من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم)
تضمینی از غزل معروف حضرت امام(ره)
در دوران دبیرستان و بعدها دردوران دانشجویی گاهی واژه ها وکلماتی را سر هم میکردم که دو ستانم آن را شعر نام مینهادند وتشویقم میکردند که ادامه دهم. اما مدت زیادی است که مسولیت اجرایی آن نم نم ذوق را خشکانده ودیگر با آن کلمات کسی را اذیت نکرده ام ! دیشب در مرور دست نوشته های گذشته ودر لا بلای سر رسید رنگ و رو رفته یکی از آنهارا دیدم و آن تضمینی است از غزل زیبا ومعروف امام خمینی (ره) !که تقدیم میدارم
خال لب
سالها یاد تو میکردم و غم خوار شدم دل بکندم زجهان بسته ی پیکار شدم
بهر عشق رخ تو دشمن در بار شدم (من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم)
(چشم بیمار تورا دیدم و بیمار شدم)
از غم هجر تو بس ناله مطلق بزدم آستین را به هوای تو به مرفق بزدم
عاقبت در حق گام موفق بزدم ( فارغ از خود شدم و کوس انالحق بزدم)
(همچو منصور خریدار سر دار شدم)
هست دیری که ندارم زوجودش خبری نیست از یار براین زار چرا یک نظری
برو ای باد صبا ،آر تو از او اثری (غم دلدار فکنده است به جانم شرری)
(که به جان آمدم و شهره بازار شدم)
گر چه این مسجد و معبد بود آباد هنوز لیک مارا نرسانند ،همینان، به ،رموز
طالبم جا و مکانی که دهد شعله و سوز (در میخانه گشایید به رویم شب و روز)
(که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم)
چشم دل از پی دلدار چه ((روشن)) کردم همچو موسی هدفم وادی ایمن کردم
من زشوق و طربش دست به گردن کردم (جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم )
(خرقه ی پیر خراباتی و هشیار ،شدم)
زاهد دهر همی بیم ،ز افکارم داد عابدی آمدو هم بیم ز دربارم داد
دیگری آمدو گفتار ز اسرارم داد (واعظ شهر که از پند خود آزارم داد)
(از دم رند می آلوده ، مدد کار شدم)
حال باید که زدل ناله و دادی بکنم تا که پیدا ،ز جهان یکه مرادی بکنم
رو به یک جایگه و مجمع شادی بکنم (بگذارید که از میکده یادی بکنم)
(من که با دست بت میکده هشیار شدم)
قلم تا آشنا با نام (هو)شد