صبح امروز در بین مطالب اینترنتی به مطلبی از شهید( چیت سازیان )برخوردم و این اتفاف خاطره ای از سال ۶۴ را برایم زنده کرد
یادش بخیر سال ۶۴ بود که برای بار اول به جبهه اعزام شدم . دست تقدیر  چنان شد که شور شوق حضور در خط مقدم به واقعیت بپیوندد .و اولین حضور در جبهه  مصادف شد با شرکت در عملیات بزرگ فتح فاو  یا همان والفجر ۸ آن زمان ۱۷ سال بیشتر نداشتم اما عشق حضور در کنار رزمندگان باعث شده بود که دوران کوتاه آموزشی در (موقعیت شهید مدنی) در نزدیکی دزفول با این که جزو یگان پدافند هوایی بودم در همه کلاسهای آموزشی از قبیل( بیسیم )(دو شکا )(آرپی جی ) و انواع توپهای ضد هوایی شرکت کنم در حالی که رسته ما فقط (توپ دو لول ۱۴.۵ میلی متری) بود . همین شور شوق باعث شد که خدمه ضد هوایی شدن در مناطق دور از عملیات را نپذیرم  در حای که طبق قوانین نظامی  خدمت در پدافند هوایی در هر جا که باشد( خط مقدم )شمرده میشود.روز دوم فتح فاو وارد این شهر شدیم .بچه با شوخی میگفتند چه خوب ،بدون ویزا و پاسپورت به خارج از کشور آمده ایم .!! در این رو زهابود که نام علی چیت سازیان که در بین رزمندگان (علی چی ساز )تلفظ میشد را میشنیدم از دلاوری هایش ،از ماموریت های راز گونه اش درعمق خاک دشمن ، برخی میگفتند: او تاکنون چند بار کربلا را زیارت کرده . یکی دیگر میگفت :افسران بعثی و حشتی مثال زدنی از چیت ساز دارند  و به او لقب (عقرب زرد )داده اند .و دیگری میگفت روزی یک لشکر عراقی به وجود یک عنصر اطلاعاتی ایران در بین لشکر مشکوک میشود دستور میدهند برای اینکه در مسیر ی که قرار بوده لشکر جابجا شود چیت ساز در بین آنها نفوذ نکند !همه به خط شوند  ویکی روی پوتین آنها بارنگ علامت + بزند اما اولین کسی که روی پوتینش علامت زده میشود خود چیت ساز بوده است ! این تعریفها، دیدن این سردار بزرگرا به یکی از رویا های من تبدیل کرده بود  واز او تصور های گوناگون در ذهن داشتم . ما در قسمت جنوب غربی شهر فاو حراست از مقر تدارکات لشکر  ۳۲ انصار را به عهده داشتیم یعنی تنها  پدافند هوایی که در آنجا مستقر بود با ۵ خدمه ! در طول روز ،افراد زیادی از مقامات لشکر بر حسب  مورد به این مقر می آمدتد  تا اینکه روزی دیدم فردی با قد متوسط و موهای خرمایی مایل به زرد ، وارد مقر تدارکات شد و یک جفت چکمه گرفت و بیرون آمد  من بی اختیار با نگاه رفتن و آمدن اورا دنبال کردم .یکی گفت :میشناسی ؟؟گفتم چه کسی رو ؟گفت چیت سازه دیگه !!من بی اختیار جلو رفتم و به جمع چند چند نفره ای که دورایشان جمع بو دند پیوستم .احوال پرسی کردم به  گرمی جواب داد . در این بین، یکی از رزمنده ها  سعی میکرد  عربی صحبت کند !!اما شهید چیت سازیان  با لحنی که بعدها من فهمیدم براساس اصل راز داری بوده است گفت(( مشکل مارا ببین حالا باید بریم عربی را هم یاد بگیریم!!) در حالیکه گفته میشد او کاملا به این زبان مسلط است.!! (یادش بخیر و رو حش شاد)
مطلبی را که  امروز در  سایت تابناک دیدم در زیر مشاهده میکنید
 
هنگامي كه امام خميني در سال 1342 پرچم نهضت جهاني خود را بلند كرد، علي چيت سازيان حدود يك سال داشت. ربع قرن بعد ، به تاريخ چهارم آذر 1366، علي در حالي كه لباس سربازي حضرت روح الله را بر تن داشت ، بال در بال ملائك گشود.

به گزارش مشرق، او در زمان شهادت فرماندهي اطلاعات و عمليات لشكر 32 انصارالحسين(ع) را بر عهده داشت. آن چه خواهيد خواند برشي است از حيات پربار او. روحمان با يادش شاد.
 
همراه با شهيد علی چيت سازان فرمانده اطلاعات وعملیات لشکر 32 انصارالحسین(ع) (يگان بچه هاي همدان) با يك ماشين تويوتا داشتيم از منطقه به طرف شهر بر مي گشتيم. زمستان بود و هوا سرد و استخوان سوز. در بين راه يك مرد كرد با زن و بچه اش را ديديم كه كنار جاده ايستاده بود. علي ايستاد و پرسيد: كجا ميرين؟ مرد گفت: كرمانشاه. علي گفت: رانندگي بلدي،مرد كرد گفت: بله بلدم. (هم من تعجب كرده بودم هم آنها) علي به خاطر اينكه او به همراه زن و بچه اش راحت باشند از او خواست پشت فرمان بنشيند و به من گفت: سعيد! بپربريم عقب ماشين. باد و سرما به حدي آزار دهنده بود كه هر دو مچاله شده بوديم. عصباني شدم و گفتم: مگه تو اين آدمو مي شناسي كه بهش اعتماد كردي؟ گفت: بله، اينها دو سه تا از اون كوخ نشيناني هستند كه امام فرموده به تمام كاخ نشين ها شرف دارند...