مبانی سیاست قسمت دوم
بحث دوم
ماهیت علم سیاست
آیا سیاست علم است؟
در مورد این که سیاست علم است یا فن دانشمندان اختلاف نظر دارند.بعضی معتقدند علم است چون دارای اصولی است که میتوان آنها را فرا گرفت . اما بهتراست ابتدا به این نکته بپردازیم که علم چیست؟ و چه خصوصیاتی دارد؟ اگر علم را به رشته ای از دانش با مطالعه تو ده ای از حقایق و واقعیت ها که بطور منظمی متشکل شده و اجرای قوانینی را نشان میدهد تشبیه کنیم متوجه می شویم که سیاست را نمیتوان فقط علم دانست.یعنی جنبه دیگری از سیاست وجود ادرد که در حوزه هنر یا فن قرار میگیرد.اما در بخش علمی سیاست سیاست را میتوان به عنوان علم دولت یا به عنوان رشته ای از علوم اجتماعی که تئوری های سازمانها,حکومت و اعمال دولت را تجزیه و تحلیل میکند تعریف کنیم.اگر بخواهیم دید خود را وسعت ببخشیم باید اعمال گروه ها , دسته ها و نهاد هایی را که کم و بیش از دولت جدا هستند ولی درصد بدست آوردن قدرت ملی و رهبری اجتماعی هستند به این تعریف اضافه کنیم.مثل گروه های ذی نفوذ مثل بازار ,جامعه پزشکان ,جامعه فرهنگیان ,جامعه استادان دانشگاه,احزاب سیاسی,جامعه دانشجویان و...
1-خصویات علم،چیست ؟
در نگاه کلی هر نوع دانایی و آگاهی در برابر نادانی علم دانسته میشود اما منظور ازخصویات علم ویژگی هایی است که علم تجربی و پوزیتیویستی (اثبات گرایی) دارد.. وآن علم تجربی است که با حس پنجگانه انسان قابل درک است و دارای شرایط زیر است
1-بر رسی متغیرهای کمی با آمار و ارقام ،
2-استدلالهایی که روابط دو پدیده را را توضیح دهد
3- توان
آینده نگری و پیش بینی
پس عامل کمی در علم مهم است که قابل اندازه گیری باشد و در علم سیاست
قدرت و دولت وزیر مجموعه های دولت
مثل انتخابات ، امنیت ملی ، منافع
ملی ، بحران ها ،
همه قابلیت اندازه گیری دارد .مثلا میزان مشارکت سیاسی قابل اندازه گیری است. پس
علم سیاست شاخصه کمی بودن را دارد
نکته بعد قابلیت پیش بینی است یعنی علم باید قابلیت پیش بینی داشته باشد مثلامیزان تاثیر پیام الیت های سیاسی بر مردم چقدر است؟یا پیش بینی پیروزی در انتخابات با رای گیری نمونه و نظر سنجی آیا ممکن است؟پاسخ مثبت است و تا حدود زیادی با روشهای علمی میتوان این گونه موارد را پیش بینی کرد.اماتفاوت پیش بینی در علم سیاست و علوم دقیقه را نباید فراموش کرد.علوم دقیقه ترکیب کمتری دارد. یعنی علل بوجود آورنده یک پدیده محدود است و امکان پیش بینی در آن زیاد است.اماعلوم انسانی ترکیب بیشتری دارد یعنی علل بوجود آورنده یک پدیده بیشتر است و دقت پیش بینی در آن کمتر است.مثال جوشیدن آب در 100 درجه یا هر شئ دیگر، اما در مورد علت انقلاب سلسله علل خطی ، دوری، ذهنی ، عینی دور، نزدیک و ... وجود دارد . هر کس نمی تواند سیاست شناس شود ترکیب علل، دانش بالائی می خواهد زیرا شناخت ادبیات ، فرهنگ ، تاریخ ، انسان شناسی دین شناسی از ضروریات است . شناخت همه مشکل است .
سلسله عللی که در یک پدیده وجود دارد.
1 - خطی و دوری : خطی علتی است که یکبار در وقوع پدیده رخ می دهد اما علت دوری چند بار تکرار می شود . مثال : گذر از فئو دالیسم به صنعتی شدن یک بار رخ می دهد . امکان بازگشت به فئودالیسم ممکن نیست اما علت بحران اقتصادی دوری است . علت تورم قابل تکرار است .
2- علل ذهنی و عینی
علت ذهنی یعنی آمادگی مردم جامعه از نظر فرهنگی وذهنی برای دریافت چیزیکه قرار است واقع شود و علت عینی شرایطی است که باعث وقوع یک یدیده می شود .
مثال:مارکس وقوع انقلاب سوسیالیستی مستلزم عبورجامعه از فئودالی به سرمایه داری به طور عینی لازم میداند. اما لنین معتقد است مرم جامعه این عبور را به صورت ذهنی دریافته باشند کافی است
3 - علل دور و نزدیک
علت دور شرایطی است که در وقوع یک پدیده به زمان دور بر می گردد پس معلوم شد علوم انسانی تنوع و پیچیدگی بیشتری از علوم پایه دارد . محقق دیر به نتیجه می رسد ، در علوم طبیعی عکس این قضیه است . علوم انسانی غیر قابل لمس است .اما همانگونه که پیشتر ذکر شد، در علم سیاست موضوع ، دولت و قدرت است وقابلیت پیش بینی هر دو وجود دارد . در علم فیزیک موضوع ، انرژی و حرکت است وقابلیت پیش بینی وجود دارد .بنا بر این محقق علوم سیاسی می تواندوقوع انقلاب یا پیروزی یک کاندیدا در انتخابات را بررسی و پیش بینی کند .
2- آیا سیاست هنر است ؟
بر خی گفته اند سیاست وقتی
معنی دارد که دونفر وجود داشته باشد (یا مجادله باشد) سیاست یک بازی یک نفره نیست
پس هنر نیست در حالیکه هنر مند می تواند یک نفر باشد .سیاست علم است و هنر نیست .
بین عالم سیاست و سیاستمدار تفاوت وجود دارد کسی که بر اساس بخت و اقبال ، اتفاق و
توطئه سیاستمدار شود کار او نوعی هنر است
.
کار علم سیاست بررسی سیاستمداران است .
اما برخی دیگرمیگویند اگر عالم سیاست سیاستمدارهم بشود کار او با هنر ترکیب می شود
.مثل رابطه پزشک و بیمار سیاست بیماری است
وعالم سیاست پزشک است نتیجه اینکه سیاست هم علم است هم هنرآنجا که سیاستمدار با
اتفاقات پیشبینی نشده رو برو میشود و تصمیم صحیح میگیرد در واقع کار هنر مندانه ای
کرده است
3-فایده علم سیاست ؟
بین علم سیاست و عمل سیاسی تفاوت وجود دارد لزوما مطالعه علم سیاست منجر به کار حرفه ای
نمی شود .پس چه فایده ای دارد ؟ به صورت خلاصه میتوان گفت که ئدر علم سیاست است که
رشد و پرورش علمای علم سیاست رخ میدهد تا جهل را به دانائی تبدیل کنند .عالم سیاست
ذهن انسانها را به جایگاه تعیین کنندگی علم سیاست در زندگی معطوف می کند . فایده
دیگر قالب بندی و ساخت تئوری های سیاسی و ارائه آن به سیاستمداران است . همانند
معمار عملی و معمار تجربی .برای ثبات و امنیت کشور و ایجاد عدالت علم ودانایی لازم است و مطالعه علم سیاست باعث پیشرفت علوم می شود و
علم سیاست
توسط عالمان به پیش می رود.نکته دیگر نقشی است که سیاست در همه شئون زندگی مثل
اقتصاد ،خانواده وجامعه به طور کلی دارد. دگر گونی ها ی اجتماعی حوزهای انسانی و
با سیاست تعیین می شود . تکنولوژی محصول علم است وو ظیفه عالم سیاست تطبیق سریع
تغییرات جامعه بشری با علم سیاست است و برعکس
تاثیرات سایر علوم بر علوم سیاسی
در یک تقسیم بندی کلی جامعه انسانی با علوم می که در حوزه علوم انسانی تعریف میشوند اداره میشود. یعنی علومی مانند علوم سیاسی جامعه شناسی اقتصاد حقوق تاریخ فقه روانشناسی مدیریت و.. علومی هستند که هر کس در راس جامعه قرار گیرد از آگاهی از آنها برای اداره جامعه بشری بی نیاز نیست . انما در نگاهی کلی ترحوزه سیاست ، اجتماع ، اقتصاد ، فرهنگ صحنه های اصلی جامعه میباشند. اندیشمندان گذشته و حال هریک به یکی از این موارد تاکید بیشتری داشته اند مارکس[1] : تاثیر گذاری بیشتر اقتصاد به سیاست،دارد وبه عبارتی اقتصاد را زیر بنا وسیاست را رو بنا میداند.در حالیکه از نظردورکهایم هر چهار حوزه متغییر مستقل است یعنی همه برهم تاثیر متقابل دارند و هیچیک تاثیر بیشتری ندارد. و هیچیک زیر بنا ی دیگری نیست . اما از زاویه دیگر به مساله مینگریم و را بطه علم سیاست با سایر علوم انسانی و حتی علوم تجربی را مرور میکنیم
1- رابطه سیاست و حقوق رابطه علم و سیاست با حقوق اساسی :
علم سیاست با حقوق اساسی که خود بخشی از حقوق سیاسی است رابطه دارد.که حقوق سیاسی خود بخشی از علم سیاست است.ولی در هدف با هم اختلاف دارند. هدف حقوق اساسی مطالعه قواعد حقوقی است ئر صحنه حیات سیاسی.در حالی که هدف علم سیاست.مطالعه قضایای سیاسی است.حقوق اساسی یک رشته نظام اصولی است در چهار چوب قواعد حقوقی که به لسان امروز می گویند باید باشد یا نباید باشد.در حالی که علم سیاست همین پدیده ها را به اضافه تمام پدیده های دیگر قدرت ,آنرا به صورت قضیه مطالعه کرده و حکم صادر می کند.تغیرات و نوسانات سیاسی حول محور حقوقی است . هم اینها را در بر میگیرد و هم گسترده تر میشوددر علوم سياسي قدرت عمومي را در نظام حاكميت كشور شناسائي مينمائيم و آنرا در ارتباط با اداره امور داخلي و روابط خارجي ارزيابي ميكنيم و در نتيجه متوجه ميشويم قدرت عاليه كشور چگونه مورد تقسيم قرار گرفته و با چه نوع حكومتي كشور اداره ميشود و روابط قواي عاليه آن چگونه است و معلوم است حقوق ركن مهمي از علوم سياسي را تشكيل ميدهد يعني همان قواعد و روشها و روابط كه براي جامعه لازم است بايد تحت قاعده حقوقي قرار بگيرد تا قابل اعمال و استفاده باشد.در همه بخشهاي علوم سياسي رسوخ حقوق مشخص است و در همان حال قدرت حاكميت است كه امكان ميدهد قوانين ضمانت اجرا داشته باشند. در علوم سياسي از حقوق و آزاديها در انواع و اقسام آن و از محدوديتهاي درست و نادرست آن بحث زياد است تا جائي كه اين قسمت از علوم سياسي را جمعي حقوق سياسي نام نهادهاند نسبت به بعضي از رشتههاي حقوق اين ترديد وجود دارد كه آيا جزو علوم سياسياند يا حقوق. و در اين اواخر جابجائي تا به آن حد است كه عنوان «نهادهاي سياسي» جاي «حقوق اساسي» را گرفته است. تدريس علوم سياسي و حقوق به لحاظ نزديكي در بسياري موارد در يك دانشكده صورت گرفته است. در ايران اولين مدرسه علوم سياسي در آذرماه 1292 شمسي هفت سال پس از تصويب قانون اساسي مشروطيت و متمم آن تشكيل شد و بدنبال آن مدرسه حقوق در 1299 يعني هفت سال بعد از مدرسه علوم سياسي تأسيس گرديد و هنگامي كه در 1313 دانشگاه تهران موجوديت پيدا كرد مدرسه علوم سياسي و مدرسه حقوق تشكيل دانشكده حقوق و علوم سياسي را داد و سالها عمده دروس اين دو رشته مشترك بود.قواعد حقوق بطور مستقيم و يا غيرمستقيم از جانب قدرت عمومي صادر و حمايت ميشود يعني منشاء قاعده حقوقي قدرت عمومي است. قواعد حقوقي به هر شكلي كه باشد، قانون اساسي، قانون عادي، مصوبات دولت يا عرف و عادت اراده الزامآور عمومي را همراه دارد و اين همان محور مورد بحث علوم سياسي است و بعلاوه ضمانت اجراي قواعد حقوق راههاي قضائي يا اداري است كه جمعي را اعتقاد بر آن است كه پشتيبان و حامي اين قواعد بطور عموم حاكميت و اقتدار دولت است و چنانچه اشخاص كه اين مقررات بر آنان بار شده و بايد اجرا نمايند خلاف آن عمل كنند و يا از اجرا خودداري نمايند با قوه قاهره و اجبار كه در اختيار قدرت عمومي است وادار به اطاعت خواهند شد.ممكن است گفته شود در حقوق خصوصي مخاطبان و مجريان افراد هستند و ميتوان اجبار و قوه قاهر را در مورد آنان بكار برد ولي در حقوق عمومي و از جمله حقوق اساسي كه مخاطبان از فرمانروايان يعني دارندگان قدرت عمومي هستند. چگونه اين مقابله صورت ميگيرد مثلاً اگر قوه مققنه يا قوه مجريه يا قوه قضائيه رعايت اصول حقوقي را نكردند تكليف چيست؟ و به همين مناسبت بسياري پذيرفتهاند كه نقص ضمانت اجرا در حقوق اساسي وجود دارد اما بايد توجه داشت، معمولاً مكانيسم قدرت بين نهادهاي سياسي تقسيم شده و هر كدام ناظر ديگري هستند و همه اين نهادها نيازمند حقوق ميباشند و غالباً بقاي خود را در اقدام به موازين حقوقي ميشناسند. چنانچه اگر مجلس در تقنين از حدود صلاحيت خود عدول كرد و قوانين خلاف موازين اسلام وضع نمود، شوراي نگهبان وظيفه دارد مانع شود- قوه مجريه اگر تصميماتي خلاف قانون گرفت علاوه از نظارت رئيس مجلس قابل طرح شكايت در ديوان عدالت اداري است- قوه قضائيه مركب از دادگاهها و دادسراها است و اختيارات و صلاحيتها در يك نفر يا در يك گروه جمع نيست و هر قاضي در حدود صلاحيت قانوني اعمال حاكميت مينمايد اگر اين دادگاه نقض قانون كرد دادگاه ديگري در نظر گرفته شده كه جبران نمايد هيچكس و هيچ مقامي نميتواند به قاضي حكم يا قراري را ديكته نمايد هر كس ميتواند از طرز كار هر يك از سه قوه به ترتيبي كه در اصل 90 قانون اساسي پيش بيني شده شكايت نمايد. در حكومت قانون رفتار خودسرانه و مستبدانه از هيچكس پذيرفته نيست و در پايان اين بحث بايد خلاصه كنيم كه حقوق قدرت را مشروع و حقاني ميكند، حقوق قدرت را بين نهادهاي سياسي توزيع ميكند- حقوق قدرت را سازمان دهي مينمايد- حقوق وسيلهاي است براي حمايت عليه قدرت و بالاخره حقوق ابزاري است در دست قدرت و اين مفاهيم تجربي رابطه حقوق و علوم سياسي را نشان ميدهد.
2- سیاست و تاریخ
تمام پدیده های اجتماعی در بستر تاریخ بررسی می شوند . وقایع سیاسی رنگ تارخی هم دارد . اما در علوم سیاسی جنبه سیاسی آنها ، مد نظر است ، نه شکل تاریخی آن هانتیگتون ، سیاست را در لا بلای تاریخ می جوید .مطالعه سیاست از زمان ارسطو تا کنون بدون توجه به تاریخ امکان ندارد .
3-ر ابطه سیاست با اقتصاد
علم اقتصاد را علم به کار بردن منابع کمیاب مولد جهت تولید کالا و خدمات و همچنین توزیع آن بین افراد به منظور معرفی آنان تعریف کردهاند.لذا مفاهیم اقتصادی میتواند در قاعدهبندی مفاهیم سیاسی مفید باشد مثلا یکی از نظریههای مهم و مدرن غرب، نظریهی رفتار عقلایی است یا بعضی از صاحبنظران قدرت (مهمترین عنصر سیاسی را) به پول تشبیه میکنند.اقتصاد علمی اجتماعی است که فعالیتهای انسان در مورد ثروت، یا رفاه مادی را مطالعه میکند. رابطه علم سیاست و اقتصاد با هم بسیار نزدیک است. اقتصاد علمی است که به تولید، توزیع و ثروت میپردازد. دولت به عنوان یک نهاد سیاسی و قدرتمند که میخواهد امور مملکت را اداره کند برای اداره کشور نیاز به امکانات و منابع اقتصادی و پول دارد. اقتصاد جوابگوی این نیازمندیها است. در گذشته دور دولتها زیاد نیاز به اقتصاد نداشتند. به راحتی از طریق بودجه نیازمندیهای خود را مرفوع میساختند. اما اکنون به مخارج بیشتر نیاز دارد. اقتصاد همین نیازمندیهای مادی را بررسی میکند. با پیشرفت جوامع بشری و به وجود آمدن رشتههای علمی و تخصصی شدن این رشتهها، علم سیاست و اقتصاد پا به عرصه وجود نهاده است. نقش اقتصاد در سیاست قوی و چشمگیر میباشد خواه نظام سیاسی پادشاهی باشد یا جمهوری و یا هم استبدادی. همچنان نقش اقتصاد در سیاست قوی است خواه نظام اقتصادی بر مبنای مالکیت خصوصی استوار باشد یا نظام سرمایهداری. نظام مالکیت اشتراکی، نظام کمونیسم یا سوسیالیستی فرق نمیکند. اقتصاد باعث موفقیت سرمایهداران برای ورود به صحنهی سیاست و بر عکس آن در راستای موفقیت سیاستمداران نیز اثرگذار است. چنانچه هوگوچاوز رئیس جمهور ونزوئلا برای چهارمین بار با کسب آراء بیش از 54 درصد رئیس جمهور شد. از سویی هم تفاوت در امکانات اقتصادی بحران اقتصادی، نابرابری در توزیع امکانات مادی سبب برهم زدن ثبات سیاسی در کشور میشود. به همین خاطر کارل مارکس نظریه تحول مارکسیستی را مطرح کرد. او تحولات جوامع انسانی را بر پایه تحول اقتصادی به شمار آورد. وی میگوید در زمانی که جوامع انسانی شکل گرفت در جوامع اولیه نظام ارباب و بردهداری حکمفرما بود. با گذشت زمان این نظام جای خود را به نظام فئودالی سپرد. تحول اقتصادی سبب فرو ریختن این نظام گردید و نظام سرمایهداری بوجود آمد. سپس جامعه بار دیگر متحول شد و نظام سوسیالیستی بوجود آمد که راه را برای کمونیسم باز کرد. در نظام اقتصادی کمونیسم ثروت به گونهی برابر برای همگان توزیع میشود. در سیاست از آمار و ارقام اقتصادی استفاده بسیار میشود. اقتصاد سیاسی یکی از علوم بسیار مهم بین رشتهای بین سیاست و اقتصاد است که بوسیله مارکس گسترش یافت.
4 - فلسفه سیاسی
معرفی دولت ایده آل و آرمانی برای جامعه
ایده آل و آرمانی، ضرورت دولت ، عدالت ، آزادی ، برابری در فلسفه سیاسی مطرح میشود.برخی از این مسائل
عبارتند ازاینکه اساسا حکومت چیست؟ آیا وجود حکومت ضروری است؟ آیا انسان ها
نمی توانند بدون وجود یک حکومت در کنار هم زندگی کنند؟ حدود قدرت حکومت و دولت
برافراد جامعه چگونه باید باشد؟ آیا باید نظارت شدیدی بر همه امور مردم داشت و یا
این که باید به آن ها آزادی داد؟ آیا این آزادی حدو مرز هم دارد؟آیا نمایندگان
برگزیده مجلس، مجازند که بر حسب آنچه خود درست و شایسته می بینند رای دهند و یا
اینکه باید عقیده آن هایی را که به آنها رای داده اند؛ هر چند غلط باشد را نیز
رعایت کنند؟
و مسائلی از این
قبیل...یکی از مسائلی که از دیر باز مورد اختلاف فلاسفه بوده است، این است کهفرد
مهمتر است یا جامعه؟ آیا جامعه برای فرد به وجود آمده و یا فرد برای جامعه خلق
شده؟ منافع کدام یک بر دیگری مقدم است؟هر جوابی به این سوال، نوع متفاوتی از حکومت
را بنا می نهد،چنانچه حکومتهای سوسیالیستی و کمونیستی بر اساس اینکه منافع
جامعه بر منافع فرد مقدم است و حکومتهای سرمایه داری
بر اساس تقدم
منافع فرد بر جامعه به به وجود آمده اند.
از دیگر مسائل
اساسی و پیچیده فلسفه سیاسی این است کهچه کسی باید حکومت کند؟از دیرباز،
فلاسفه مختلف و مکتبهای فلسفی، پاسخهای متفاوتی به این پرسش داده اند. باز هم هر
گونه پاسخ به این پرسش، نوع متفاوتی از حکومت و دولت را می طلبد.
فلسفه سیاسی
رابطه نزدیکی با علوم اجتماعی
و با علم
اخلاق دارد؛ چرا که بر حسب این که آیا اساسا ارزشهایی وجوددارد و اگر وجود دارد چه هستند، انواع مختلفی
ازحکومت به وجود می آید.مثلا اگر ارزش هایی به طور عینی و واقعی
وجود داشته باشد، حکومتی باید ایجاد شود که در حفظ آن ارزشها بکوشد.
به طور کلی در
فلسفه از نظریه هایی بحث می شود که برای نیل به یک جامعه مطلوب و به اصطلاح یک مدینه
فاضله لازم است و نیز در مورد این که چه کسی باید حکومت کند و چه دستورهایی را
باید به کاربست، صحبت می شود
5- جامعه شناسی سیاسی
بررسی رابطه دولت با جامعه و نحوه شکل گیری دولت ها در رشته جامعه شسناسی سیاسی مطالعه میشود.دولت به عنوان یک تابع و جامعه متغییر مستقل است جامعهشناسی علمی است که تلاش میکند ساختهایی که جامعه انسانی را شکل میدهد بررسی کند و تاثیر این ساختها را بر رفتار انسانی تجزیه و تحلیل کند لذا نهادها و روندهای سیاسی با این علم مرتبط میباشد. از این رو میگوییم جامعهشناسی سیاسی یک علم بین رشتهای بسیار مهم میباشد که سیاست را با جامعهشناسی مرتبط میکند. مثل ساخت فرهنگی ، گروههای اجتماعی ، دینی ، محقق سیاسی باید . تاریخ دین و مذهب را از زاویه داعیه سیاسی آن بداند .- معارف اسلامی . فقه سیاسی - هستی شناسی و معرفت شناسی و تاثیر انها بر ذهن محقق سیاسینمیتواند مورد توجه قرار نگیرد پسجامعهشناسی علمی است که تلاش میکند ساختهایی که جامعه انسانی را شکل میدهد بررسی کند و تاثیر این ساختها را بر رفتار انسانی تجزیه و تحلیل کند لذا نهادها و روندهای سیاسی با این علم مرتبط میباشد.جامعهشناسی سیاسی یک علم بین رشتهای بسیار مهم میباشد که سیاست را با جامعهشناسی مرتبط میکند
6-رابطه سیاست با جغرافیا
اقلیم سرد مستعد نظام وحشیمنش و اقلیم گرم مستعد نظام استبدادی است. اقلیم معتدل مستعد نظام دمکراتیک. عوامل جغرافیایی یکی از عوامل وحدت مردم است. اگر کوهها در مرکز باشد و دریاها در اطراف وحدت به مشکل به وجود میآید. اما اگر کوهها در اطراف باشد و دریاها در مرکز وحدت نزدیک میشود. وسعت زمین و کشور قدرت میآورد
7- روان شناسی سیاسی
روان شناسی و روان شناسی سیاسی درمکتب رفتار گرایی بر رسی میشود . تمام حوزه های علوم سیاسی از رفتار انسان متصور می شود . بررسی و روانکاوی رهبران ، محافظه کار ، رادیکال، انقلابی، بی تفاوت ، خصوصیات رهبران و پیروان در روانشناسی سیاسی مطرح میشود.روانشناسی بررسی و مطالعه متغیرهای روانی انسان است که ظاهراً میتواند منبع بینشهای سیاسی انسان باشد سؤالاتی مانند چگونه انسان گرایشهای سیاسی اولیه را میآموزد؟ چگونه افکار بشر شکل میپذیرد؟ چگونه افکار میتواند تغییر کند؟ چگونه افراد تصمیم میگیرند؟ چرا جمعیتهایی که به طور سنتی مطیع هستند تغییر میکنند و نظام سلطه را مقهور خود میسازند؟ اما علمای علم سیاست با تجزیه و تحلیل نظامها، تجزیه و تحلیل ساختی و... از طریق فشارهای محیطی و جامعه، سیاست را تحلیل میکنند تا روان و ذهن انسان.روانشناسی اجتماعی و روانشناسی سیاسی از علوم بین رشتهای است که به رابطه سیاست و روانشناسی میپردازد.
8-- ریاضی و رایانه
تجزیه و تحلیل های تجربی و آماری ، احتمالات ، در تحلیلهای سیاسی کاربرد دارد با ریاضیات , آمار , کامپیوتر نیز رابطه دارد.وسایل ارتباط جمعی را مستقیما به کار میگیرد
9-رابطه اخلاق و سیاست
سیاست مداران باید موازین اخلاقی تعریف شده ای را در رفتارهای اجتماعی خودرا مدنظر قرار دهند تا به سبب آن مردم نیز درس گرفته و در راه صحیح حرکت کنند راستگویی، وفای به عهد و پای بندی به تعهد از جمله این موازین به حساب می آید که مسئولان هر جامعه ای باید به آنها و تعهدات ذکر شده در قوانین گردن نهند. در صورت عدم اجرای این امر، بی اخلاقی به معنای واقعی کلمه در جامعه رواج پیدا کرده و ایجاد مشکلات فراوان برای نظام اجتماعی، مهم ترین دستاورد آن خواهد بود. به طور ساده تر می توان گفت در صورت عدم رعایت اخلاق توسط مدیران و مسئولان جامعه، این موضوع به رده ها و سطوح پایین تر کشوری سرایت و به مرور جامعه بی اخلاق و فاسد را پیش رو خواهیم داشت.ماکیاول در سخنی گفته: «در سیاست به گونه ای عمل کن تا به موفقیت های خود برسی و در عین حال نشان ده که به پاکی های اخلاقی نیز مقید هستی». متاسفانه گاهی احساس می شود که برخی از مسئولان جامعه به پیشنهادات ماکیاول گوش فرا داده و در عمل هیچ گونه تلاشی برای رعایت اخلاق نمی کنند ولی در حرف، نطق های پرشور اخلاقی را بر زبان جاری می کنند. طبیعی است که نتیجه چنین رفتاری از مسئولان، بروز رفتارهای دوگانه در سطوح مختلف جامعه خواهد بود.این سئوال که چرا برخی سیاست مداران به تعهدات و وظیفه قانونی خود عمل نمی کنند و سخنان ماکیاول را چراغ راه خود قرار داده اند، مساله در خور تاملی است.مسلما باید فکر اساسی در این خصوص کرد. سرایت چنین رفتارهایی از سوی مسئولان به سطوح پائین تر جامعه مشکلات اساسی تری را بوجود می آورد که برای رفع آن هزینه های زیادی باید صرف شود
ماهیت علم سیاست:
از آنجا که گفته میشود سیاست علم دولت و علم قدرت است بعضی از نویسندگان غربی تاکیید زیادی روی قانون و عدالت به عنوان مشخصه اصلی دولت دارند.گروهی دیگر معتقدند مشخصه بارز دولت قدرت برتر و بالا تر است و همانیست که ایجاد نظم می کند.از نظر« سیسرون» دولت اجتماعی پر جمعیت استکه به وسیله یک احساس عمومی حقانیت,حالت وحدا نیت میگیرد.*سنت اگوستین میگوید،تنها تفاوتی که دولت را از اجتماع راهزنان جدا میکند عنصر عدالت است.بعضی از دانشندان معتقد اند سیاست به آن دلیل به وجود آمده تا مسائل مختلفی که در هیچ یک از علوم طبقه بندی نشده گرد آوری کند.بیر رنوار معتقد است:بایگانی هایی که دسترسی به آن مقدور نیست قلمرو علم سیاست است.
تاریخ به مفهوم واقعیتش در آن لحظه که دستیابی به بایگانی وقایع ناممکن میشود ولی دانشمندان علم سیاست معتقدند :علم سیاست به این قسمت ها محدود نمیشود.علم سیاست قدرت سیاسی را با تمام کیفیت های خودش مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد.بنابر این باید بر روانشناسی,جامعه شناسی,تاریخ,جغرافیا و... تسلط داشته باشد .
تصورات مختلف از سیاست
1-تصور عامیانه از سیاست
در تصور عامه مردم سیاست چهره ای منفی دارد ومعمولا مساوی است با اعمال قدرت حیله گری و به نفع خود نفع دیگران را نا دیده گرفتن در کل فرهنگ عامه از سیاست متنفر است و از آن حذر میکند اما در فرهنگ عامه چهره مثبت سیاست نیز به عنوان چاره اندیشی برای مسایل و ایجاد نظم و آرامش درجامعه کم و بیش موجود است تصور ایران باستان از سیاست این بود که آنرا مسوی یک هدف میدا نستند ووظیفه عالم سیاسی در ایران باستان این بود که به صورت آینه پادشاهان بوده مهمترین وظیفه اش کمک برای حفظ قدرت بود .اما،در اسلام سیاست و قدرت هدف نیست و وسیله ای است که برای هدف های انسانی بکار برده میشود. در اندیشه های سکولارسیاست وسیله ایست برای کسب قدرت
2- تصور یونانی از سیاست:
برخلاف نظریات ایران باستان سیاست دریونان ابزاری است برای هدف عالیتر، وهدف عالی توسط انسانی کامل ، که انسانی است که در حالت تعادل باشد بدست می آید و تعادل منشا عدالت است
از نظر افلاطون انسان دارای سه قوه غضبیه ، شهویه ، عقلیه که در ارتباط با هم اند
وقتی دو حوزه وظایف آن دو قوه توسط عقل تعیین می شود عدالت وجود دارد
کوچک شدن یکی از قوا به معنی بزرگی دیگری است مرض بزرگ اندامی
بوجود آمدن این حالت در دولت ها،باعث عدم تعادل میشود انسان واقعی باید سعی کند به
«عالم مثال» نزدیک شود.در نهایت افلاطون معتقد به حکومت فیلسوفان است .
ارسطو نیز مثل افلاطون به حکومت فضیلت محور معتقد است
وانواع حکومت از نظر ارسطو که در جدول زیر آمده است بر اساس عادل بودن یا نبودن حکومت ها است.او حکومتها را به شرح زیر تقسیم میکند
|
|
یک نفره |
چند نفره |
جمعی |
|
نوع خوب |
پادشاهی |
آرسیتو کراسی |
پولیتی |
|
نوع بد |
تیرانی |
الیگارشی |
دمکراسی |
معتدلترین جامعه از نظر ارسطوپولیتی است که بدست طبقه متوسط اداره می شود
مردم به سه دسته تقسیم می شوند1-
اغنیا 2-توده مردم 3 - طبقه متوسط
بهترین حکومت را حکومت طبقه متوسط میداند
قلم تا آشنا با نام (هو)شد