ایران عزیز است . از این رو علاوه بر عبارت فوق شاید عنوان «مقام ولایت امر انقلاب اسلامی» نیز از همه عناوین رسا تر و شایسته تر باشد . یا حتی عنوان «امام» چرا برای« امام محمد غزالی» عالم بزرگوار اهل سنت می شود عنوان «امام »بکار برد اما برای پیشوای انقلاب اسلامی نه ؟

چرا برای امامان چهارگانه مذاهب برادران اهل سنت مثل امام احمد بن حنبل ، امام شافعی و.... یا برای عالم گرانقدر تشیع زنده یاد «امام موسی صدر» می توان این عنوان را بکار برد اما....پس بهتر است- و یا حتی در راستای مقابله با تبلیغات استکبار- واجب است یکی از عناوین «امام» یا «رهبر انقلاب اسلامی» و یا «مقام ولایت امر انقلاب اسلامی» به جای عنوان«مقام معظم رهبری» با «رهبر جمهوری اسلامی» بکار برده شود. زیرا انقلاب اسلامی منحصر به مرزهای ایران نیست. در زمینه شایان توجه است که انقلابیون کشور های اسلامی از ما جلو تر و بهتر عمل کرده اند.

دکتر حسن رحیمی «روشن »


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه یازدهم آبان 1390 توسط  (روشن)

رهبر معظم انقلاب اسلامی در کرمانشاه  در ضمن تبیین پویایی نظام اسلامی وروشن نمودن این نکته که نظام اسلامی بن بست ندارد ،به عنوان مثال فرمودند اگر در آینده ای دور، احساس شود که نظام ریاستی فعلی کشور، باید به  پارلمانی تغییر یابد دراین زمینه نظام این ظرفیت تغییر را دارد(نقل به مضمون)این نظر کلی رهبر انقلاب سبب شد که تفاسیر وبر داشتهای متفاوتی از سوی  برخی افرادمطرح شود. که به نظر میرسد مقداری با این ایده عجولانه ودر قالب رقابت های سیاسی بر خورد شده است.ازجمله یکی از کسانی که خود را فعال سیاسی میداند، پارا از همه فرا تر گذاشت و حتی جلو تر از رهبر انقلاب افتاد،واعلام کرد، که انتخابات آینده ریاست جمهوری بر گزار نخواهد شد!! در این زمینه چند نکته به نظر میرسد که لازم است به آن توجه شود                                            

در نظامهای مردم سالار و(مردم سالار دینی )انتخاب نماینده مردم توسط مردم جهت اداره امور سیاسی،  دراشکال مختلف آن،( رییس جمهور یا  مجلس) یک اصل است . اما  بنا به مقتضیات و شرایط سیاسی تاریخی هر کشور، نوع رژیم آن ممکن است ریاستی یا پارلمانی باشد.                   

در نظام ریاستی کامل، رییس جمهور هم رییس دولت (به معنی قوه مجریه)وهم رییس  دولت ( به معنی کشور ، که دارای چهار عنصر اصلی شامل جمعیت، سرزمین ،حاکمیت و حکومت میباشد )است . به عبارت بهتر، رییس جمهور هم رییس دو لت هم رییس کشور است. وبا رای مستقیم مردم انتخاب میشود و حق انحلال مجلس، یا مجلسین را دارد. در نظام ریاستی، یا نخست وزیر و جود ندارد ،یا اینکه، دارای اختیارات محدودی است . او توسط ریس جمهور به مجلس معرفی میشود و در صورت رای اعتماد مشغول به کار خواهد شد. خاصیت دیگر نظام ریاستی این است که در آن تفکیک قوای سه گانه ،مجریه قضاییه و مقننه وجود دارد و عضو پارلمان نمی تواند همزمان عضو د و لت نیزباشد                                                    

در نظام پارلمانی رییس جمهور و یا (پادشاه مشروطه) فاقد اختیار اجرایی است و نخست وزیر دارای اختیارات تام و هم ریس مجریه و هم رییس کشور است  وفرماندهی کل نیرو های مسلح  واعلام جنگ و صلح را در دست دارد . او در انتخابات پارلمانی به عنوان نماینده مجلس انتخاب میشود و چون رهبر حزب پیروز در انتخابات است  توسط ریس جمهور، به مجلس جهت تصدی نخست وزیری، معرفی میشود و اعضای حزبش که ، در مجلس ،اکثریت را دارند به اورای میدهند،واوتنها در برابر مجلس مسئول است.                                                                                                      

نظامهای پارلمانی ثبات کمتری نسبت به نظامهای ریاستی دارند به خصوص اگر سیستم انتخاباتی آنها چند حزبی باشد. اما نکته مهم در نظام پارلمانی، حزبی بودن  سیستم انتخاباتی کشور است، که درآن رای دهندگان به لیست احزاب رای میدهند نه به افراداما حزبی که بتواند در یک نظام حزبی به رقابت پرداخته ودر صورت پیروزی تشکیل دولت دهد  دارای شرایط و یژه ای است   .ازجمله                                                                               

1- دایمی بودن حزب

2- گستر ده بودن در سراسر کشور

3-دارا بودن هداف کسب و اعمال قدرت سیاسی به طور مسالمت آمیز.

 4-روشن بودن منابع مالی حزب  که به خصوص در انتخابات ، منابع مالی سنگینی لازم است که در احزاب جا افتا ده دنیا معمولا از پرداخت حق عضویت اعضا به دست می آید.                             

بنا بر این  و با توجه به نکات پیش گفته جهت  داشتن یک نظام پارلمانی در ایران

موارد زیر  از ضروریات است .

1- بازنگری قانون اساسی : که مستلزم فرمان رهبر انقلاب خطاب به رییس جمهور و تشکیل شورای باز نگری قانون اساسی از یک سو وسپس به همه پرسی گذاشتن مواد تغییر یافته می باشد.

2- در این باز نگری بر رسی و باز تعریف اصولی که به بحث  تفکیک قوا مر بوط می باشد نیز لازم خواهد بود.

3- بر سی و باز نگری اصول مربوط به ریاست جمهوری و اختیارات آن

4- و....

از سوی دیگر همانگونه که اشاره شد بحث تحزب در نظام پارلمانی یک اصل مهم است که در حال حاضر به هیچ روی زمینه آن در ایران آماده نیست.هیچ حزبی به معنی واقعی آن در ایران و جود ندارد  در 100 سال گذشته نیز وجود نداشته است . ممکن است گفته شود که با تغییر قانون ،حزب هم ایجاد خواهد شد .اما نباید فراموش کرد که تغییرفرهنگ سیاسی  و انتخاباتی یک کشور، با دستور و قانون یک شبه،ایجاد نخواهد شد. تحزبی که 100 سال برای آن تلاش شده و اما تا کنون با ذائقه مردم منطبق نشده  طی چند ماه و چند سال ممکن نیست ایجاد شود.

در این جا این سوال پیش می آید که آیا با وضع کنونی نمیشود  نظام پارلمانی داشت؟پاسخ این است که بدون حد اقل دو یا چند حزب  به معنی واقعی و منسجم امکان نظام حزبی و جود ندارد.امروزه نمایندگان مجلس در حوزه های به خصوص کوچک باروشهای تبلیغاتی نا سالم و عده های دروغ ، شکستن مرزهای قانونی و... انتخاب میشوند و در مجلس نیز هیج نظری به رای انتخاب کنندگانشان ندارند.و مواضع آنها بر این اساس تنظیم میشود که چگونه این صندلی را برای دور بعد حفظ کنند . برخی از آنان در زمینه سازی پیروزیخوددر دور بعد، از هر گونه دروغ ،افترا قانون شکنی ودخالت های بی جا،در امر اجرایی و حتی آموزشی بر خلاف سوگندی که خورده اند ابایی ندارند.از این رو اینگونه افراد آیا انظباط حزبی را تحمل خواهند کرد؟یا تلاش خواهند کرد بر عکس ،حزب را در خدمت خود بگیرند؟در حالی که نماینده ای که وابسته به یک حزب واقعی  با شد ودر یک نظام پارلمانی در لیست حزبش قرار گرفته و به مجلس راه یافته باشد امکان تخطی از چهارچوب حزب را ندارد زیرا حزب در جامعه سیاسی باید پاسگوی رای دهندگانش باشد

بنا بر این با این فرهنگ سیاسی فرد محور، که در اکثر حوزه های انتخابی وجود دارد،امکان یک نظام پارلمانی مقتدر در کوتاه مدت ممکن نیست.این امکان و قتی خوانهد بود که قبل از اینکه قوانین تغییر یابد زمینه اجتماعی آن به خصوص فرهنگ سیاسی جامعه تغییر یابد، که این امر همانگونه که رهبر انقلاب اسلامی در کرمانشاه فرمودند  در دراز مدت امکان پذیر است


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم آبان 1390 توسط  (روشن)
ئيس گروهك نهضت آزادي نسبت به پيامدهاي درازمدت پيروزي اسلامگرايان در انتخابات تونس ابراز نگراني كرد.
ابراهيم يزدي در نامه اي خطاب به راشد الغنوشي رئيس حزب النهضه نوشت: پيروزي حزب شما تحسين برانگيز است اما اين پيروزي بار سنگيني بر دوش شما گذاشته است. من در حالي كه شديدا تحت تاثير بلوغ سياسي مردم تونس قرار گرفته ام، به طور جدي نگران پيامدهاي درازمدت آن هستم. ما مسلمانان براي تحقق حقوق اساسي و آزادي و حق حاكميت خود مبارزه مي كنيم اما تجربه كافي با دموكراسي نداريم و استبداد را از بين نمي بريم. اين همان چيزي است كه براي ما اتفاق افتاده است!
وي خواستار توجه به تنوع و تكثر و تسامح و تساهل و سازگاري ميان كنشگران در صحنه سياست تونس شد و نوشت: نمونه اي باشيد از سعه صدر و به رسميت شناختن حقوق دگرانديشان. من از خدا مي خواهم شما را از ارتكاب اشتباهاتي كه ما در ايران دچار شديم يا موارد مشابه، حفظ نمايد.
متهم كردن جمهوري اسلامي به استبداد و اختناق از سوي ابراهيم يزدي در حالي است كه سران گروهك نهضت آزادي به توصيه برخي اعضاي شوراي انقلاب و موافقت حضرت امام خميني(ره)، مامور تشكيل اولين دولت-موقت- جمهوري اسلامي شدند. با اين حال آنها ارتباطات خود با لانه جاسوسي آمريكا را گسترش دادند و از ايجاد تقابل و بن بست درون نظام مضايقه نكردند. اين طيف البته پس از انتشار اسناد لانه جاسوسي توسط دانشجويان، مجبور به استعفا و كناره گيري از دولت جمهوري اسلامي شدند بي آن كه محاكمه و مجازات شوند. با وجود اين رأفت اسلامي در قبال كساني چون يزدي و اميرانتظام و...، خيانت هاي نهضت آزادي به ملت ايران پاياني نداشت. آنها ضمن حفظ پيوند خود با گروهك هاي ديگر نفاق، در روزگار سخت دفاع مقدس نقش ستون پنجم را در جنگ رواني عليه ملت ايران ايفا مي كردند و در مقاطع انتخاباتي نيز غالبا خواستار تحريم اين فرآيند مشاركت شدند. بعدها برخي از اعضاي اين طيف در انتخابات شوراي شهر- با اغماض خيانت آميز اصلاح طلبان- اجازه پيدا كردند نامزد انتخابات شوند اما با فضاحت تمام، دست خالي از صحنه اعتماد مردم برگشتند. اين طيف همچنين يكي از تحريك كنندگان به فتنه و اغتشاش و تقابل با جمهوريت طي دهه گذشته بوده اند.

با اين اوصاف بايد پرسيد كدام طرف سعه صدر و كرامت به خرج دهد و كدام طرف از اين بزرگواري ها، نهايت سوء استفاده را براي استبداد راي و خيانت و بازگرداندن استعمار به كشور كرد؟!

منبع :کیهان


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم آبان 1390 توسط  (روشن)
پادشاهی در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیری را دید که با لباسی اندک در سرما نگهبانی می داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا ای پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر می روم و می گویم یکی از لباس های گرم مرا را برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.
اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالی قصر پیدا کردند، در حالی که در کنارش با خطی ناخوانا نوشته بود:
ای پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل می کنم اما وعده لباس گرم تو مرا از پای درآورد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم آبان 1390 توسط  (روشن)
آیاانتخابات تونس سر آغاز طلوع جمهوری های اسلامی در منطقه است؟


تقریبا کمتر کسی از تحلیل گران منطقه و جهان در این زمینه که انقلابهای عربی از انقلاب اسلامی ایران تاثیر جدی پذیرفته است نظر منفی دارد . اتفاق نظر در بین صاحبنظران غربی و منطقه ای این است که بهار عربی ادامه نسیم انقلاب اسلامی است، که اگر جنگ تحمیلی صدام علیه ایران رخ نمی داد این انقلابها بسیار زود تر ازاین آغاز شده بود.

کمتر از یک سال از آغاز این حرکتها میگذرد و امروزتونس به عنوان نخستین کشوری که راه در مسیر انقلاب نهاد . نخستین انتخابات آزاد خودرا بر گزار میکند. همه تحلیلگران غربی البته با نگرانی خاص !سخن از
پیروزی حزب اسلامی «النهضة» تونس به رهبری «راشد الغنوشی» دارند و بر این باورند که این حزب بالاترین آرا را در این انتخابات کسب کند. حزب راشد الغنوشی در نظرسنجی‌ها نزدیک 40 درصد آرا را به دست آورده بود، ولی پیش‌بینی‌ها از این حکایت دارد که حزب وی آرا بیشتری را به دست خواهد آورد.

با وجود این، راشد الغنوشی، رییس جنبش النهضه با هشدار نسب به هر گونه تقلب در نتیجه انتخابات اظهار داشت: اگر انتخابات با شفافیت و بدون هیچ تقلبی انجام شود، من شخصا به برنده انتخابات تبریک خواهم گفت.

از سویی، در روزهای اخیر، رسانه‌ها و خبرگزاری‌های غربی کوشیده اند که حضور الغنوشی و حزب وی و احتمال پیروزی وی را در انتخابات، پیروزی افراط‌گرایی اسلامی نشان دهند؛ اما وی بارها اعلام کرده است که به اصول دمکراتیک پایبند است و این طرف مقابل و سکولارها هستند که در صورت برگزاری یک انتخابات آزاد، باید پیروزی احتمالی حزب اسلامگرای الغنوشی را بپذیرند.
 
الغنوشی و انقلاب اسلامی
راشد الغنوشی، یکی از طرفداران سرسخت حضرت امام خمینی (ره)، بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران است. وی در کتابی با نام «امام خمینی و تجدید حیات اسلامی»، ایشان را احیاگر اسلام در قرن حاضر معرفی می‌کند و ضمن مقایسه حرکت امام خمینی با حرکت‌های اسلامی مشابه همچون اخوان المسلمین و جماعت اسلامی، حرکت و انقلاب اسلامی ایران را حرکت و انقلابی برجسته‌تر از دیگر حرکت‌های اسلامی ارزیابی می‌کند.
 
در واقع، شیفتگی الغنوشی به افکار و سیره امام خمینی در جای جای این کتاب به چشم می‌خورد و به همین دلیل است که برخی از دولت‌های غربی، به شدت از به قدرت رسیدن الغنوشی نگران هستند؛ هرچند وی خود به روشنی گفته است که به دنبال تأسیس جمهوری اسلامی نیست، ولی تحلیلگران بر این باورند که افکار و سیره عملی الغنوشی ادامه دهنده سیره امام خمینی خواهد بود.
 
گفتنی است، راشد الغنوشی در سال ۱۹۴۰م در روستای غنوش، نزدیک تابس ـ جنوب تونس ـ به دنیا آمد. وی تحصیلات خود را در دانشگاه «الزیتونه» به پایان رساند و در سال ۱۹۶۳ برای ادامه تحصیل به سوریه و مصر و در سال ۱۹۶۸ به فرانسه رفت و در هر سه کشور به تکمیل مطالعاتش در رشته فلسفه و علوم اجتماعی پرداخت و پس از بازگشت به تونس، به تدریس فلسفه مشغول شد و با نشر ماهنامه «المعرفه» در اوایل سال ۱۹۷۰ نخستین هسته‏های حرکت اسلامی تونس را تشکیل داد و به همین دلیل، با مشکلات فراوانی روبهرو شد و حتی تا پای چوبه دار رفت و به بیرون از کشور تبعید شد.
 
الغنوشی آثار و تألیفاتی در زمینه مسائل اجتماعی و فلسفی اسلامی دارد که برخی از آنها در کشورهای مصر، سودان، تونس، الجزایر، ترکیه، فرانسه و ایران چاپ و منتشر شده است. ازاین رو انقلاب تونس در آستانه ثمر دهی است وشکل دولت و ایدئلوژی حاکنم بر دولت آتی تونس  میتواند در تشویق دیگر ملل اسلامی در ایجاد دولت های دینی موثر باشد

مسیر انقلابهای لیبی  ومصر ویمن   

با موضع گیری دیروز رییس شورای انتقالی لیبی  وسجده شکر بجا آوردنش هنگام سخرانی در جشن آزادی لیی نیز مسیر انقلاب لیبی معلوم شد . البته مردان انقلاب لیبی ازاین پس باید مواظب راهزنان بین المللی که در کمین انقلابند باشند . دولت لیبی در دوران انتقالی  راه دشواری در پیش دارد اما پیش بینی میشود که دولتی اسلامگرا بر این کشور حاکم خواهد شد.

در مصر نیز حکومت در حال گذار است وانتخابات آتی مصر تعیین کننده سرنوشت این کشور است. هر چند نظامیان حاکم ،خوش ندارند انقلاب مصر به نتیجه دلخواه برسد اما سر نوشت لیبی و قذافی برای آنان نیز درس عبرتی است و بعید مینماید بیش از این بتوانند و بخواهند در مسیر انقلاب مانع ایجاد کنند/ یمن گرچه شرایط سختی را میگذراند اما نکته ای میتوان در باره آن با قاطعیت سخن گفت این است که دیگر محال است رزیم یمن بتواند به حیات خویش ادامه دهد. تحولات یمن عربستان وشیخ نشینهای کوچک حاشیه خلیج فارس رپا به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد و در،میان مدت ،منطقه شاهدسقوط رزیم وهابی سعودی خواهد بود.

خلاصه سخن آنکه اگر آزادی نسبی بر جهان اسلام حاکم شود یقینا قدرت سیاسی از آن اسلامگرایان خواهد بود . واین بخشی از وعده خداست که آینده زمین از آن صالحان است



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390 توسط  (روشن)

•        چکیده :

مقدمه : پس از دو قرن تلاش و کوشش و تبلیغات مذهبی و به کارگیری ایدئولوژی مذهبی – سیاسی از طرف مریدان و پیروان صفوی، سر انجام در سال 907 هجری حکومت صفویه   رسماً تشکیل شد. این اتفاق تحول بزرگ و چشمگیری در تاریخ ایران پدید آورد. زیرا از یک طرف باعث احیاء امپراطوری  واحد در سرتاسر مرزهای طبیعی ایران گردید و از طرف دیگر تشیع اثنی عشری که از مذاهب برجسته اسلامی بود، مذهب رسمی دولت جدید صفوی اعلام گردید

.اصالت خاندان صفوی:

 برخلاف بسیاری از دودمان‌ها که توسط سرداران و جنگاوران درست شده‌اند، یکی از جنبه‌های ویژهٔ خاندان صفویه در دوران پس از اسلام ایران، رسیدن اصل و نسب و تبار آنها به صوفیا ن              می‌باشد. این جنبهٔ تمایز پادشاهی صفویه سبب مقایسه آنها با پادشاهی پیش از اسلام ساسانی می‌شود، دودمانی که پایه‌گذاران آن از ردهٔ موبدان زرتشتی بودند و دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور اعلام کردند. همچنین این نکته باید گفته شود که نیاکان صوفی خاندان صفویه اصالتاً شیعه نبودند بلکه آنها پیرو گروه شافعی اهل سنت  بودند   تغییر آیین گروه صوفیان خاندان صفوی به گروهی نظامی - سیاسی شیعه‌گرا در زمان نوهٔ شیخ صفی‌الدین اردبیلی، یعنی خواجه علی آغاز شد

شاهان دودمان صفویه در زمان به شاهی رسیدنشان به زبان ترکی آذربایجانی سخن می‌گفتند (به جز شاه اسماعیل یکم که از بدو تولد دوزبانه بود و به هر دو زبان فارسی و ترکی آذربایجانی سخن می‌گفت و شعر می‌سرود.) اما نیاکان آنها در اصل آمیختاری (ترکیبی) از نژادهای کرد ٬ آذری٬ گرجی  و یونانی  بودند. همچنین این شاهان ادعای سیدی نیز می‌کردند ] و اینکه از تبار پیامبر اسلام هستند ولی با این وجود بسیاری از پژوهش‌گران در مورد درست بودن این گفته شک دارند

امروزه در میان پژوهش‌گران و تاریخ‌دانان این هم‌رایی موجود  است که خاندان صفویه در اصل از کردستان ایران برآمده‌اند. و سپس به آذربایجان کوچ کرده و در پایان در بین سده‌های ۵ تا ۱۱ میلادی در اردبیل جای گرفته‌اند

 

از دوره های مهم تاریخی کشور  ایران، هم به لحاظ تأمین کننده استقلال وهویت ملی – دینی کشور و هم تأثیر شگرف آن در فرهنگ مذهبی جاری کشور ، دوره ی صفوی است . ایران پیش از صفوی ، ایرانی از هم گسیخته و پراکنده بود که هر گوشه ای از آن ، در اختیار دولت و طایفه ای بود . روزگاری نیز که سلطه ی واحدی بر همه آن اعمال می شد ، فرمان وسلطه از آن شام ، بغداد ، و یا ترکانی ماوراء النهر و مغولان بود . با آغاز  فعالیت صفویان ، شاه اسماعیل ، به همراه سپاه قزلباش ، ایران را یکپارچه و متحد کرد و فرزندان او ، کوشیدند تا فرهنگ بالنسبه را در این کشور فراهم کنند

شاه اسماعیل در جوانی درگذشت (930قمری) و پسر 10 ساله‌اش با نام شاه طهماسب بر تخت نشست. طهماسب به تدریج توانست بر اوضاع تسلط یابد و حدود نیم قرن ایران را یكپارچه نگاه دارد.با درگذشت اسماعیل در سال 930 ق طهماسب بر تخت سلطنت جلوس کرد . وی در طول حکومت خویش توانستبه شایستگی قدرت صفویان را تثبیت کند وی ابتدا نافرمانی امرا و قزلباشان را که خواهان قدرت بیشتر در براب ایرانیان بودند ،فرونشاند و انضباطی خاصی را در میان قزلباشان و دولتمردان برقرار ساخت که تا سالها ی پایانی سلطنت 54 ساله ی او تداوم یافت شاه طهماسب در جنگ معروف مرو در سال 935 ق توانست بر ازبکان غلبه پیدا کند و توانست با اتخاذ شیوه ی جنگی و به کار گیری توپخانه  ،نیم قرن دولت صفویه را به صورت متحد و یکپارچه نگهدارد . در دوران کوتاه سلطنت شاه اسماعیل دوم (985-984 ق )و سلطان محمد خدابنده (996-985 ق )اوضاع داخلی و خارجی صفویان به سبب نابسامانی اوضاع در بار و مداخله های قزلباش پریشان بود .

پس از مرگ شاه طهماسب، هر كدام از عناصر گرجی،  و ارمنی ,..که در نهاد سلطنتی حضور داشتند از یك سو و قزلباش­ها از سوی دیگر سعی داشتند شاهزاده‌ای را كه خود می‌خواهند بر سریر حكومت برنشانند. سرانجام طبق خواست قزلباشان، اسماعیل به سلطنت نشست. اسماعیل دوم پس از به دست گرفتن حكومت، به قتل عام فجیع درباریان دست زد. او بسیاری از شاهزادگان خاندان سلطنتی را كشت و یا كور كرد. اما پس از حدود یك سال سلطنت، او را با زهر هلاك كردند. پس از اسماعیل دوم برادرش محمد خدابندۀ نابینا را به سلطنت رساندند اما او به سال 966 قمری تاج و تخت را به عباس تسلیم كرد و وی با نام شاه عباس تاج بر سر نهاد.

•        اوج حكومت صفویه :

شاه عباس با نبوغ خود، اولویتها را كاملاً‌ مشخص كرد:

vنخست احیاء امنیت داخلی و قانون و نظم؛

vتجدید سازمان سپاه و اصلاح نظام مالی؛

vبیرون راندن ازبكان از خراسان؛

vباز پس گرفتن نواحی غربی كشور از اشغال عثمانی.

vالبته وی در برابر خطر ازبكان در آغاز با سلطان عثمانی صلح (998قمری) و براساس معاهده‌ای، بسیار از نواحی غنی غرب كشور را به آنان واگذار نموده بود.

vدر امور داخلی در صدد برآمد تا غیر از عناصر قزلباش و تاجیك (ایرانی)، از غلامان گرجی   و ارمنی و... نیز بهره برد و آنان را به عنوان نیروی سوم در امور حكومت دخالت دهد. وی یك سپاه دائمی تشكیل داد كه به شاهسون معروف شدند اینان چنان تربیت یافته بودند كه غیر از شخص شاه به هیچ كس دیگر وابستگی نداشتند. پس از آن كه شاه عباس امور داخلی كشور را انتظام بخشید؛ به سال  1006قمری با سپاهی آهنگ خراسان كرد تا ازبكان را گوشمالی دهد. ازبكان پس از شكست تن به صلح دادند و شاه عباس با تثبیت مرز شرقی كشور، به پایتخت خود اصفهان بازگشت. چند سال بعد هم در غرب كشور عثمانی‌ها را سخت شكست داد و آنان را از نواحی غربی قلمرو ایران بیرون راند(1014قمری).

vشاه عباس افزون بر به دست آوردن موفقیت‌های بزرگ سیاسی و نظامی، به امور هنری نیز توجه شایانی مبذول می‌داشت. در زمان او هنر به اوج شكوفائی خود رسید. هنر قالیبافی، تهیۀ ابریشم و پارچه‌های ابریشمی، تذهیب و تصویرنگاری، خوشنویسی و معماری در این دوره رواج بسیاری یافت. اصفهان به شهری پر رونق تبدیل شد. بازرگانان از چین، آسیای مركزی و اروپا و نقاط دیگر برای تجارت به اصفهان روی می‌آوردند. به طور كلی دورۀ  شاه عباس عصر طلایی سیاسی و اقتصادی ایران بود و به درستی بر او لقب «كبیرّ» نهادند

vدوره صفویه از مهم‌ترین دوران تاریخی ایران به شمار می‌آید، چرا که پس از نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانیان، یک فرمانروایی پادشاهی متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی کند. به درستی پس از اسلام، چندین پادشاهی ایرانی مانند صفاریان، سامانیان، آل بویه و سربداران ساخته شد، ولی هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود جای دهند و یکپارچگی میان مردم ایران پدید آوردند.

یکی از مهم ترین اقدامات این دولت : رواج مذهب حَقّه امامیه دراین کشور بود که سال ها در برخی از نقاط ایران جمع کثیری  در پرده ی تقیه روزگار را سپری کنند . به یمن وجود این دولت ، تشیع در سراسر ایران انتشار یافت و شیعیان ، پس از قرن ها توانستند با آزادی کامل به انجام اعمال و شعائر مورد قبول خود بپردازند . در مجموع ، فرهنگ غنی شیعه با حمایت علما ، فقها ، فلاسفه و عرفای شیعه ، روز به روز بارورتر شده و تا به امروز توانسته است که بر غنای خود افزوده و در صحنه ی سیاسی جامعه  ایران حضور قاطع خود را برای هدایت مردم ، حفظ کند

  یگانگی آیین و فرمان‌روایی متمرکز:

از دید تاریخ ایران کنونی، دولت صفوی دارای دو ارزش اساسی و حیاتی است: نخست، ساخت ملتی یگانه با مسئولیتی یگانه در برابر مهاجمان و دشمنان، و نیز در برابر گردنک‌شان و شورشیان بر فرمان‌روایی مرکزی؛ دوم، ساخت ملتی دارای آیینی ویژه که بدان شناخته شده و برای نگاهبانی از همان آیین، دشواری‌های بزرگ را در برابر یورش‌های دو دولت نیرومند خاوری و باختری تحمل نموده‌است. در این مورد، آیین رسمی شیعه دوازده امامی، همان کاری را انجام داد که اکنون جهان‌بینی‌های سیاسی در ساخت فرمان‌روایی‌ها می‌کنند.

به هر روی با ساخت دولت صفوی، گذشته دیربازی از گسیختگی پیوندهای ملی ایرانیان به دست فراموشی سپرده شد و بار دیگر به گفتهٔ براون، از ملت ایران «ملتی قائم بالذات، متحد، توانا و واجب الاحترام ساخت و ثغور آن را در ایام سلطنت شاه عباس یکم به حدود امپراتوری ساسانیان رسانید.

رشته راستین و اساسی این پیوند ملی، آیین تشیع بود، و گرنه با وضعی که در آن روزگار پیش آمده بود، هیچ چیز دیگری نمی‌توانست چنین تأثیری در بازگرداندن آن پیوند و همبستگی داشته باشد، چنانکه اهل سنت ایران که در دورهٔ شاه اسماعیل یکم و شاه تهماسب یکم زیر فشارهای سختی بودند، به جای ماندن دولت عثمانی و پیوستن ایران را به خاک آن دولت آرزو می‌کردند. دسته‌هایی از کردان سنی مذهب که گرایشی به فرمانبری از یک پادشاه شیعی مذهب نداشتند، بی‌هیچگونه مقاومتی و مخالفتی در قلمرو عثمانی به جای ماندند؛ و دست به دست گشتن برخی از سرزمین‌های کردنشین میان دو دولت عثمانی و صفوی تأثیری در مذهب آن‌ها نداشت.

البته از سوی دیگر بر ملیت ایرانی نیز پای‌فشاری می‌شد. همه مردم جای‌گرفته در ایران خود را هم‌وندی (عضوی) از این کشور و ایرانی می‌دانستند و مردم ترک و تاجیک (نامی که در آن زمان به ایرانیان ناترک داده شده بود)، دوستدار پادشاهی صفویان بودند و حتی امروزه نیز مردم ایران با دوست‌داری از این خاندان یاد می‌کنند. شاه اسماعیل یکم با پای‌فشاری بر اهمیت ملی‌گرایی، پست‌های دولتی را میان مردم گوناگون بخش کرده بود و با ترویج شاهنامه‌خوانی، دوستی به ملیت ایرانی را میان ایرانیان گسترش داده بود. چنانکه که در بیشتر ایل‌های آن زمان، شعرهای حماسی شاهنامه خوانده می‌شد و مردم ایل‌های ترک قزلباش نیز شعرهای شاهنامه را از بر داشتند. حتی شاه اسماعیل نام فرزندان خود را از نام‌های ایرانی و شاهنامه برگزیده بود، مانند: تهماسب، سام، القاس، فرنگیس و ...  

باید دانست که چنین اندیشه‌ای به هیچ روی در دوران اسلامی کاری تازه و نو نبود، چه پس از جای‌گیری قطعی فرهنگ اسلامی در میان ایرانیان و سستی پذیرفتن سیاست ملی و نژادی که در سده‌های سوم و چهارم و نیمی از سدهٔ پنجم هجری روی گرفت، پادشاهی هر مسلمان اهل سنت از هر نژاد خواه ایرانی یا اَنیرانی، بی هیچ گونه مخالفت بنیادی پذیرفته می‌شد، مگر از جانب نیروجویان رقیب، و راز پیروزی بردگان و ایل‌های گوناگون تُرک‌نژاد در فرمان‌روایی چند صد ساله بر ایران نیز همین بود.

 

علیرغم همه مشکلات و موانعی که در رسیدن شاه اسماعیل به قدرت وجود داشت، اما وجود پاره ای از امور و عوامل سبب تشکیل و استواری حکومت گردید . این امور عبارت بودند از :

•        وفاداری و تعهد پیروان صفویه ،

•        نابسامانیهای حکومتهای معاصر آنها ( آق قویونلوها ) و نارضایتیهای توده مردم از هرج و مرج و نا امنی

•        و از همه مهمتر کاردانی و زیرکی شاهان اولیه صفوی .

•        اقدامات  بنیانگذار صفویه بلافاصله پس از تشکیل حکومت، باعث ایجاد یک امپراطوری بزرگ ایرانی گردید

 

•        مراحل مختلف حکومت صفویان از قدرت یافتن اسماعیل اول تا مرگ طهماسب اول ( 907 – 984 ه. ) :
1.مرحله اول : دوره اقتدار مرکزی شاه و رشد و توسعه قلمرو حکومت
2.مرحله دوم : ضعف و سستی حکومت مرکزی با بالا گرفتن نا آرامیهای داخلی و خارجی
3.مرحله سوم : تداوم نا امنیها و آشوبها

•        4.مرحله چهارم : بهبود شرایط و رشد توسعه قدرت در پی تغییرات و تحولات انجام شده

ویژگی های عمده دولت صفویان :

1.رابطه نزدیک دین و دولت
2.. سیر تحول نیروی نظامی از ساختار مذهبی – قومی به نیروهای نظامی منسجم
3.رونق و شکوفایی اقتصاد و تجارت در این دوران
4.ویژگی های فرهنگی، هنری، معماری و شکوفایی آن درعهد صفویه

•        ویژگی های عمده این دوره :

1  .بررسی اوضاع و شرایط سیاسی اجتماعی حاکم بر ایران       همزمان با تشکیل حکومت
2 .
گسترش و توسعه قلمرو حکومتی
3 .
ایجاد تشکیلات اداری منسجم وهماهنگ
4 .
درگیری ها و مبارزات با دولتهای همسایه غرب و شرقی
5  .
ویژگی رابطه با هند و تأثیر آن در حکومت
6  .
رابطه مذهب و سیاست و تأثیر متقابل این دو بر هم
7 .
مواجهه عناصر ترک و ایرانی در ابتدای دوره صفوی

 

•        ادبیات:

 

رواج شعر و شاعری و علاقه شاهان نسبت به شاعران و همچنین دعوت از شاعران و نویسندگان درباری دیگر کشورها، گسترش علوم از قبیل فلسفه، علوم پزشکی، نجوم، و همچنین وجود شماری فیلسوف و دانشمند در دربار شاهان صفوی نقش بسزایی در فرهنگ این دوره داشت. رونق و شکوفایی فرهنگ و هنر در عهد صفویه تنها نه به خاط وجود دانشمندان و متفکران و هنرمندان برجسته بود، بلکه وجود شاهان و حاکمان هنرمند و هنر دوست و تشویق آنان و ایجاد فضای مناسب سیاسی جهت رفت و آمد هنرمندان و شاعران و نویسندگان به دیگر کشورهای فرهنگی و ارتباط و مبادله افکار و هنرها با هنرمندان کشورهای دیگر، زمینه مناسبی برای شکوفایی و رونق فرهنگی ایران عهد صفویه گردید در این دوره فن کتابسازی ، جلدسازی ، تذهیب و همچنین تاریخ نگاری، هنر خطاطی، خوشنویسی و هنرهای دستی نظیر سفال سازی، فلزکاری، فرش بافی، هنرمندان و نخبگان شایسته ای یافت. علاوه بر رونق و فرهنگ ذکر شده در این دوره معماری به طرز عجیبی شکوفا شد. شکوفایی معماری دوران صفویان در نقاط مختلف قلمرو حکومتی آنها خصوصاً شهر اصفهان به پایتخت آنان یادآور شهرهایی چون سمرقند عهد تیمور ، رم در عهد امپراطوری روم ، تیسفون ساسانیان ، و تخت جمشید هخامنشیان گردید. ساخت پلها، کاروانسراها، مدارس، مساجد، کلیساها، کاخ ها، باغ ها نه تنها به عمران و آبادانی کشور کمک کرد ،‌ بلکه سبک و شیوه جدیدی در هنر معماری پدید آورد.

2- علاقه و دلبستگی شاهان این دوره به شعر و شاعری، باعث رواج این شاخه از ادبیات شد .
3- از ویژگیهای خاص دوره صفویه رواج شعر مرثیه ای است ، شاهان بزرگ این سلسله از جمله شاه طهماسب اول و شاه عباس اول شاعران را به مدیحه سرایی ائمه شیعه تشویق می کردند ( به دلیل گرایش مذهبی دولت صفویه )
4- در دوره صفویه " سبک هندی " رواج یافت و این به خاطر جذابیت مادی و تا حدودی آزادمنشی دربار گورکانی هند بود که شعرای ایران را جذب خود می کرد

•        مدرسه و علوم :

مهاجرت علمای شیعی به ایران و اسکان انان در شهرهای مختلفی مانند شیراز ،تبریز قزوین مشهد قم و اصفهان  موجب شد ت انان در مدارس ان شهرمشغول به تدریس شوند به طوریکه تعداد مدارس این دوره 57 باب ذکر شده است فلسفه اسلامی با علمایی نظیر ملاصدرا میر داماد و شاگردان ایشان رشد فراوانی یافت پزشکی از اهمیت بالایی برخوردار بود خصوصا جراحیهای گوناگونی با بیهوشی به وسیله مواد مخدر صورت میگرفت علاوه برپزشکی علم نجوم نیز مورد توجه بود و شاهان در تصمیم گیریهای خود از علم نجوم بهره میگرفتند .

•        مکتب نقاشی دوره صفوی شامل دو دوره است :
1-. دوره اول : مکتب بهزاد :
  .
    الف : در این دوره مقام و منزلت هنرمندان به حمایت شاهان صفوی بالا رفت .
    ب: علاقه شاه طهماسب به نقاشی چنان بود که امیدوار بود خود یکی از نقاشان ماهر شود
    ج: اثر بی مانند این دوره ( شاهنامه طهماسبی ) است که بیش از 250 نقاشی مینیاتوری دارد .

 

2. دوره دوم : مکتب رضا عباسی :
این مکتب در اصفهان و در دوره شاه عباس اول و جانشینان او به وجود آمد .
    الف : مکتب این دوره به مکتب ( رضا عباسی ) معروف شده است .
    ب: رضا عباسی دستاوردهای پیشینیان را در هنر تصویر نگاری به اوج رساند .
    ج : سبک دیگری که در این دوره پدید آمد سبک (صادق بیگ افشار ) بود

   کمال الدین بهزاد   
    1- در سال 844 ه ق در هرات به دنیا آمد
    2- تربیت او زیر نظر استاد میرک ، کتابدار ( سلطان حسین بایقرا ) بود .
    3- در سال 916 ه . ق شاه اسماعیل او را از هرات به تبریز آورد .
    4- حرکت ، تلاش وکوشش وماجرا وواقع بینی از ویژگی نقاشی بهزاد است .
    5- بزرگترین نقاشی اسلامی که آثار فنی در نقاشی اش ابداع کرد بهزاد بود.
آقا رضا نقاش :
    1- نقاش معاصر شاه طهماسب اول بود .
    2- در چهره پردازی وصورت سازی استاد بود .
    3- از معروفترین نقاشان دوره شاه عباس اول نیز بود .
مظفر علی :
    1- هنر را نزد بهزاد آموخته بود .
    2- به تصویر کشیدن دربار شاه عباس اول ومجلس ایوان چهل ستون شاهکار اوست .
میر زین العابدین :
    1- در زمان شاه اسماعیل دوم زندگی می کرد .
    2- علاوه بر اینکه نقاشی ماهر وچهره پرداز خوبی بود به جهت ادب نیکو و ادب بالا وی را گرامی می داشتند .

صادق بیگ افشار :
    1- علاوه بر نقاشی شعر نیز میگفت .
    2- شغل اصلی اوکتابداری بود .
    
رضا عباسی :
    1- رضا عباسی در نقاشیهایش بیشتر به سبک شبیه سازی تمایل داشت .
    2- نقاش معاصر شاه عباس اول بود .
سیاوش بیگ :
    1- معاصر شاه عباس اول بود .
    2- سیاوش بیگ نقاشی بی نظیر ، دقیق ، نازک قلم بود ، هیچ استادی در سیه قلم و کوه پرداز ی همانند او نبود .
شیخ محمد سبزواری :
    1- معاصر شاه عباس اول بود.
    2- در نقاشی ورنگ آمیزی بی نظیر بود .
    3- خط نستعلیق را خوب می نوشت .
    4- او در نقاشی هایش از سبک نقاشی هوگ تقلید می کرد .

       معماری دوره صفوی :

 

•        یکی از نقاط اوج معماری ایرانی و یکی جلوه‌های اصلی هنر دوره صفوی است. از عمارات دوران صفوی در مقایسه با بناهای دوران‌های دیگر ایران، تعداد بیشتری باقی مانده‌است این اوضاع با جلوس شاه عباس با پویائی تمام تغییر یافت، و دلیل آن هم بی تردید در اشتیاق خود شاه و درباریان او به بناسازی و عمارت‌‌پردازی بود..اصفهان مجموعه ای از معماری عصر صفوی است و عبارت ”اصفهان نصف جهان“  بیان کننده این توسعه است که در دوره شاه عباس به حقیقت پیوست که در اصفهان طرحهای خودرا به اجرا دراورد چراکه جغرافیایی طبیعی و مناطق اطراف ان برای توسعه شهر بسیار مناسب بود  شهری با خیابانها ،قصرها،مساجد و مدارس،بازارها، قلعه ها،و برجها که همت شیخ بهایی در ساخت انها نقش بسزایی داشت  .چهار باغ، میدان نقش جهان ، مسجد شیخ لطف الله،مسجد شاه و عالی قاپو از نمونه های عالی ساختمان سازی و نشان دهنده ی شکوه هنر معماری دوره ی صفویان است شاه طهماسب با انتقال پایتخت از تبریز به قزوین ساختمانهای جدیدی در قزوین بنا کرد

•        فلزکاری در دورهٔ صفوی:

•        دارای ارزش بالایی در تاریخ این هنر است. هنر فلزکاری در این دوره به شکوفایی می‌رسد آثار زیبایی از فلزکاری‌های دورهٔ صفوی به جای مانده است. فلزکاری یکی از شاخه‌های مهم هنر دوره صفوی است.

•        فلزکاری دورهٔ صفوی سه ویژگی مهم دارد: نخست اینکه فلزکاری این دوره، دنبالهٔ هنر فلزکاری در دورهٔ تیموریان به‌ویژه مکتب خراسانی است؛ دوم در زمان شاه عباس یکم دو مکتب فلزکاری در ایران وجود داشت: یکی در خراسان و دیگری در آذربایجان؛ سوم آنکه مکتب خراسانی تأثیر زیادی بر مکتب سنتی ایران گذاشت، بدون اینکه این تأثیر آشکار باشد.

•        از نوآوری‌های دورهٔ صفوی، مجموعهٔ ظروفی است که ظاهراً برای درباریان ساخته شده است و در نهایت زیبایی و ظرافت است. نمونه‌ای باقیمانده از این ظروف در موزه توپقاپی ترکیه وجود دارد که پس از جنگ چالدران و در حین غارت تبریز به یغما رفته است

 

•        صنعت قالیبافی و نساجی:

•        صفویان قالیبافی را از صنعت روستایی به فعالیتی وسیع در سطح مملکت ارتقا دادند و به عنوان بخش مهمی از اقتصاد کشور در امد اولین کارگاه قالی بافی احتمالا در زمان شاه عباس کبیر در اصفهان ساخته شد قدیمیترین نمونه فرش باقی مانده فرش معروف(اردبیل)که در موزه ویکتوریا البرت لندن نگهداری میشود ترکیب رنگهای درخشان ،نواوری ،استفاده از نقوش اسلیمی و گلدار برای تزیین ایرانیان را قادر میساخت منسوجاتی را تولید کنند که از غنا و تنوع منحصر به فردی برخوردار باشد گفته میشود  هزار کارگر در بازار اصفهان وجود داشت و رئیس صنف نساجان یکی از قدرتمندترین افراد کشور بود تجارت ابریشم رونق زیادی داشت بطوریکه گفته میشد شاه عباس اولین تولیید کننده و صادر کننده ابریشم به حساب میامد و سالیانه محصولات زیادی از ابریشم به اروپا صادر میشد

•        تسحیلات نظامی:

 

ارتباط گسترده صفویان با دیگر کشورها و ایجاد رابطه با آنان منجر به استفاده از مهارتها و تکنیکهای آنان در امور نظامی و سپاهی داخل گردید. ساخت سلاحهای گرم، توپخانه، با کمک متخصان خارجی و همچنین تجهیز ارتش دائمی به ابراز و وسائل جنگی پیشرفته از این نمونه ها بودند . بکار بستن این شیوه ها موجب شد تا سرانجام حاکمان صفوی در مبارزه با دشمنان خود پیروز گردند. علاوه بر ایجاد ارتش منظم و هماهنگ ، تشکیلات و مقامات مناسب و سلسله مراتب نظامی در امور ایجاد شد  ایجاد این تغییرات سازمانی موجب می شد که فرماندهی و کنترل سپاه به نحو مطلوبی انجام گیرد و برای اولین بار صفوف مختلف پیاده نظام ،سواره نظام و توپخانه را پدید اورد و فن ساخت توپ و ریختن گلوله های انرا از برادران شرلی اموخت

  ساختار قضایی:

شاه عباس یکم

سازمان قضایی به دو بخش عرفی و شرعی بخش می‌شد. بخش عرفی دربرگیرندهٔ رسیدگی به کارهایی مانند کشتن و زد و خورد و تجاوز (کارهایی که وابسته به نگهداری نظم و امنیت و سازمان سیاسی بود) می‌شد و بخش شرعی دربرگیرندهٔ رسیدگی به دعاوی حقوقی و شرعی بود. ریاست بخش رسیدگی به دعاوی عرفی با مقام دیوان بیگی است و مسوولین رسیدگی به این دعاوی در شهرها نیز داروغه‌ها هستند. ریاست نظام قضایی شرعی نیز بر عهده صدر است. صدر بالاترین مقام دینی در دولت را داراست و خود از میان علمای نام‌ور شیعه گزینش می‌شود. قاضی‌های شرع از میان علمای شیعه (ملاها) گزینش شده و توسط صدر گماشته می‌شوند. از کارهای دیگر صدر، برداشت و گماشت شیخ الاسلام‌ها در شهرها و رسیدگی به کارهای موقوفات در همهٔ کشور است .

قاضی‌های گماشته از سوی صدر یا قاضی‌های شرع، متصدیان ثبت رسمی اسناد هم شمرده می‌شوند و اسناد داد و ستد و خرید و فروش و دارایی مردم تنها با ممهور شدن به مهر آنها رسمیت می‌یابند. عدم وجود مرز دقيق میان کارهای شرعی و عرفی هر از گاهی موجب ناکارآمدی‌هایی در سازمان قضایی می‌شد و این مشکل تا زمان به شاهی رسیدن رضاخان همواره در ایران وجود داشت. از سختی‌های دیگر این سازمان قضایی این بود که هر شخصی می‌توانست در صورت نیاز به هر کدام از قاضی‌ها (گاه بیش از یک قاضی) که دلخواه او بود، مراجعه نماید

•        شغل و حرفه:

مردم ایران غالباٌ کشاورز در ساکن روستاها بودند و گله داری شغل اصلی ایلات و عشایر و روستائیان بود. از آنجائیکه صفویان با پشتیبانی نیروهای قبیله ای به قدرت رسیدند.  داشت. بر خلاف اقتصاد، تجارت در این دوره، بر روح بالندگی و شکوفایی خود رسید. در این دوره به سبب ساختن جاده ها، ایجاد پلها، کاروانسراها بر سر راههای اصل و ایجاد امنیت در راهها، تجارت داخلی به شکل فراگیری رونق یافت. اما ارتباط گسترده با دیگر کشور ها و ایجاد زمینه جهت رفت و آمد بازرگانان و تاجران کشورهای بیگانه، خصوصاً اروپائیان، متاع و تأمل با فرقه های ادیان دیگر، زیر ساختی را پدید آورد که منجر به رشد و شکوفایی تجارت گردید. رونق تجارت، و داد و ستد هایی که میان بازرگانان داخلی و خارجی انجام می گرفت، منجر به بهبود وضع مالی دولت و رشد اقتصاد و پولی و سرانجام افزایش قدرت مالی دولت گردید

•        دین در عصر صفوی:

استقرار و استمرار دولت صفوی در ایران به نهادینه شدن ساختار دینی در كشور انجامید. حكام صفوی به منظور مشروعیت بخشیدن به حكومت خود از طریق پیوند به اسلام به ویژه تشیع از هیچ كوششی دریغ نكردند. با روی كار آمدن صفویان نظریه‌های دینی دولت از تسنن به تشیع اثنی­عشری مبدل شد  و زمینۀ اجرای احكام، برنامه و آموزه‌های نظری شیعه در فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی فراهم آمد. ظهور ساختار دیوانی دینی در عهد صفوی به كارگماردن علمای دینی در برخی از مناصب دولتی حاصل تعامل صفویان و علمای تشیع بود. در عصر صفوی «تشیع» مذهب رسمی كشور شد و ایران به عنوان كانون اصلی تشیع‌ اثنی عشری مورد توجه قرار گرفت. بی‌تردید عهد صفوی  را باید فعال‌ترین دورۀ تاریخی ایران از نظر رشد و توسعۀ افكار مذهبی دانست. دولت‌مردان صفوی در آغاز و به بهانۀ تقویت پایه‌های حكومتی در راستای ایجاد مراكز مذهبی، ترجمۀ كتاب­های دینی از عربی به فارسی دعوت از علمای تشیع (حتی از جبل عامل و بحرین) تلاش‌های فراوانی كردند. در عهد صفوی خواندن كتب مذهبی رونق یافت، روضه‌خوانی كه در اصل خواندن كتاب روضة‌الشهداء واعظ كاشفی بود حاصل ترغیب‌ها و تشویق‌های این دوره است.

شماری از علمای مذهبی عهد صفوی :

شیخ نورالدین عاملی كركی معروف به محقق ثانی (940ق)؛ شیخ عبدالعلی فرزند محقق كركی (م993ق)؛ غیاث‌الدین منصور بن صدرالحكماء (م 940ق)؛ زین‌الدین عاملی ملقب به شهید ثانی (م 966ق)؛ شیخ حسین عاملی (م 1040ق)؛ شیخ بهایی (م 1021ق) میرابوالقاسم میرفندرسكی (م 1070ق)؛ ملامحسن فیض كاشانی (1091ق)؛ محمد باقر مجلسی (م 1111ق)؛

اعلام تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور تازه تأسیس صفویه که هنوز بر پایه های خود را تحکیم نکرده بود ، از سوی شاه اسماعیل درتبریزمهم ترین تصمیم او بود . تشیع اثنی عشری شالوده ی یکی از پایه های قدرت رهبران صفویه بود ، یعنی ادعای آن ها مبنی بر این که نماینده ی امام دوازدهم مهدی (عج) هستند ، کیش علی(ع) حداقل از قرن سیزدهم میلادی نزدیکی با پیشرفت تصوف ایران یا باطنی گری اسلامی یافته بود و مقام مرشد کامل دومین پایه ی قدرت رهبران صفویه بود ، سرانجام با اظهار این مطلب که حسین (ع) پسر کوچک علی(ع) با دختر یزدگرد سوم آخرین پادشاه ساسانی ازدواج کرده است ، شیعیان خاندان علی(ع) را میراث کهن سلطنت درایران و حق اللهی شاهان ایران که منشاء آن « فرایزدی » آنان بود ، پیوند داده بودند . این سومین پایه ی قدرت شاهان صفوی بود . بنابراین تشیع اثنی عشری مهمترین عامل در تبلیغات مذهبی و ایدئولوژی سیاسی صفویه بود

در بررسی حکومت صفویان، مذهب و نیروهای وابسته به آن نقش عمده ای ایفا می کنند، در واقع حکومتی که شاه اسماعیل اول در 907 ه. تأسیس کرد، حکومتی مذهبی، بر پایه شاخص های دینی موجود در جامعه بود. حاکمان صفویه توانستند با اتکاء بر نهاد دین روند شکل گیری قدرت دنیوی خود را تسریع بخشند نقش دین و مذهب در شکل گیری، رسمی شدن، تداوم و استمرار و سرانجام فروپاشی دولت صفویه کامل نمایان است اگر چه دولت صفویه بر اساس مذهب و نیروهای وابسته مذهبی شکل گرفت اما عنصر فرهنگ و سیر تحولی آن با تشکیل حکومت و استواری آن رونق بالایی یافت.

در اسلام درپایان قرن اول هجری از تصوف سخن گفته شده است حسن بصری ( 110-53 هجری )از صوفیان اولیه تصوف اسلامی است . در قرن دوم هجری – قمری درجهان اسلام گسترش یافت و د رقرن سوم ، مرحله جدیدی از سیر تکامل تصوف شروع شد . روحیه زهد و عرفان تعدیل یافت طرائق و مضامین و مراحل مختلف دیگری در آن به وجود آمد . تعدد طریقتهای آن باعث تسریع گسترش تصوف در سرزمینهای مختلف اسلامی شهر در ایران نیز طرائق مختلفی پدید آمد که درفاصله قرن ششم تا نهم قمری فرقه های مذهبی را تشکیل داده اند که د رجریانات تاریخی نیز موثر واقع شدند . فرقه های کبرویه ، سهروردیه ، نور بخشیه و صفویه و ... نمونه ای از این فرقه ها بودند ، درمیان این فرقه ها تنها فرقه ای که توانست تشکیل حکومت سیاسی – مذهبی دهد صفویه بود .

مکتب تصوف:

تصوف از دیر باز به صورت یکی از اشکال زندگی مذهبی وجود داشته است آنچه بسیار مهم است قوام یافتن تدریجی آن و رهبری برخی از حرکتهای مذهبی و سیاسی ادوار تاریخی و یا حداقل تاثیر در آن حرکتها بوده است خصیصه بارز اغلب این طرائق نفوذ در توده مردم بوده است شیوخ و خانقاه های آنان مدتها پناهگاه کسانی بودند که از تظلم دستگاه حاکمه به ستوه آمده بودند .
بسیاری از جنبشهای ایرانیان علیه تشکیلات حکومتی و دستگهاههای دولتی از همان قرون اولیه اسلامی تا دوره کار آمدن صفویان درقرن دهم هجری – قمری توسط اهل تصوف به وقوع پیوسته است ، خصوصا" که تشیع درعمق تعالیم و معانی خود قیام علیه جور و احقاق حق را تقویت می کند

منشاء سلسلۀ سلاطین صفوی و رابطه ی ان با تصوف: در اوایل قرن دهم هجری با اتكاء به مذهب شیعۀ اثنی­عشری و طریقت صوفیه در  قالب حكومت مذهبی بر ایران حكم راندند. این سلسله نام خود را از نام یكی از نیاكانشان به نام صفی‌الدین اردبیلی (م 735 قمری) برگرفته است. نسب وی را به امام هفتم (علیه‌السلام) منسوب می‌دانند. وی كه مرید شیخ زاهد گیلانی (م 700 قمری) و از رجال صوفیه بود از سوی شیخ زاهد به رهبری طریقت «زاهدیه» منسوب شد، این فرقه پس از مرگ شیخ به صفویه تغییر نام یافت.

پس از درگذشت شیخ صفی، پسرش، صدرالدین موسی جانشین وی شد. او برای شیخ صفی مرقدی ساخت.

پس از صدرالدین، فرزندش خواجه علی به رهبری طریقت رسید. وی به مدت 12 سال در جنوب ایران به ارشاد مردم مشغول بود. پس از خواجه علی، ابراهیم معروف به شیخ شاه ریاست معنوی نهضت را بر عهده گرفت ولی قدرت چندانی نداشت.   پس از وی شیخ جُنید به اشاعۀ طریقت پرداخت. خروج شیخ جنید و مهاجرت وی به "دیار بكر" بر ترویج طریقت صفوی تأثیر بسیاری داشت. زعامت مذهبی صفوی در این عهد در قالب مبارزات "جنید" به زعامتی سیاسی تبدیل شد.

پس از وی، پسرش حیدر جانشین پدر شد. پس از كشته شدن شیخ حیدر، پیروان وی ابتدا به پسر بزرگش سلطان علی شاه روی آوردند ولی وی در جنگ كشته شد و برادرش اسماعیل به اتفاق عده‌ای از مریدان طریقت كه «اهل اختصاص» نام یافتند به گیلان رفت و حدود 5 سال نزد میرزا علی كاركیا از پادشاهان آل‌كیا به سر برد

•        1.تعریف تصوف : مسلکی است که با مذهب آمیخته است و طرفداران این مسلک عقیده دارند که دراین طریقه بهترین راه برای رسیدن به حق می باشد و انسان پس از تامل ، تفکر ، تجربه ، مشاهده ،سیر ، سلوک می تواند به مقصود نهایی و مطلوب اصلی خود برسد .

•        2.معانی واژه صوفی :، صوفی به معنای پشم یا پشمین است و اهل تصوف به مناسبت پوشیدن چنین جامعه هایی بدین نام شهرت یافتند

•       
3.منشا تصوف : درباره منشا تصوف عقاید مختلف است
       ‌أ.نظریه اول : عده ای معتقدند تصوف منشعب از مذهب بود می باشد
       ‌ب.نظریه دوم : بعضی تصوف را از فلسفه و مخصوصا " فلسفه افلاطونی“ اقتباس شده می دانند
       ‌ج.نظریه سوم : عده ای عقیده دارند تصوف کشورهای اسلامی از امور خارجی سرچشمه نگرفته بلکه تحولات سیاسی و اجتماعی موجب گردیده است این مسلک به وجود آید    ‌د.نظریه چهارم : دیگر اینکه خود صفویه همه این عقاید و افکار را ناستوده می دانند و می گویند این گونه انتسابات به فرقه صوفیه گناه بزرگی است ، آنها می گویند تصوف عبارت است از لبّ عصاره و باطن قرآن و احادیث پیغمبر .بنابر این در مسلک صوفیان ، شریعت نقطه خروج است و رهبر انسان است برای وصول به حقیقت

•        4.عقاید صوفیه :
 1.پیروان این مسلک عقیده دارند که خداوند بوده است و بقیه امور نبود . چنانچه مولوی می گوید : ما عدمهائیم و هستی ها نما بر وجود مطلق و هستی ما .
  2.راز پوشی یکی از دیگر عقاید فرقه صوفیه است و می گویند چون هر کسی نمی تواند از حقیقت این مسلک وقوف یابد در نتیجه اظهار و عقاید صوفیه برای این دسته از مردم و نه تنها سودی در بر ندارد بلکه زیانی واهم مشاغل می شود .
  3.عقیده سوم : عواطف و احساسات صوفیه همیشه با احساسات عواطف سر و کار دارند باعقل چندان مشورتی ندارند .
  4.خویشتن پرستی و تنفر از آن، صوفیه از خویشتن پرستی متنفرند

•        تصوف و نقش آن درشکل گیری حکومت صفویه :

•        طریقت صوفی از روزگار شیخ صفی وارد یک دروه آشکار و هدفداری شد . صوفیان که شاه را مرشد کامل خود می دانستند و مقام او را نیمه الهی تلقی می کردند . اما این صوفیان بانی اصلی دولت صفویه بودند . پایداریها و استقامات آنها طی چند سال از زمان شیخ صفی که پیروان صوفی را عهده دار شد تا زمان شاه اسماعیل اول که رسما" حاکم و شاه صوفیان گردیده بیانگر ثبات قدم و ارادت پیروان صوفی به طریقت صوفی می باشد .
همچنین مریدان صوفی بودند که زمانی که شاه اسماعیل هفت ساله بود به پیروی وی حمایت او زمینه های قدرتش را فراهم کردند تا اینکه درسن 13 سیزده سالگی توانست قدرت را به دست گیرد .
بنابراین اگر چه تشکیل دولت صفوی عامل مهم وعنصر اساسی تشکیل قدرت بودند اما همانند نیروهای تشکیل دهنده دولتهای دیگر وضعیت چندان خوشایندی پس از رسمی شدن حکومت برایشان ایجاد نگردید .

•        مکاتب بزرگ تصوف :

از قرن سوم هجری که تعالیم مشایخه صوفیه توسعه پیدا کرد فرق مختلف که وجود آمد اگر چه در اصول عقاید اختلافی با یکدیگر نداشته ولی در راه و سبک و رویه تزکیه نفس ورسیدن به حقیقت هر فرقه آداب و نظام جداگانه ای را مورد عمل قرار دادند . بعضی از این فرقه ها به مرور زمان از میان رفتند یا در فرق دیگر ادغام شدند .

1.اویسیه
2.
کبر اویه
3.
سهروردیه
4.
مولویه
5.
نور بخشیه
6.
نقشبندیه
7.
صفویه علل رواج تصوف :
یکی از علل مهم پیشرفت تصوف این است که افکار صوفیان با قلب و احساس بیشتر ارتباط دارد تا با عقل و منطق در میان مردم وقتی عمل و فعلی اثر دارد که با احساسات و عواطف توام باشدتا عقل ...

•        صوفیان و دولت صفویان :

صوفیان که بانی دولت صفویان بودند و در ابتدای امر چنان قدرتی داشتند که شاه اسماعیل اول به فکر تحدید قدرت آنان افتاد .
صوفیان درزمان شاه طهماسب با تضعیف رقبای خود عناصر تاجیک ، ایرانی برای مدتی صاحب قدرت بودند .
درزمان شاه عباس اول با قدرت یافتن نیروی غیر ایرانی، از قدرت صوفیان کاسته شد اما چنان اساس قدرت را تشکیل میدادند .
در روزگار شاه عباس دوم شاه سلیمان صوفیان کماکان قدرت نظامی – معنوی خود را حفظ کرده بودند .
بیشترین مخالفت با صوفیان در اواخر عهد صفویه و زمان شاه سلطان حسین بود به طوریکه طریقت صوفیه دراین زمان به طور کامل برافتاد وحتی خود شاه مشایخ صوفیه را از اصفهان ودیگر شهر های ایران بیرون راند

 

•        سقوط حكومت صفویه:

 

پس از مرگ شاه­ عباس (1038قمری) نوه‌اش، با نام شاه صفی بر تخت نشست. پادشاه جدید به هیچ وجه لیاقت و شایستگی سلف خویش را نداشت. در زمان شاه صفی برخی از شهرهای كلیدی ایران چون قندهار و بغداد از دست صفویان بیرون شد. هر چند پس از مرگ شاه صفی (1052قمری) و به حكومت رسیدن عباس دوم كوشش‌هایی در جهت احیای اقتدار حكومت صفوی صورت گرفت و او توانست شهرهایی چون قندهار را باز پس گیرد؛ اما در زمان جانشینان وی شاه سلیمان و شاه سلطان حسین به سبب بی‌كفایتی اینان، حكومت صفویه رو به ضعف نهاد و به سراشیبی سقوط نزدیك‌تر شد. یكی از مشخصات بارز اواخر دورۀ صفوی، بی‌علاقگی به ادارۀ امور كشور بود كه در نهایت سبب شد تا فساد و هرج و مرج روز افزون در حكومت ولایات به وجود آید.

ضعف حكومت، صفویه بدین مرحله رسید كه افغانان غلجایی به فرماندهی "میر ویس" قندهار را تسخیر كردند.(1120 قمری) و پس از مرگ میر ویس، پسرش محمود بر آن شد تا حكومت صفویان را منقرض سازد. وی پس از تصرف كرمان و یزد، آهنگ اصفهان كرد و پایتخت صفویه را به محاصرۀ خود درآورد. سرانجام شاه سلطان حسین تاج و تخت را به محمود تسلیم كرد. و درسال (1135 ق) خاندان صفویه از صحنه حكومت ایران كنار رفتند.

عوامل متعددی در فروپاشی نظام پادشاهی صفوی نقش داشته است، این عوامل عبارتند از:[

ناتوانی و باژگونی تدریجی نیروی نظامی و سقوط اخلاقی نظامیان و کاهش تدریجی عنصر انضباط و جانشین شدن دشمنی و حسد میان سران قدیم و جدید سپاه که در طول حاکمیت این سلسله به وجود آمد.

بی اعتبار شدن وحدت میان پادشاهی و مذهب و از هم پاشیدن اساس تمرکزی که در سایه وحدت مذکور، حاکمیت صفویه بر آن بنا شده بود، بی آنکه ایدئولوژی دیگری جایگزین آن گردد.

درهم ریختن توازن میان ممالک و خاصه و کاسته شدن از انگیزه ها و علائق طبقات خدمتگزار بر اثر توسعه ناحق خاصه.

قدرت یافتن حکومت پشت پرده و نفوذ ملکه‌ها و خواجه‌سرایان در امور سیاسی و اداری کشور.

فساد و عشرت بارگی درباریان و در رأس آن ها پادشاه و نا آگاهی او از اوضاع کشور.

حرم پروردگی شاهزادگان و محروم ماندن آن ها از تربیت سیاسی و اجتماعی.

تحقیر و خوار انگاشتن مردم و فاصله عمیق بین حکومت و مردم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390 توسط  (روشن)
نگاهی به زندگی سیاسی امام رضا(ع)                                                                     

تولد امام رضا (ع) بر اساس قول مشهور مورخان در سال 148 هجری اتفاق افتاد در شهادت آن بزرگوار را در سال 202 یا 203 در روز آخر ماه صفر دانسته اند . بیشتر اصحاب معروف امام کاظم جانشینی امام رضا را پذیرفتند اما از سوی برخی وکلای امام هفتم که اموالی نزد خود داشتند به طمع آن اموال در امامت آن حضرت تشکیک کردند . شیعیان پس از امام کاظم به دو دسته تقسیم شدند گروهی بنام «قطیعه» رحلت امام کاظم را تایید کرده و امامت امام رضا را قبول کردند اما گروهی بنام « واقفیه  » در بحث امامت، در امام کاظم توقف کردند و پس از ایشان کسی را امام ندانستند . البته جریان اصلی تشیع راه خود را ادامه داد و این انحرافات جزئی تاثیری بر روند آن نداشت .                                                

1-ولایتهدی مام رضا (ع)                                                         

مامون عباسی یکی از خلافی قوی عباسی و از هوش شم سیاسی بالایی برخوردار بود . مذاهب مطرح در زمان مامون شیعه ف معتزله و اهل حدیث بودند معتزله بر خلاف اسلاف خود نظر مثبتی به امام علی (ع) داشتند از این رو از طرف اهل سنت به به تشیع متهم می شدند . مامون را می توان جزء اعتزالیون دانست که گاهی او را به همین جهت شیعه می دانستند گفته ها و اظهار نظر های مامون و خود امام رضا (ع) اهداف او  را از نصب امام به ولایت عهدی روشن می سازد . نظر مامون با توجه به قیام علویان و برادران امام رضا این بود که با این کارخلافت خود را مشروع جلوه دهد وعلاوه برآن فعالیت های احتمالی امام کنترل و تحت نظر قرار گرفت و فعالیت سیاسی دوبه نفع دستگاه خلافت تمام می شود و اضافه به آن قداست امام در نزد شیعیانش  از بین برودو در صورت به شهادت رسیدن امام ، خود را از اتهام قتل ایشان تبرئه نماید .           

2- عکس العمل امام                                                                                          

نخستین واکنش امام (ره) مخالفت  در رفتن به « مرو » بود تا آنجا که به اجبار تن به این مسئله داد . سفارش امام به گریه برای خویش ، همراه نبردن اعضای خانواده و عنوان نمودن این مسئله که این سفر بازگشتی ندارد ، همه نشان از اجبار امام به هجرت دارد . در مرو امام ناچار به پذیرش به ولایت عهدی شد. اصرار مامون و انکار امام مدت ها ادامه داشت . پس از اجبار امام به پذیرش ولایت عهدی زاویه تلاش های امام متوجه این جهت شد که از این امر به نفع تشیع  و دربطلان خلافت سود ببرد امام سعی می کرد این عمل را اعتراف خلافت به حقانیت  اهل بیت جلوه دهد و در اولین سخنرانی به آن اشاره کرد . و در ضمن شرط نمود که در امور سیاسی دخالت نکند . عدم دخالت در امور، خود نمود اهداف مامون را در انتصاب امور به امام خنثی می کرد دوران ولایت عهدی تا شهادت امام رضا از چند جهت قابل توجه است . ترتیب جلسات مناظره توسط مامون و دعوت از علماء جهت مباحثه علمی با امام رضا (ع) از گرایش معتزلی مامون و علمی دوستی او تاقصد او مبنی بر کوچک کردن عظمت امام در دیدگاه مردم راحکایت دانست .پیروزی علمی امام در برابر عالمان مسلمان و سایر ادیان حسادت مامون راد به جایگاه معنوی  امام بیشتر کرد زیرا در این جلسات شیفتگان امام (ع) روز بروزبیشتر می شد . در نتیجه اهداف مامون در انتقال امام به خراسان محقق نشد بلکه محبوبیت امام باعث وحشت بیش از پیش او گردید و سرانجام کمر به شهادت امام بست . بنی عباس تبلیغات شدیدی علیه ائمه راه می انداختند من جمله بحث ولایت را که در مورد قبول تشیع و تاکید ائمه بود برای فریب مردم عادی به عنوان اینکه تشیع مردم را برده امامان می دانند رواج می دانند . این تبلیغات منفی یا نفی شدید امام (ع) روبه رو شد . مسائل علمی و کلامی در خلافت مامون بین معتزله که بر عقل تاکید داشتند و اهل حدیث که به نقل و ظواهر روایات تاکید کردند رواج دانست اما امام (ع) موضع مستقل خود را که با هر دو زایه داشت معرفی می نمود . امام با ردَ (تشبیه) عقاید معتزله و« جبر»عقاید اهل حدیث کتاب خدا را ملاک حق باطل معرفی می نمود و سعی می نمود راه اثبات خدا را بدون اعتقاد به تشبیه به مردم نشان دهد . گسترش تشیع در ایران در قرون بعد از شهاد ت امام رضا (ع) و در زمان ولایت عهدی ایشان تا حدود زیادی مدیون تلاش های امام  ووجود  مرقد شریف آن عزیز در خاک ایران است .    مسیر حرکت امام «احتمالا » از مرز شلمچه تا« مرو» قدمگاه های زیادی وجود دارد که شیعه معتقد است ایشان از آنجا عبور کرده و امروز زیارتگاه مردم با اعتقاد است .                                                                              


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 توسط  (روشن)

اعتقاداتان را چند می فروشید؟

 

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد. راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد!
می گفت :چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه؟ آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی ...
گذشت و به مقصد رسیدیم . موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم . پرسیدم بابت چی ؟ گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما مسلمانان و مسلمان شوم اما هنوز کمی مردد بودم. وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم . با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم . فردا خدمت می رسیم!
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد . من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم!!

www.sohagroup.com


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 توسط  (روشن)

این نیز بگذرد

بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می گوید : فردا به فلان حمام در فلان شهر برو و کار روزانه ی حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد ولی فردای شب سوم که خواب دید به آن حمام مراجعه کرد دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم از فاصله ی دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری ،در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوری می آوری و... حمامی گفت: این نیز بگذرد.

یکسال گذشت برای بار دوم همان خواب را دید و دوباره به همان حمام مراجعه کرد دید آن مرد شغلش عوض شده و در داخل حمام از مشتری ها پول می گیرد. مرد وارد حمام شد وگفت :یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی ولی اکنون کار راحت تری داری، حمامی گفت: این نیز بگذرد.

دوسال بعد هم خواب دید این بار زودتر به محل حمام رفت ولی مرد حمامی را ندید وقتی جویا شد گفتند: او دیگر حمامی نیست در بازار تیمچه ای (پاساژی) دارد و یکی از معتمدین بزرگ شهر است. به بازار رفت و آن مرد را دید گفت: خدا را شکر که تا چندی پیش حمامی بودی ولی اکنون می بینم معتمد بازار و صاحب تیمچه ای شده ای،حمامی گفت: این نیز بگذرد. مرد تعجب کرد گفت: دوست من ،کار و موقعیت خوبی داری چرا بگذرد؟

چندی که گذشت این بار خود به دیدن بازاری در آن شهر رفت ولی او آن جا نبود .مردم گفتند: پادشاه فرد مورد اعتمادی را برای خزانه داری خود می خواسته ولی بهتر از این مرد کسی را پیدا نکرد و او در مدتی کم از نزدیکترین وزیر پادشاه شد و چون پادشاه او را امین می دانست وصیت کرد که پس از مرگش او را جانشینش قرار دهند کمی بعد از وصیت، پادشاه فوت کرد اکنون او پادشاه است.

مرد به کاخ پادشاهی رفت و از نزدیک شاهد کارهای حمامی قبلی و پادشاه فعلی آن شهر شد. جلو رفت خود را معرفی کرد و گفت:خدا را شکر که تو را در مقام بلند پادشاهی می بینم پادشاه فعلی و حمامی قبلی گفت: این نیز بگذرد. مرد شگفت زده شد و گفت : از مقام پادشاهی بالاتر چه می خواهی که باید بگذرد؟

ولی مرد سفر بعدی که به دربار پادشاه مراجعه کرد. گفتند: پادشاه مرده است! ناراحت شد به گورستان رفت تا عرض ادبی کرده باشد مشاهده کرد بر روی سنگ قبری که در زمان حیاتش آماده نموده، حک کرده و نوشته است: این نیز بگذرد!

هم موسم بهار طرب خیز بگــــــذرد
هم فصل ناملایم پاییز بگــــــــــــذرد
گر نا ملایمی به تو کرد از قـضــــــــا
خود را مساز رنجه که این نیز بگـذرد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم شهریور 1390 توسط  (روشن)
پشت پرده اعلام عید فطر در عربستان
طی سالهای گذشته وجود اختلاف های جدی در استهلال ماه های رمضان و شوال موجب شده تا در میان مردم این مسئله به طور جدی مطرح شود که پشت پرده تفاوت های یک روزه میان ایران و عربستان بر سر اعلام آغاز ماه مبارک رمضان و عید سعید فطر چیست، آیا این تفاوت ها به اختلاف معیار بر می گردد، یا که نه مسئله دیگری مطرح است؟

به گزارش «تابناک»، در پاسخ به این پرسش باید گفت که اگر چه اختلاف معیار در ایران و عربستان برای محاسبه تعیین اول و آخر ماه مبارک رمضان وجود دارد اما همه چیز به اختلاف معیار‌ها ختم نمی‌شود. در سال‌های اخیر شاهد اتفاقات عجیب و شوكه‌كننده‌ای در اعلام آغاز ماه‌های مهم قمری از سوی كشور‌های اسلامی‌ به ویژه عربستان سعودی بوده‌ایم كه مراسم حج، زمان عید قربان و عید فطر را كاملا تحت تأثیر خود قرار داده است. گاهی این اتفاقات نادر سبب پیدایش اختلاف دو روزه، در تقویم ایران و عربستان شده است.

بنابر این گزارش، در آستانه حلول ذیحجة‌الحرام ۱۴۲۵/۱۳۸۴ در حالی كه غروب روز دوشنبه دهم نوامبر ۲۰۰۵ ماه در مكه سه دقیقه قبل از خورشید غروب می‌كرد و بنابراین طبق تقویم رسمی‌ عربستان سعودی فردای آن روز آخرین روز ذیقعده اعلام شده بود، ناگهان شورای عالی قضایی عربستان سعودی ـ که مهم‌ترین مرجع اسلامی و تصمیم گیری در این زمینه در کشورهای سنی مذهب است ـ با تغییر موضع قبلی خود اعلام كرد؛ با توجه به این كه هلال ذیحجه در غروب روز دوشنبه توسط چند شخص مورد اعتماد رویت شده است، سه‌شنبه آغار ماه ذیحجه خواهد بود!

این در حالی است كه با استفاده از محاسبات ساده نجومی ‌این گزارش نامعتبر به راحتی رد می ‌شد، زیرا در گزارش این افراد آمده بود كه هلال را پس از ادای نماز مغرب و حدود بیست دقیقه پس از غروب خورشید به راحتی دیده‌اند، ولی محاسبات نجومی ‌به روشنی نشان می‌هد كه در آن زمان ماه زیر افق بوده و لذا رویت آن محال بوده است.

بلافاصله پس از اعلام این تغییر عجیب در تقویم رسمی ‌عربستان و به دنبال آن تغییر در مراسم حج، كارشناسان، منجمان و صاحب نظران كشور‌های عربی و اسلامی‌ مراتب اعتراض شدید و تعجب خود را از این اقدام عربستان اعلام داشتند و این خبر در رسانه‌ها بازتاب گسترده‌ای پیدا كرد.

در همین باره، «مهندس محمد شوكت عوده» نایب رئیس كمیته هلال و تقویم اتحاد عربی علوم فضا و نجوم، ضمن محكوم كردن این اقدام عربستان، از مسئولین كشور‌های اسلامی‌ خواست ماه ذیحجه را با تكیه بر گزارش‌ های صحیح رویت هلال آغاز كنند و به چنین ادعاهای جاهلانه‌ای اعتنا نكنند.

از دیگر اقدامات عجیب عربستان سعودی فراخواندن مسلمانان این كشور برای استهلال ماه رمضان ۱۴۲۷/۱۳۸۶ در غروب روز ۲۸ شعبان بود! در حالی كه محاسبات نجومی ‌یك بار دیگر وجود ماه را در آسمان پس از غروب خورشید رد می‌كرد. آیكوپ (المشروع الاسلامی‌ لرصد الاهلة ـ پروژه اسلامی‌رویت هلال) در این باره می‌گوید: «این مایه شرمساری است كه عربستان سعودی از مردم بخواهد به دنبال هلال بگردند، در حالی كه ماه در آسمان وجود ندارد و قبل از خورشید غروب كرده است.»!

علاوه بر این تصمیم مشابهی در آستانه حلول ذیحجه ۱۴۲۸/۱۳۸۷ گرفته شد و باز هم شاهد تغییر ناگهانی زمان مراسم حج و عید قربان بودیم. به دنبال چنین اتفاق شگفت انگیزی در آغاز ذیحجه ۱۴۲۸، در پایان این ماه شاهد یكی از شاهكار‌های تاریخی در تقویم برخی كشور‌های عربی از جمله عربستان سعودی بودیم؛ ظهور یك ماه ۳۱ روزه در تقویم كشور‌های عربی! در حالی که طول دقیق یک ماه کامل قمری ۲۹ روز و ۱۲ ساعت و ۵۶ دقیقه است.

به دلیل اشتباه در اعلام آغاز ذیحجه از سوی برخی از كشورهای عربی، این كشورها مجبور شدند در اعلامیه‌ های رسمی‌جداگانه‌ای پنجشنبه دهم نوامبر را روز اول محرم ـ كه در این كشورها تعطیلی رسمی ‌روز آغاز سال قمری است ـ اعلام كنند.

بنابراین مشاهده می کنیم درحالی که در بسیاری از کشورهای اهل سنت بر رویت هلال ماه با چشم غیر مسلح تاکید دارند عربستان از قوانین متفاوتی در این خصوص پیروی می کند که می توان مهمترین علت تفاوت یک و یا دو روزه اولین روز ماه رمضان و شوال بین ایران و عربستان عنوان کرد.

این کشور با تدوین تقویمی سراسری با نام «ام القرا» روزها و ماه های سال را متفاوت از دیگر کشورها تدوین می کند به طوری که با استناد به شواهد خود و بر اساس شهرت به عدالت روزهای اول هر ماه را در تقویم خود می گنجاند. اما در این میان به اعتراف بسیاری از رصدنگاران جهان اسلام، از جمله «محمد سلطان‌الكتابی» رصدگر معروف مصری و رصدگران خبره ایرانی كه صاحب مهمترین ركورد‌های جهانی رویت هلال هستند، تحولی در دنیای رویت هلال به پا كرده‌اند. به خصوص در سال‌های اخیر با انجام پروژه‌های موفق رویت هلال در روز در حال پرده برداشتن از راز و رمز‌های رویت هلال و نزدیك شدن به مرزهای رویت هلال با ابزار‌های قدرتمند هستند.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم شهریور 1390 توسط  (روشن)
با سلام وصلوات برمحمد وخاندان پاک ومطهراش
وتبریک عیدسعید فطر وآروزی قبولی طاعات وعبادات شما عزیز فعال در عرصه دنیای مجازی
اميرالمؤمنين علی(عليه السلام) در يكی از اعياد فطر خطبه‏ای خوانده ‏اند و در آن مؤمنان را بشارت و مبطلان را بيم داده‏اند.
ای مردم! اين روز شما روزی است كه نيكوكاران در آن پاداش می گيرند و زيانكاران و تبهكاران در آن مايوس و نا اميد می گردند و اين شباهتی زياد به روز قيامتتان دارد، پس با خارج شدن از منازل و رهسپار جايگاه نماز عيد شدن به ياد آوريد خروجتان از قبرها و رفتنتان را به سوی پروردگار، و با ايستادن در جايگاه نماز به ياد آوريد ايستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت‏به سوی منازل خود، متذكر شويد بازگشتتان را به سوی منازلتان در بهشت‏برين، ای بندگان خدا، كمترين چيزی كه به زنان و مردان روزه‏دار داده می شود اين است كه فرشته‏ای در آخرين روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می گويد:

«هان!بشارتتان باد، ای بندگان خدا كه گناهان گذشته‏تان آمرزيده شد، پس به فكر آينده خويش باشيد كه چگونه بقيه ايام را بگذرانيد.»
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک